لَیُدْخِلَنَّهُمْ مُدْخَلاً یَرْضَوْنَهُ وَ إِنَّ اَللّٰهَ لَعَلِیمٌ حَلِیمٌ (۵۹) ذٰلِکَ وَ مَنْ عٰاقَبَ بِمِثْلِ مٰا عُوقِبَ بِهِ ثُمَّ بُغِیَ عَلَیْهِ لَیَنْصُرَنَّهُ اَللّٰهُ إِنَّ اَللّٰهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ (۶۰) ذٰلِکَ بِأَنَّ اَللّٰهَ یُولِجُ اَللَّیْلَ فِی اَلنَّهٰارِ وَ یُولِجُ اَلنَّهٰارَ فِی اَللَّیْلِ وَ أَنَّ اَللّٰهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ (۶۱) ذٰلِکَ بِأَنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلْحَقُّ وَ أَنَّ مٰا یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ اَلْبٰاطِلُ وَ أَنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلْعَلِیُّ اَلْکَبِیرُ (۶۲) أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اَللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَتُصْبِحُ اَلْأَرْضُ مُخْضَرَّةً إِنَّ اَللّٰهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ (۶۳) لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ إِنَّ اَللّٰهَ لَهُوَ اَلْغَنِیُّ اَلْحَمِیدُ (۶۴) أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اَللّٰهَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ اَلْفُلْکَ تَجْرِی فِی اَلْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ یُمْسِکُ اَلسَّمٰاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَی اَلْأَرْضِ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ إِنَّ اَللّٰهَ بِالنّٰاسِ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ (۶۵)
هر آینه در میآورد ایشان را در آوردنی که پسندند آن را و بدرستی که خدا هر آینه دانای بردبار است (۵۹) اینست و کسی که عقوبت رساند بمانند آنچه عقوبت رسانیده شد بآن پس ستم کرده شد بر او هر آینه یاری میکند او را خدا بدرستی که خدا هر آینه درگذرنده و آمرزنده است (۶۰) آن باینست که خدا داخل میگرداند شب را در روز و داخل میگرداند روز را در شب و آنکه خدا شنوای بیناست (۶۱) آن باین است که خدا اوست حق و به اینکه آنچه را میخوانند از غیر او آنست باطل و آنکه خدا اوست رفیع بزرگ (۶۲) آیا ندیدی که خدا فرو فرستاد از آسمان آب را پس میگردد زمین سبز بدرستی که خدا باریک بین آگاه است (۶۳) مر او راست آنچه در آسمان و آنچه در زمین است و بدرستی که خدا هر آینه اوست بینیاز ستوده (۶۴) آیا ندیدی بدرستی که خدا رام کرد از برای شما آنچه در زمین است و کشتی میرود در دریا به فرمان او نگاه میدارد آسمان را از آنکه افتد بر زمین مگر بدستور او بدرستی که خدا بمردمان هر آینه مهربان رحیم است (۶۵)
زآن درآرد گفت درآوردنیراضی و خوش در بهشت و مسکنی
حق بود دانا به حال و بردبارمرحبا آن لطف و آن احسان و کار
این است امر حق عقوبت هر کندمثل آن بر وی عقوبت پس رسد
پس ستم کرده شود آن کانتقامبکشد او را عاقبت خود در مقام
پس دهد نصرت خدایش لامحالچون عَفُوّ است و غفور آن ذوالجلال
این بود اندر مظالم حکم عامخاص نبود بهر کس در انتقام
عفو و آمرزش در این موقع ز حقبهر آن باشد که در حکم و نسق
منتقم باشد مُصاب از کردگارزآنکه کرده است او عمل بر نظم کار
نصر حق مظلوم را اندر طلباین بود هیچ ار خردمندی سبب
که بود او قادر ذوالاقتدارغالب آرد کار را بعضی به کار
تا شود تعدیل مابین دو چیزکه معاند با همند آن هر دو نیز
از حرارت گر نگردد صاعد آبعالم از افزونی اش گردد خراب
باشد از آن جمله اینکه لیل رااندر آرد در نهار از اقتضا
اندر آرد روز را هم در شب اواز پی تعدیل نظم مطلب او
کاهد از هر یک به وجه اعتدالبر دگر افزاید اندر حسن حال
حق سمیع است و بصیر از روی ذاتبشنود، بیند فعال ممکنات
در دعاء مظلوم را باشد پناههم ز ظالم در تظلّم دادخواه
زآن سبب که حق بود ثابت به ذاتجمع سازنده وجود ممکنات
گر نسازد جمعشان از هر ضرردر زمان گردند معدوم الاثر
زآن سبب باشد که خوانند آنچه رامشرکان باطل بود غیر از خدا
زآن سبب که او علیّ است و کبیرپاک و مطلق از شریک و از نظیر
نیست شیئی چون به ذاتش مستقلغیر او پس باطل است و مضمحل
زآنکه باطل آن بود کز خود به ذاتنیست او را هستی ای اندر جهات
پس به معنی کلّ اشیاء باطلندزآنکه در هستی ز غیری حاصلند
نیست استقلال ی ایشان را به ذاتغیر ذات واحد کامل صفات
وز رهی حقند اشیاء سر به سرکه بوند از ذات واحد جلوه گر
پس حقیقت غیر حق موجود نیستزآنکه بودِ غیر او، خود بود نیست
خود تو این آیا ندیدی، دیده اینیست شک دانسته و فهمیده ای
که فرستاد آبی او از آسمانشد زمین سرسبز و خرّم در زمان
سبزی ارض است دائم زآن سببوآن یکی باشد ز آیت های رب
او به خلق خود لطیف است و خبیررزق بخشد بر کبیر و بر صغیر
هست او را آنچه در ارض و سماستبی نیاز و هم ستوده بر سزاست
بر ستایش او سزاوار است و بسغیر او نبود سزا بر حمد کس
خود تو این آیا ندیدی آنکه رامکرده آنچه اندر زمین آن راست نام
فُلک را فرموده رام آن ذو نعمتا به امر او روان باشد به یم
آسمان را دارد از قدرت نگاهزآنکه افتد بر زمین بی اشتباه
جز که بر فرمان او نبود یقینبودن این آسمان برپا چنین
زآنکه حق باشد رئوف و مهربانبر تمام مردمان از هر نشان