گنج

۴۸- آیات ۱۴۷ تا ۱۵۱

۱۰ بیت

وَ مٰا کٰانَ قَوْلَهُمْ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا رَبَّنَا اِغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ إِسْرٰافَنٰا فِی أَمْرِنٰا وَ ثَبِّتْ أَقْدٰامَنٰا وَ اُنْصُرْنٰا عَلَی اَلْقَوْمِ اَلْکٰافِرِینَ (۱۴۷) فَآتٰاهُمُ اَللّٰهُ ثَوٰابَ اَلدُّنْیٰا وَ حُسْنَ ثَوٰابِ اَلْآخِرَةِ وَ اَللّٰهُ یُحِبُّ اَلْمُحْسِنِینَ (۱۴۸) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا اَلَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خٰاسِرِینَ (۱۴۹) اَللّٰهُ مَوْلاٰکُمْ وَ هُوَ خَیْرُ اَلنّٰاصِرِینَ (۱۵۰) سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا اَلرُّعْبَ بِمٰا أَشْرَکُوا بِاللّٰهِ مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً وَ مَأْوٰاهُمُ اَلنّٰارُ وَ بِئْسَ مَثْوَی اَلظّٰالِمِینَ (۱۵۱)

بَلِ‌ و نبود گفتار ایشان جز آنکه گفتند ای پروردگار ما بیامرز برای ما گناهان ما را و از حد گذشتنمان را در کارمان و ثابت دار قدمهای ما را و یاری کن ما را بر گروه کافران (۱۴۷) پس دادشان خدا ثواب دنیا و خوبی ثواب آخرت و خدا دوست دارد نیکوکاران را (۱۴۸) ای آن کسانی که ایمان آوردید اگر فرمانبرید آنها را که کافر شدند برگردانند شما را بر پاشنه‌هاتان پس بر می‌گردید زیانکاران را (۱۴۹) بلکه خدا صاحب اختیار شما و اوست بهترین یاری‌کنندگان (۱۵۰) زود باشد که اندازیم در دلهای آنان که کافر شدند ترس را بآنچه شرک آوردند بخدا ما دام که فرستاده نشده بآن حجتی و جایگاه ایشان آتش است و بد است جایگاه ستمکاران (۱۵۱)

می نبود آن مردمان گفتارشانغیر از این در باطن و اسرارشان
أن قَالُواْ رَبنَا اغْفِرْ لَنَاذُنُوبَنَا وإسرَافَنَا فِی أمرِنَا
تو ببخش اعنی که از ما ای غفورذنب و اسرافی که هست اندر امور
هم بدار اقدام ما ثابت به دینهم نما منصورمان بر کافرین
دادشان پس حق نصیب دنیویهم به نیکویی ثواب اخروی
حق دهد نصرت یقین ابرار رادوست دارد عبد نیکوکار را
آن کسان که کافرند و بَدنشانگر بَرید ای مؤمنان فرمانشان
باز بر اعقابتان سازند ردمنقلب گردید بر خسران بد
یعنی ار باور کنید اندر اُحدزآن خسیسان که محمّد(ص) کشته شد
بلکه حق مولی و هم یار شماستبهتر از هر ناصری بی شک خداست

« در ثبات عزم حیدر کرار در نبرد کفار »

با پیمبر گر نماند هیچ کسحیدر صاحب قِران از جمله بس
هر کسی گر رفت، گو رو باک نیستمانَد آن کش مثل در لولاک نیست
تو بمان ای آنکه پاک از همسرینیست حاجت بر وجود دیگری
ای ولیّ حق که پا تا سر هُشیناطق از هر منطقی و خامُشی
در وجود خویش فرد و واحدیخود به یکتائی ذاتت شاهدی
تیغ برکش نوبت جولان توستنیست کس، روز تو و میدان توست
حفظ جان خود کن احمد (ص) جان توستچند روزی در سرا مهمان توست
او حبیب توست چون داری شکیبروز تنهایی و محنت زین حبیب
قطره ها بر بحر حق پهلو زدندسنگ بر دندان و روی او زدند
صبر تو چند ار به قدر وزن توستوآن به سنگ و وزن کس ناید درست
صبر زآن داری که بینی عمرو و زیدمطلقند از هستی خود یا به قید
نیست محتاج امتحانی ای امیرخود تو از فقدان ما بودی خبیر
جز تو مطلق کو ز قید ممکناتگو مقیّد باش خلق ای نور ذات
بر ظهور خود بتابد آفتابگو بمانند این ذراری در حجاب
هم تو آگاهی ز اسرار خفیزآنچه عمری رفت ز اعداء بر صفی
هم تو دانی در شداید در عُقَدگر ز غیری خواستم وقتی مدد
هر چه بشکستند بال و پر مراباز دادی شهپر دیگر مرا
شُکرها دارم من از اکرام تومی نپرّم جز به گِرد بام تو
گر رسیدم رنج و خواری ساعتیرفته بود از من خطاء و غفلتی
عذر خواهم گرچه آن تقدیر بودنی غلط این حرف هم تقصیر بود
بنده سر تا پا خطاء و غفلت استبهر عاصی وعده های رحمت است
رفت غفلت تا تو جود افزون کنیجوی رحمت را به ما جیحون کنی
وارهاندی هم دو صد بارم ز غمهر چه دیدی لغزش از من دم به دم
مانده اینک مصطف ی(ص) بیعون و یاروقت میدان است برکش ذوالفقار
ترس افکن کافران را در قلوبچون تویی ذوالسیف و کشاف الکروب
زآنچه مشرک با حقند از علتیکه نشد نازل مر آن را حجتی
آتش ایشان راست از حق جایگاهبِئْسَ مثْوَی الظَّالِمِینشان شد پناه
آمد این آیت پس از غزوة اُحدکه ابوسفیان به سوی مکه شد
مشرکان گفتند با هم در مقالاز چه ما باقی نهادیم این قتال
کاش می کُشتیم ایشان را تمامتا نماندی هیچ از آنها غیر نام
باز باید گشت بر دنبالشانبهر نفی و قتل و استیصالشان
عزمشان گردید جزم اندر رجوعرعبی آمد پس بر ایشان در وقوع
کرد آن ناچارشان بر بازگشتزآنکه رعب و خوفشان از حد گذشت
حق خبر زآن داد بر پیغمبرشهم ز کید دشمنان شد یاورش