گنج

۴۹- آیات ۱۵۲ تا ۱۵۴

۳۵ بیت

وَ لَقَدْ صَدَقَکُمُ اَللّٰهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتّٰی إِذٰا فَشِلْتُمْ وَ تَنٰازَعْتُمْ فِی اَلْأَمْرِ وَ عَصَیْتُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا أَرٰاکُمْ مٰا تُحِبُّونَ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ اَلدُّنْیٰا وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ اَلْآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِیَبْتَلِیَکُمْ وَ لَقَدْ عَفٰا عَنْکُمْ وَ اَللّٰهُ ذُو فَضْلٍ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ (۱۵۲) إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لاٰ تَلْوُونَ عَلیٰ أَحَدٍ وَ اَلرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ فِی أُخْرٰاکُمْ فَأَثٰابَکُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِکَیْلاٰ تَحْزَنُوا عَلیٰ مٰا فٰاتَکُمْ وَ لاٰ مٰا أَصٰابَکُمْ وَ اَللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ (۱۵۳) ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ بَعْدِ اَلْغَمِّ أَمَنَةً نُعٰاساً یَغْشیٰ طٰائِفَةً مِنْکُمْ وَ طٰائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللّٰهِ غَیْرَ اَلْحَقِّ ظَنَّ اَلْجٰاهِلِیَّةِ یَقُولُونَ هَلْ لَنٰا مِنَ اَلْأَمْرِ مِنْ شَیْ‌ءٍ قُلْ إِنَّ اَلْأَمْرَ کُلَّهُ لِلّٰهِ یُخْفُونَ فِی أَنْفُسِهِمْ مٰا لاٰ یُبْدُونَ لَکَ یَقُولُونَ لَوْ کٰانَ لَنٰا مِنَ اَلْأَمْرِ شَیْ‌ءٌ مٰا قُتِلْنٰا هٰاهُنٰا قُلْ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ اَلَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ اَلْقَتْلُ إِلیٰ مَضٰاجِعِهِمْ وَ لِیَبْتَلِیَ اَللّٰهُ مٰا فِی صُدُورِکُمْ وَ لِیُمَحِّصَ مٰا فِی قُلُوبِکُمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ اَلصُّدُورِ (۱۵۴)

و بدرستی که راست کرد با شما خدا وعده خود را چون چابک می‌کند آنها را باذنش تا چون بد دلی کردید و منازعه کردید در امر و نافرمانی کردید پس از آنکه نمود به شما آنچه دوست داشتید از شما کیست که می‌خواهد دنیا را و از شما کیست که می‌خواهد آخرت را پس گردانید شما را از ایشان تا بیازماید شما را و به درستی که عفو کرد از شما و خداست صاحب فضل بر گروندگان (۱۵۲) هنگامی که دور می‌رفتند و نمی‌ایستادید بر احدی و رسول می‌خواند شما را در عقبتان پس جزا داد شما را غمی بغمی تا اندوهگین نشوید بر آنچه فوت شد از شما و نه آنچه رسید شما را و خدا آن‌گاه است بآنچه می‌کنید (۱۵۳) پس فرو فرستاد بر شما پس از غم ایمنی پینکی که فرو می‌گرفت طایفۀ را از شما و طایفۀ که بحقیقت بغم انداخته بود ایشان را خودشان گمان می‌بردند بخدا غیر حق را گمان جاهلیت می‌گفتند آیا مر ما را از امر چیزی بگو بدرستی که امر همۀ آن مر خدا راست پنهان می‌دارند در نفسهاشان آنچه را آشکار نمی‌کنند از برای تو می‌گویند اگر بودی مر ما را از امر چیزی کشته نمی‌شدیم در اینجا بگو اگر بودید در خانه‌هاتان هر آینه می‌آمدند آنان که نوشته شده بود بر ایشان قتل تا کشتن‌گاهشان و تا بیازماید خدا آنچه را در سینه‌های شماست و تا خالص گرداند آنچه در دلهای شماست و خدا داناست بذات سینه‌ها (۱۵۴)

بر شما حق وعدة خود کرد راستچون کنید امدادشان که اذن خداست
پس شما بَد دل شدید اعنی جبونمنهزم گشتید از اعدای دون
بینتان افتاد در امر اختلافسوی عصیان رو نمودید از مصاف
بعد از آنکه بر شما بنموده بودروی اقبال و ظفر اندر شهود
بود نصرت بر عدو محبوبتانبر شما داد آنچه بُد مطلوبتان
از شما بعضی به دنیا مایلندبعضی دیگر آخرت جو از دلند
پس شما را کرد ز ایشان منصرفباز بودید اندر آن هم مختلف
فرقه ای گشتید بعد از انهزاممنصرف تا با ز گیرید انتقام
هم به پیغمبر نمایید اقتداینیستند این فرقه عاصی بر خدای
و انصراف بعض دیگر بُد خلافلیک حق کرد از شما آن هم معاف
زآنکه ذو فضل است حق بر مؤمنینبدهد افزون نعمت دنیا و دین
چونکه می رفتید بالا در فرارملتفت نی بر کسی ز اغیار و یار
نی شما را بود در آنی درنگنی شناسا مرد را از خار و سنگ
مصطفی(ص) می خواندتان در جستجویَا عِبَادَ الله الَّی ارجِعُواْ
از قفا میزد صدا او هر دمیلیک بُد پاداشتان غم بر غمی
بُد غمِ اول شما را انهزامغم دیگر انفعال از خاص و عام
غم دیگر استماع آن خبرکه به میدان کُشته شد خیرالبشر
غم دیگر آن ندامت از فرارغم دیگر ترک امر کردگار
تا نباشید این چنین اندوهناکزآنچه شد فوت از شما هم نیست باک
حق بر آنچه میکنید از خیر و شرّپیش از ایجاد شما دارد خبر
بر شما پس کرد نازل بعد غمخواب امنیّت چو نوشی بعد سم
آن چنان خوابی که قومی از شمابر غش افتادند و رفتند از خطا
بر غلط افکندشان نفس جبونباعث اندوهشان بود آن ظنون
بر خدا بُردند بر ناحق گمانآن گمان کز جاهلیّت بُد نشان
که دهد بر احمد آیا حق ظفراین نیاید هیچ ما را در نظر
وعدة حقشان به وهم آمد دروغکه به امر آیا رسد ما را فروغ
گو بر ایشان امر یکجا با خداستهر چه خواهد می کند یعنی به راست
هستشان در نفسها این سوء ظنمختفی نی آشکار و بر علن
مستتر دارند یعنی در سیاقاز تو آن اندیشه و شک و نفاق
گر که ما را بود در نصرت دلیلکی رجال ما چنین گشتی قتیل
گو شما بودید گر در خانه هاوآنکه بر وی قتل بُد حتم از قضا
کُشته میشد همچنان در مضجعشچاره نه از موت است اندر موقعش
کارزار از بهر ایشان فخر بودحق شما را زآن در ایمان آزمود
ظاهر آید تا هنرها از عیوبآنچه باشد در صدور و در قلوب
حق بود آگاه بر سرّ صدورلیک شیرین ز امتحان یابی ز شور