گنج

۵- آیات ۱۵ تا ۱۸

۲۲ بیت

لَقَدْ کٰانَ لِسَبَإٍ فِی مَسْکَنِهِمْ آیَةٌ جَنَّتٰانِ عَنْ یَمِینٍ وَ شِمٰالٍ کُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّکُمْ وَ اُشْکُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَیِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ (۱۵) فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ سَیْلَ اَلْعَرِمِ وَ بَدَّلْنٰاهُمْ بِجَنَّتَیْهِمْ جَنَّتَیْنِ ذَوٰاتَیْ أُکُلٍ خَمْطٍ وَ أَثْلٍ وَ شَیْ‌ءٍ مِنْ سِدْرٍ قَلِیلٍ (۱۶) ذٰلِکَ جَزَیْنٰاهُمْ بِمٰا کَفَرُوا وَ هَلْ نُجٰازِی إِلاَّ اَلْکَفُورَ (۱۷) وَ جَعَلْنٰا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ اَلْقُرَی اَلَّتِی بٰارَکْنٰا فِیهٰا قُریً ظٰاهِرَةً وَ قَدَّرْنٰا فِیهَا اَلسَّیْرَ سِیرُوا فِیهٰا لَیٰالِیَ وَ أَیّٰاماً آمِنِینَ (۱۸)

بتحقیق که بود مر سبا را در مسکنهاشان آیتی دو بوستان از راست و چپ بخورید از روزی پروردگارتان و شکر کنید مر او را بلدی پاکیزه و پروردگاری آمرزنده (۱۵) پس روی گردانیدند پس فرستادیم بر ایشان سیل باران سخت و بدل دادیم ایشان را از دو باغشان دو باغ صاحبان ثمری تلخ و شوره‌گز و چیزی از کنار اندکی (۱۶) آن سزا دادیم ایشان را بسبب آنچه کفران ورزیدند و آیا جزا می‌دهیم جز ناسپاس را (۱۷) و گردانیدیم میان ایشان و میانه قریه‌هایی که برکت دادیم در آن قریه‌ها ظاهر را یعنی بر سر راه مقرر داشتیم در آنها رفتن را سیر کنید در آنها شبها و روزها ایشان (۱۸)

« در بیان حکایت اهل سباء »

در مساکن بودشان اهل سباآیتی از جنّتین اندر نوا
هر کس اندر خانه اش یعنی چنینبُد دو باغ اندر یسار و در یمین
بود نعمت پیش از آن کآید به گفتبا هوایش ایمنی می بود جفت
سیزده قریه بُد اینسان با صفامرسلی در هر یک آمد از خدا
که خورید از هر چه روزی داده حقبر شما گویید شکرش بر نسق
این چنین شهری پسندیده و نکودر ازائش گفت باید شکر او
باشد آمرزنده مر پروردگارآنکه را باشد زبان حق گذار
پس بگرداندند روی از شکر همپس فرستادیمشان سَیلَ الْعَرِم
آب سدی کآن ورا بلقیس بستموشها سوراخ کردند و شکست
یا که سیلی آمد از کهسار قهرکرد ویران جمله آن باغات و شهر
شد مبدل جنّتین اندر ظهوربر دو باغ از میوه های تلخ و شور
خَمط یا باشد درخت خاردارمیوة تلخ آورد مانا به بار
شد گزستان باغهای پر نخیلوز درخت سدر آکل را قلیل
این جزاء دادیمشان بر ناشناساین است آیا جز جزای ناسپاس
بین ایشان ما بگرداندیم هموآن قرای دیگر از جود و کرم
چون فلسطین و اَریحا در رجوعبودشان برکات ز اثمار و زروع
قریه های ظاهره بر اتصالجمله بر ظهر طریق اندر مجال
سیر مردم بُد در آن تقدیر ماتا به راحت بگذرند از قریه ها
یا مقادیر مراحل اندر آناندر آوردیم در هر جا عیان
اندر این ده ها بدون هر تعبراه هر وقتی روید از روز و شب
نیست کس محتاج زاد و راحلههم نه آبادی در آنها فاصله
ایمنند از خوف قطاع الطریقوز عطش، وز جوع، در ره بی رفیق