گنج

۵۳- آیات ۱۷۲ تا ۱۷۹

۲۴ بیت

اَلَّذِینَ اِسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ وَ اَلرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مٰا أَصٰابَهُمُ اَلْقَرْحُ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اِتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِیمٌ (۱۷۲) اَلَّذِینَ قٰالَ لَهُمُ اَلنّٰاسُ إِنَّ اَلنّٰاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزٰادَهُمْ إِیمٰاناً وَ قٰالُوا حَسْبُنَا اَللّٰهُ وَ نِعْمَ اَلْوَکِیلُ (۱۷۳) فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ فَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَ اِتَّبَعُوا رِضْوٰانَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ (۱۷۴) إِنَّمٰا ذٰلِکُمُ اَلشَّیْطٰانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیٰاءَهُ فَلاٰ تَخٰافُوهُمْ وَ خٰافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (۱۷۵) وَ لاٰ یَحْزُنْکَ اَلَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی اَلْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَنْ یَضُرُّوا اَللّٰهَ شَیْئاً یُرِیدُ اَللّٰهُ أَلاّٰ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی اَلْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (۱۷۶) إِنَّ اَلَّذِینَ اِشْتَرَوُا اَلْکُفْرَ بِالْإِیْمٰانِ لَنْ یَضُرُّوا اَللّٰهَ شَیْئاً وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (۱۷۷) وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدٰادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ (۱۷۸) مٰا کٰانَ اَللّٰهُ لِیَذَرَ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلیٰ مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّٰی یَمِیزَ اَلْخَبِیثَ مِنَ اَلطَّیِّبِ وَ مٰا کٰانَ اَللّٰهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی اَلْغَیْبِ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشٰاءُ فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَکُمْ أَجْرٌ عَظِیمٌ (۱۷۹)

آنان که اجابت می‌کنند خدا و رسول را از بعد رسیدن بایشان جراحت از برای آنان که نیکویی کردند از ایشان و پرهیزکار شدند مزدی بزرگست (۱۷۲) آن کسانی که گفت مر ایشان را مردمان بدرستی که مردم بتحقیق جمع شدند از برای شما پس بترسید از ایشان پس افزود ایشان را ایمان و گفتند بس است ما را خدا و خوب کارگزاریست (۱۷۳) پس برگشتند بنعمتی از خدا و فضلی مس نکردشان بدی و پیروی کردند خوشنودی خدا را و خدا صاحب فضلی است بزرگ (۱۷۴) جز این نبود آنکه شیطان می‌ترساند دوستانش پس مترسید از ایشان و بترسید از من اگر هستید گروندگان (۱۷۵) و باید اندوهگین نسازندت آنان که می‌شتابند در کفر بدرستی که ایشان ضرر نمی‌رسانند خدا را چیزی می‌خواهد خدا که نگرداند برای ایشان بهره‌ای در آخرت و از برای ایشانست عذابی بزرگ (۱۷۶) بدرستی که آنان که خریدند کفر را بایمان البته ضرر نمی‌رسانند خدا را چیزی و برای آنها عذابی است پر درد (۱۷۷) و باید که نپندارند البته آنان که کافر شدند که مهلت دادن ما ایشان را بهتر است برای خودهاشان مهلت نمی‌دهم ایشان را مگر تا زیاد کنند گناه را و برای ایشانست عذابی خوارکننده (۱۷۸) نباشد خدا که واگذارد گروندگان را بر آنچه شما برانید تا جدا سازد پلید را از پاکیزه و نباشد خدا که مطلع گرداند شما را بر غیب و لیکن خدا برمیگزیند از رسولانش هر که را می‌خواهد پس بگروید بخدا و رسولانش و اگر بگروید و بپرهیزید پس شما را مزدیست بزرگ (۱۷۹)

