گنج

۴- آیه ۱۴

۱۵ بیت

زُیِّنَ لِلنّٰاسِ حُبُّ اَلشَّهَوٰاتِ مِنَ اَلنِّسٰاءِ وَ اَلْبَنِینَ وَ اَلْقَنٰاطِیرِ اَلْمُقَنْطَرَةِ مِنَ اَلذَّهَبِ وَ اَلْفِضَّةِ وَ اَلْخَیْلِ‌ اَلْمُسَوَّمَةِ وَ اَلْأَنْعٰامِ وَ اَلْحَرْثِ ذٰلِکَ مَتٰاعُ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ اَللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ اَلْمَآبِ (۱۴)

آراسته شد از برای مردمان دوستی خواهشها از زنان و پسران و مالهای بسیار تحصیل کرده شده از طلا و نقره و اسبان نشاندار و شتر و گاو و گوسفند و زراعت آن متاع زندگانی دنیاست و خدا نزدش خوبی بازگشت است (۱۴)

« در بیان دوستی مردمان زنان و اولاد خود را و جمع مال و منال دنیوی که آن مانع حیات معنوی است »

یافت زینت مردمان را آن و اینحبّ شهوات از نساء و از بنین
بودشان با آرزو پیوندهااز تعلق با زن و فرزندها
وز قَنَاطِیرِ مُقَنْطَر که ز طمعمالها بر یکدگر گردید جمع
وز طلا و نقره و اَنعام و خیلکشتزاران که بر آن دل راست میل
شد متاع آن بر حیات دنیویلیک مانع بر حیات معنوی
هر یکی زآنها بود جان را حجابنزد حق نیکو بود حُسن مآب
بازگشت نیک بر وی منحصرشد به ترک غیر او در جهر و سرّ
ترک یعنی ترک آمال و هوینی زدن بر نعمت حق پشت پا
گفت ترک مهر غیر دوست کننی که ترک مغز، بهر پوست کن
پوست را بر، در مقام خود به کارلیک بهر مغز آن را واگذار
غفلت از حق است دنیا ای شَمننی خیام و خانه و باغ و چمن
گر شوند آنها حجابِ حق، بتندخاصه گر شد مرد ره زآن خودپسند
زندگی را سیم و زر باشد معینگر نگردد خرج با وی عقل و دین
عاقل آن را کرد صرف دین و کیشتا منظم زو کند آئین خویش
ابلهان آئین به اخذ زر دهندتاج عیسی را به نعل خر دهند