گنج

۵۲- آیات ۱۶۷ تا ۱۷۱

۲۹ بیت

وَ لِیَعْلَمَ اَلَّذِینَ نٰافَقُوا وَ قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ أَوِ اِدْفَعُوا قٰالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتٰالاً لاَتَّبَعْنٰاکُمْ هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمٰانِ یَقُولُونَ بِأَفْوٰاهِهِمْ مٰا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ وَ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یَکْتُمُونَ (۱۶۷) اَلَّذِینَ قٰالُوا لِإِخْوٰانِهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطٰاعُونٰا مٰا قُتِلُوا قُلْ فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِکُمُ اَلْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (۱۶۸) وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ اَلَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ أَمْوٰاتاً بَلْ أَحْیٰاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ (۱۶۹) فَرِحِینَ بِمٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاّٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (۱۷۰) یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ فَضْلٍ وَ أَنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُضِیعُ أَجْرَ اَلْمُؤْمِنِینَ (۱۷۱)

و تا بداند آنان را که نفاق کردند و گفته شد مر ایشان را که بیائید کارزار کنید در راه خدا یا دفع کنید گفتند اگر می‌دانستیم کارزار کردن هر آینه متابعت می‌کردیم شما را آنها مر کفر را آن روز نزدیکتر بودند از ایشان مر ایمان را می‌گفتند بدهنهاشان آنچه نیست در دلهاشان و خدا داناتر است بآنچه پوشیده می‌دارند (۱۶۷) آنکه گفتند مر برادرانشان را و نشستند اگر اطاعت ما می‌کردند کشته نمی‌شدند بگو پس دفع کنید از خودهاتان مرگ را اگر هستید راستگویان (۱۶۸) و مپندارید البته آنان را که کشته شدند در راه خدا مردگان بلکه زندگانند نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند (۱۶۹) شادمانانند بآنچه دادشان خدا از فضل خود و شادمانی می‌کنند بکسانی که ملحق نشده‌اند بایشان از بعد ایشان اینکه نیست خوفی بر ایشان و نه ایشان اندوهناک شوند (۱۷۰) شادمانی می‌کنند یعنی از خدا و فضلی و بدرستی که خدا ضایع نمی‌کند مرد گروندگان را (۱۷۱)

تا بداند کآن دورویان آشکارگفته شد کآیند چون در کارزار
یا کنید از دشمنان سدّ ثغوریا نماییدش ز حد خویش دور
یعنی اندر راه حق کوشید سختیا محمّد(ص) را برون بندید رخت
بعد از آن، کو را به خود دادید راهباشد این سستی دگر عیب و گناه
می بگفتند ار بُدیم آگه ز حالکه کنند آن مشرکین آخر قتال
پیروی کردیم ما هم با شمادر قتال آن جماعت بی خطا
سوی کفر آن رو ز ایشان اقربندتا به ایمان گرچه صاحب مذهبند
بر زبان گویند چیزی را که نیستهیچشان در قلب و حق داند که چیست
این نباشد غیر عذری در مهمحق بود دانا به سِر مکتتم
آنکه میگفتند با اخوان خودقاعد و فارغ ز حال نیک و بد
بردی از فرمان ما در کارزارکی شدندی کُشته آن مردان کار
بازگو دارید گر گویید راستموت را از نفس خود که امر خداست
می نپندار آنکه اندر راه حقکُشته گشتند از عهود ماسبق
مرده اند ایشان که نزد کردگارزنده بل باشند و از حق رزق خوار
شاد و خُرسند از فزونی ها که دادحق بر ایشان چون بر آن بود اعتماد
همچنین مستبشر از آل و تبارکه کنند از بعد ایشان کارزار
گر نه با ایشان به فیضی ملحقنددر قتال مشرکین یار حقند
ور به ایشان نوبتی ملحق شوندهمچو ایشان رهن فضل حق شوند
بیند ار کس در حضور کردگارمی کنند آل و تبارش کارزار
مرحبا گوید خداشان در قتالشادی او بنگر از ابناء و آل
نیستشان از قتل و غارت، ترس و غمیا که شد از قلزمی یک قطره کم
او چه غم دارد که دنیا سر به سرشد ز سیلاب فناء زیر و زبر
یا چه خوف از آنکه فرزندان اومیشوند از فضل حق مهمان او
میشوند اعنی به فرمان رسولدر ره حق کشته بی نقص و نکول
ور که هم مانند چندی در جهاندر معاش است او کفیل آن مهان
شاد آن کش حق بود یار و ولیّوز حقش مرآت جان شد صیقلی
جانش دائم در حریم حق به طوفچیست او را در دو عالم حزن و خوف
شادمان از نعمت و فضل خداکآن ندارد در فزونی انتها
کی شود در نزد ربّ العالمینضایع و نابود اجر مؤمنین