آن کسان که استجابت از خداخواستند اندر جهاد و در غزا
با پیمبر بودشان پیوستگیبعد از آن کز جنگشان بُد خستگی
وآنکه احسان کرد و پرهیز از ضلالمزد او باشد بزرگ از ذوالجلال
گفت ایشان را همانا مردمانمجتمع شد بر شما ناس ای مهان
گشته اند اعنی مسلمانان فزوناز شما خواهند ایشان ریخت خون
پس بترسید و به کین یکدل شویدپیش از آنکه خوار و مستأصل شوید
این سخن شد باعث طغیانشانمؤمنان را هم فزود ایمانشان
با پیمبر یکدل و یکرو شدندثابت اندر دین او، با او شدند
حَسبُنَا گفتند یعنی که خدابس بود ما را پناه از ماسوی
آنکه شد در دین خود ما را دلیلهم بود در کارمان نِعمَ الْوَکِیل
نیست حاجت بر کس او چون پشت ماستخاتم اقبال در انگشت ماست
این چنین عزمی کجا باشد عجبگر به نصرت گشت ایشان را سبب
پس به فضل و نعمتی گشتند بازاز خدا کآن بود دور از ما جواز
نآمد ایشان را بدی از قتل و ضربخوفشان در قلب اعداء بُد به حرب
تابع خوشنودی ایزد شدنددر شداید ناصر احمد(ص) شدند
وین بُد از حق، صاحب فضل عظیممؤمنان را ثبت در لوح قدیم
یعنی اندر علم حق ایمانشانبود ثابت و اعتلاء و شأنشان
میدهد تخویف شیطان لعیناولیای خویش را از مؤمنین
یعنی آنان را که همجنس وی انددر نفاق و بَددلی محکم پی اند
پس نترسید ار در ایمان صادقیدچون نترسیدید بی شک فائقید
آنکه ترسد از خدا او غالب استکی ز تخویف شیاطین هارب است
هم مشو محزون نمایند ار شتابدر نفاق و ارتداد و ارتیاب
زآنکه چیزی بر خدا ناید زیاناز نفاق و کفر و کین این و آن
خواست حق تا نبود اندر مقدرتبهر ایشان بهره ای در آخرت

« در نفی جبر، و اثبات تکلیف »

آید اشکالی در این باب اندکیبر کسی کش نیست آگاهی یکی
یعنی ار او خواست فاعل مضطر استزآنکه آب چشمه تیره از سر است
خواست یعنی بود عالِم، حق بر آننی که خواهد بهر مخلوقی زیان
کی به فعلش صانعی خواهد ضررجز که نکشد نقش پا را جای سر
جبر در افعال حق نبود درستزآنکه عالِم بود و قادر از نخست
هم به خلق خود رئوف از جزء و کلزآن بر ایشان کرد ارسال رسل
تا کنند آگاهشان از رسم و راهبر فضای مه رسند از قعر چاه
پس نخواهد بنده ای را در ضلالناقصان را هم رساند بر کمال
لیک اراده اوست با افعال، ضمچون کنی فعلی ، گذشت آن در قلم
میروی ره، میرسی بر منزلیره نرفتی ساکن اندر محفلی
باشد اندر هر دو فعلت در مدارآن اراده و مشیّتش همراه و یار
در سکونت کس نگیرد جای توواندر آن رفتن نبندد پای تو
همچنین دان جمله افعالی که هستار بد است ار خوب ، رهن مشیّت است
کفر را آنانکه بر ایمان خرندروزگار خود به باطل می برند
چیزی از آن بر خدا نارد ضرربلکه ایشان را عذاب است و شرر
تا نپندارند اندر عمر و جاناز چه مهلت داد حق بر کافران
یا که مهلت بهر ایشان بهتر استبلکه این مهلت عذاب و کیفر است
هستشان زین مهلت افزون جرم و کینهر دم ایشان را عذابی شد مهین
عمر بیش ار باشد از دانش خوش استور نه هر آنش جحیم و آتش است
واگذارد مؤمنان را کی خدااندر آن چیزی که هستید از خطا
یعنی از شرک و نفاق و بَددلیکه شمایید اندر آن از جاهلی
تا که ننماید جدا بد را ز خوبهم نسازد دیده ورتان بر عیوب
تا شناسید آن هنرها را ز عیبنیک و بد را بنگرید از چشم غیب
آن چنان که دید زید دیده ورنوریان و ناریان را سر به سر
با پیمبر گفت گر خواهی تماموا نمایم کاین کدام است آن کدام
وا نمایم مر ولیّ را از عدوکیست خار و کیست گل ، بی لمس و بو
کرده بُد حق چشم او بر غیب بازکز خبیث و طیبش بود امتیاز
گفت او را احمد(ص) این نبود عجبلیک بربند از بیانش نطق و لب
گر فزونتر چشم جان مالیده بودسرّ خلقت را یکایک دیده بود
آنکه دید او، بُد گلی از گلشنیجامی از جو، خوشه ای از خرمنی
برگزیند هر که را خواهد خدااز رسل کو داند اسرار خفا
بگروید ار بر خدا و بر رسولباز بینید آن حقایق را اصول
مؤمنان را این بود اجر عظیمنیست کس بی مزد از آن لطف عمیم
مزد هر عامل به قدر سعی اوستتا چه باشد ظرف کس، جو یا سبوست