گنج

۵- آیات ۱۲ تا ۱۶

۲۱ بیت

وَ إِذْ یَقُولُ اَلْمُنٰافِقُونَ وَ اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مٰا وَعَدَنَا اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ إِلاّٰ غُرُوراً (۱۲) وَ إِذْ قٰالَتْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ یٰا أَهْلَ یَثْرِبَ لاٰ مُقٰامَ لَکُمْ فَارْجِعُوا وَ یَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ اَلنَّبِیَّ یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنٰا عَوْرَةٌ وَ مٰا هِیَ بِعَوْرَةٍ إِنْ یُرِیدُونَ إِلاّٰ فِرٰاراً (۱۳) وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَیْهِمْ مِنْ أَقْطٰارِهٰا ثُمَّ سُئِلُوا اَلْفِتْنَةَ لَآتَوْهٰا وَ مٰا تَلَبَّثُوا بِهٰا إِلاّٰ یَسِیراً (۱۴) وَ لَقَدْ کٰانُوا عٰاهَدُوا اَللّٰهَ مِنْ قَبْلُ لاٰ یُوَلُّونَ اَلْأَدْبٰارَ وَ کٰانَ عَهْدُ اَللّٰهِ مَسْؤُلاً (۱۵) قُلْ لَنْ یَنْفَعَکُمُ اَلْفِرٰارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ اَلْمَوْتِ أَوِ اَلْقَتْلِ وَ إِذاً لاٰ تُمَتَّعُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً (۱۶)

و هنگامی که گفتند منافقان و آنان که بود در دلهای ایشان مرض وعده نکردند ما را خدا و رسولش مگر فریب (۱۲) و هنگامی که گفتند گروهی از ایشان ای اهل یثرب نیست جای اقامت مر شما را پس باز گردید و دستوری می‌خواستند پاره‌ای از ایشان از نبی می‌گفتند بدرستی که خانهای ما نااستوار است یا جای ترس یا ناامن و نبودند آنها نااستوار نمی‌خواستند مگر گریز را (۱۳) و اگر در آمده شده بود بر ایشان از طرف مدینه پس خواسته شده بودند ارتداد و انفاق با کفار هر آینه آورده بودند آن را و درنگ نمی‌کردند با آن مگر اندکی (۱۴) و بتحقیق بودند که عهد کردند با خدا از پیش که نگردانند پشتها را و باشد عهد خدا پرسیده شده (۱۵) بگو هرگز سود ندهد شما را گریز اگر بگریزید از مردن یا کشته شدن و آن‌گاه کام داده نشوید مگر اندکی (۱۶)

چونکه گفتند آن دو رویان از غرضبودی اندر قلبهاشان چون مرض
که خدا و هم رسولش می ندادوعد بر ما جز فریب اندر مراد
اینکه گفت او فتح شام و هم یمنگشت و ملک قیصر و کسری به من
خواست تا اصحاب خود را او فریببدهد از این وعده تا باشد شکیب
فرقه ای گفتند ز ایشان در کلاماهل یثرب ناورید اینجا مقام
جای ماندن نیست اینجا بر جوازسوی منزل های خود گردید باز
رو کنید از این مقام پر خطربر مدینه بگذرید از شور و شرّ
وز پیمبر اذن هم قومی دگرخواستند از بهر رجعت بر مقر
بر بهانه که بیوت ما خللدارد اندر شهر و زین باشد خلل
می رویم آن را نماییم استوارزود برگردیم بهر کارزار
خانه هاشان محکم است و بی خللبر گریز و از جنگ آرند این دغل
ور شود داخل بر ایشان ناگهانلشکر کفار از اطرافشان
فتنه برخیزد بر ایشان بر زننددعوت ایشان را به شرک اعنی کنند
پس کنند ایشان اجابت آن سئوالزود می آیند بر شرک و ضلال
هم بر آن نارند جز اندک درنگنیستشان جز باد از ایمان به چنگ
قوم دیگر هم بُدند از اهل دینبا خدا بستند عهد از پیش از این
در اُحد کردند مر قصد گریزپس از آن گشتند نادم از تمیز
عهد کردند اینکه اندر کارزاربرنگردانند پشت اندر فرار
می بپرسند از عهود حق یقینتا چسان بر سر رسانند اهل دین
گو شما را سود ندهد این گریزچاره نه از مرگ است یا از قتل نیز
نیست برخورداری آن هنگامتاناز حیات الاّ قلیلی از زمان