مٰا کٰانَ عَلَی اَلنَّبِیِّ مِنْ حَرَجٍ فِیمٰا فَرَضَ اَللّٰهُ لَهُ سُنَّةَ اَللّٰهِ فِی اَلَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ کٰانَ أَمْرُ اَللّٰهِ قَدَراً مَقْدُوراً (۳۸) اَلَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسٰالاٰتِ اَللّٰهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَ لاٰ یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اَللّٰهَ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ حَسِیباً (۳۹) مٰا کٰانَ مُحَمَّدٌ أَبٰا أَحَدٍ مِنْ رِجٰالِکُمْ وَ لٰکِنْ رَسُولَ اَللّٰهِ وَ خٰاتَمَ اَلنَّبِیِّینَ وَ کٰانَ اَللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً (۴۰)
نمیباشد بر پیغمبر هیچ باکی در آنچه مقرر داشته خدا برایش دستور خدا در آنان که گذشتند پیش از این و میباشد امر خدا فرمایشی فرموده شده (۳۸) آنان که میرساند رسالتهای خدا را و میترسند او را و نمیترسند از کسی مگر خدا و بس است خدا حسابکننده (۳۹) نمیباشد محمد پدر یکی از مردان شما و لیکن پیغمبر خدا و ختم پیغمبرانست و میباشد خدا بهر چیزی دانا (۴۰)
بر نبی نبود گناهی اندر آنکه ز حق شد فرض مر بر بندگان
گشته یعنی قسمت از حق بر عبادنیست کم رزق مقدّر یا زیاد
این نه مخصوص نبی در قسمت استبلکه آن از حق تعالی سنّت است
همچو سنّت ها که در پیغمبرانهِشته آنانکه گذشتند از جهان
آن رسل یعنی کز این بودند پیشحق در آنها هِشت سنّت های خویش
امر حق باشد به اندازه و عیارنافذ و هِشته شده در روزگار
آن کسان بودند یعنی انبیامر رسانندة رسالات خدا
بودشان ترس از خدا در هر نفسنزد تبلیغ رسالت، نی ز کس
کافی است از خلق خلاّق مجیبوَکَفَی بِااللهِ مُولانَا حَسِیب
مر پدر نبود محمّد (ص) بی ز شکخود به مردان شما از هیچ یک
تا بود بر وی حرام اندر سندمر زنی چون بر پدر زوج ولد
آمد این بر ردّ حرف بد منشکاندر این کردند او را سرزنش
لیک می باشد رسول دادگرهر رسولی هست بر امّت پدر
نه که مطلق بلکه زآن حیثی که اوناصح و مشفق بود بی گفتگو
هم بود خاتم نبیّین را تمامکه نبوّت یافت بر وی اختتام
یا نبوّت مُهر کرده شد به ویکه نبیّی مر ورا ناید ز پی
حق بود دانا به هر چیزی که هستجای سر را داند او از جای دست
بر نبوّت کیست داند لایق اوهست بر امری که خواهد فائق او