گنج

۶- آیه ۱۹

۱۱ بیت

فَتَبَسَّمَ ضٰاحِکاً مِنْ قَوْلِهٰا وَ قٰالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ اَلَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلیٰ وٰالِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صٰالِحاً تَرْضٰاهُ وَ أَدْخِلْنِی بِرَحْمَتِکَ فِی عِبٰادِکَ اَلصّٰالِحِینَ (۱۹)

پس تبسّم نمود خندان از گفتارش و گفت پروردگار من الهام کن مرا که شکر کنم نعمت تو را که انعام کردی بر من و بر والدینم و آنکه بکنم نیکی را که پسندی آن را و داخل کن مرا برحمت در بندگانت که شایسته‌اند (۱۹)

خورد بر گوش سلیمان آن صدافَتَبَسمَ ضَاحِکاً مِّن قَولِهَا
خنده اش بود از تعجب یا که شادگشت از آن کش خدا این علم داد
گفت بشنید او چو حرفی با محکربِّ أوزِعنِی أنْ أشْکُرَ نِعمَتَک
آنچه بر من کردی اِنعام از کرمهمچنین بر والدینم زآن نعم
ده مرا توفیق ای پروردگارتا که باشم در عمل شایسته کار
باش راضی کن به رحمت داخلمدر عباد صالحینت عاجلم
گفت پس با مور می کرد از کجالشکر من پایمالت در هوا
گفت قصد من نبود آنکه شونددر زمین، پست و شکسته مور چند
بلکه گفتم در مساکن در روندتا مباد از یاد حق غافل شوند
بنگرند این جاه و ملک مستقلجای گیرد حبّ دنیاشان به دل
تا تو دانی حبّ دنیا هر که راستقدر موری گر بر او ننهی بجاست