گنج

۱۰- آیات ۶۲ تا ۷۲

۲۶ بیت

وَ لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا وَ لَدَیْنٰا کِتٰابٌ یَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ (۶۲) بَلْ قُلُوبُهُمْ فِی غَمْرَةٍ مِنْ هٰذٰا وَ لَهُمْ أَعْمٰالٌ مِنْ دُونِ ذٰلِکَ هُمْ لَهٰا عٰامِلُونَ (۶۳) حَتّٰی إِذٰا أَخَذْنٰا مُتْرَفِیهِمْ بِالْعَذٰابِ إِذٰا هُمْ یَجْأَرُونَ (۶۴) لاٰ تَجْأَرُوا اَلْیَوْمَ إِنَّکُمْ مِنّٰا لاٰ تُنْصَرُونَ (۶۵) قَدْ کٰانَتْ آیٰاتِی تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ فَکُنْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ تَنْکِصُونَ (۶۶) مُسْتَکْبِرِینَ بِهِ سٰامِراً تَهْجُرُونَ (۶۷) أَ فَلَمْ یَدَّبَّرُوا اَلْقَوْلَ أَمْ جٰاءَهُمْ مٰا لَمْ یَأْتِ آبٰاءَهُمُ اَلْأَوَّلِینَ (۶۸) أَمْ لَمْ یَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ (۶۹) أَمْ یَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ بَلْ جٰاءَهُمْ بِالْحَقِّ وَ أَکْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ کٰارِهُونَ (۷۰) وَ لَوِ اِتَّبَعَ اَلْحَقُّ أَهْوٰاءَهُمْ لَفَسَدَتِ اَلسَّمٰاوٰاتُ وَ اَلْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ بَلْ أَتَیْنٰاهُمْ بِذِکْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِکْرِهِمْ مُعْرِضُونَ (۷۱) أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجاً فَخَرٰاجُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ هُوَ خَیْرُ اَلرّٰازِقِینَ (۷۲)

و تکلیف نمی‌کنم نفسی را مگر به اندازۀ طاقتش و نزد ما کتابیست که سخن می‌کند بحق و ایشان ظلم کرده نمی‌شوند (۶۲) بلکه دلهاشان در غفلت است از این و مر ایشان راست کردارها از غیر آن که ایشان باشند مر آنها را کنندگان (۶۳) تا چون بگیریم متنعمان ایشان را بعذاب آن‌گاه ایشان زاری کنند (۶۴) زاری مکنید امروز بدرستی که شما از ما یاری کرده نخواهید شد (۶۵) بدرستی که بود آیتهای من که خوانده می‌شد بر شما پس بودید بر پاشنه‌هاتان پس بر می‌گشتید (۶۶) تکبرکنان بآن افسانه‌درشب‌گویان که هذیان می‌گفتند (۶۷) آیا پس تأمل نمی‌کردند آن گفتار را یا آمد ایشان را آنچه نیامد پدران ایشان را که بودند پیشینیان (۶۸) آیا نمی‌شناختند رسولشان را پس ایشان بودند مر او را ناشناسندگان (۶۹) آیا می‌گفتند با او جنونیست بلکه آمد ایشان را بحق و اکثرشان بودند مر حق را ناخوش دارندگان (۷۰) و اگر پیرو می‌بود حق مراد هادی ایشان را هر آینه تباه شده بود آسمانها و زمین و هر که در آنهاست بلکه دادیم ایشان را ذکرشان پس ایشانند از ذکرشان روی گردانندگان (۷۱) آیا درخواست می‌کنی از ایشان مزدی پس مزد پروردگار تو بهتر است و اوست بهترین روزی‌دهندگان (۷۲)

شاق نبود هیچ تکلیفی ز مالَا نُکَلِّفُ نَفساً إلَّا وُسعَهَا
نزد ما باشد کتابی در شئونیَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَهُم لَا یُظْلَمُون
بلکه دلهاشان از این با شدتیهست اندر غفلتی و حیرتی
غیر از ایشان باشد اعمالی نژندغیر شرک اعنی که باشد ناپسند
میکنند اعمال ناپاک و پلیدبر علاوة شرک فُساق عنید
تا به هنگام معیّن در عِقابإذَآ أخَذْنَا مُتْرَفِیهِم بِالْعَذَاب
آنکه ایشان می کنند از حد فزوناستغاثه پس إذَاهُم یَجأرُون
نی کنید افغان که یاری کرده هیچنی شوید از ما شما اندر بسیج
بود آیت های قرآن که ز ماخوانده می شد هر زمانی بر شما
پس شما بر قهقری بودید آنکه همی گشتید بر اِعقابتان
می نمودید اعنی از آن اعتراضداشتید از استماعش انقباض
سرکشان بودید و در شب، در حرمذکر پیغمبر چه میشد دم به دم
می نمودید از بدی او را به یادبودتان اعراض زآن سلطان راد
می نکردید ایچ آیا در کلامیعنی این قرآن تدبّر در مقام
یا بِدیشان آمد آنچه در یقینبر پدرهاشان نیامد پیش از این
یا که هیچ آیا رسول خویش راباز بر نشناخت ندی از عمی
تا کنند انکارش از بی معرفتبلکه بشناسندش از رسم و صفت
یا که می گفتند آیا که رسیدجن به وی یعنی جنونی بر مزید
بلکه آمدشان به حق پیغمبریکَارِهُون بودند حق را اکثری
تابع ار گشتی حق از اهوائشانبر تبه گشت این زمین و آسمان
واندر آنها هر که هست از ذی عقولنیست یعنی میلشان جز بر فضول
بل کتابی بازشان دادیم چندتا که باشد بهر ایشان وعظ و پند
پس خود ایشان روی گردانند از آنیعنی از ذکری که آمد در بیان
خواهی آیا مزد دعوت زین گروهیا طمع داری به چیزی از وجوه
پس بود مزد تو از پروردگارمزد او بهتر ز خلق روزگار
بر خلایق اوست خیر الرازقینکه دهد هم حلق و هم رزق از یقین