گنج

۲- آیات ۶ تا ۱۴

۲۳ بیت

قُلْ أَنْزَلَهُ اَلَّذِی یَعْلَمُ اَلسِّرَّ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ إِنَّهُ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً (۶) وَ قٰالُوا مٰا لِهٰذَا اَلرَّسُولِ یَأْکُلُ اَلطَّعٰامَ وَ یَمْشِی فِی اَلْأَسْوٰاقِ لَوْ لاٰ أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَلَکٌ فَیَکُونَ مَعَهُ نَذِیراً (۷) أَوْ یُلْقیٰ إِلَیْهِ کَنْزٌ أَوْ تَکُونُ لَهُ جَنَّةٌ یَأْکُلُ مِنْهٰا وَ قٰالَ اَلظّٰالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاّٰ رَجُلاً مَسْحُوراً (۸) اُنْظُرْ کَیْفَ ضَرَبُوا لَکَ اَلْأَمْثٰالَ فَضَلُّوا فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ سَبِیلاً (۹) تَبٰارَکَ اَلَّذِی إِنْ شٰاءَ جَعَلَ لَکَ خَیْراً مِنْ ذٰلِکَ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ وَ یَجْعَلْ لَکَ قُصُوراً (۱۰) بَلْ کَذَّبُوا بِالسّٰاعَةِ وَ أَعْتَدْنٰا لِمَنْ کَذَّبَ بِالسّٰاعَةِ سَعِیراً (۱۱) إِذٰا رَأَتْهُمْ مِنْ مَکٰانٍ بَعِیدٍ سَمِعُوا لَهٰا تَغَیُّظاً وَ زَفِیراً (۱۲) وَ إِذٰا أُلْقُوا مِنْهٰا مَکٰاناً ضَیِّقاً مُقَرَّنِینَ دَعَوْا هُنٰالِکَ ثُبُوراً (۱۳) لاٰ تَدْعُوا اَلْیَوْمَ ثُبُوراً وٰاحِداً وَ اُدْعُوا ثُبُوراً کَثِیراً (۱۴)

بگو فرو فرستاد آن را آنکه می‌داند پنهان را در آسمانها و زمین بدرستی که او باشد آمرزنده مهربان (۶) و گفتند چیست مر این رسول را که می‌خورد خوردنی را و راه می‌رود در بازارها چرا فرو فرستاده نشد باو فرشته پس باشد باو بیم‌کننده (۷) یا چرا انداخته نمی‌شود بسوی او گنجی یا چرا نمی‌باشد مر او را بوستانی که می‌خورده باشد از آن و گفتند ظالمان پیروی نمی‌کنید مگر مردی را سحر کرده شده (۸) به بین چگونه زدند برای تو مثلها پس گمراه شدند پس نمی‌توانند یافت راهی (۹) افزون آمد آنکه اگر خواهد گرداند برای تو بهتر از آن بهشتهایی که می‌رود از زیرشان نهرها و می‌سازد برای تو قصرها (۱۰) بلکه تکذیب نمودند قیامت را و آماده کردیم برای آنکه تکذیب کرد قیامت را آتش سوزان (۱۱) چون ببینند ایشان را از جایی دور شنوند مر او را جوش و خروش را (۱۲) و چون افکنده شوند از آن جای تنگ قرین‌کرده‌شدگان می‌خوانند در آنجا هلاک را (۱۳) می‌خوانید امروز هلاک واحد را و بخوانید هلاک بسیار (۱۴)

ای محمّد (ص) گو فرستاد این یقینآنکه داند سرّ افلاک و زمین
او بود آمرزگار و مهربانپرده پوشد بر عیوب بندگان
چیست گفتند این پیمبر را کجاکه خورد چیز و رود در سوقها
دعویش گر بود بر صدق از نشانحال او بُد بر خلاف دیگران
نی فرستادند چون افرشته ایسوی او هیچ از پی سر رشته ای
تا به کس امرش نماند مشتبهبا وی او باشد به خلقان بیم ده
یا نشد افکنده گنجی سوی اویا که باغی در معیشت بس نکو
پیروی گفتند اهل ظلم هاننی کنید الاّ ز مسحوری عیان
بین چسان بهرت زدند امثال راره نپیمودند جز اضلال را
پس توانایی ندارند از بسیجتا به الزامت رهی یابند هیچ
بس بزرگ و برتر است ار خواهد اوتا که سازد بخشد اندر جستجو
بهتر از این گنج و بستان آن جنانبر تو کز زیرش بود جوها روان
سازدت هم قصرهای با فروغبل گرفتند آن قیامت را دروغ
کرد هر تکذیب حشر از کردگاربهرش آماده است سوزاننده نار
بیند ایشان را چو نار از جای دوربشنوند آواز آن را بی فتور
یعنی آواز و خروشی خشم آنکه بجوشد بهر بلع کافران
چون کسی که بیند از روی غضببر کسی کاندازدش در رنج و تب
چون شوند انداخته در جای ضیقاندر آتش بسته بر هم آن فریق
بسته اند اعنی چو دزدان سبلدست و گردنهایشان بر بند و غل
می بخوانند از پی تفتیش رابر خود آنجا مر هلاک خویش را
بر خود اعنی دم به دم نفرین کنندچون ز آتش بستر و بالین کنند
قایلی گوید در امروز از ستوهیک ثُبُوراً می بخوانید ای گروه
بل بخوانید این ثُبُوراً را فزونکآتش افزونتان کُند خوار و زبون