گنج

۱۳- جذبه

۳۷ بیت
وعده گیرد گر ز عاشق دلبرشچونکه او وارد شود در محضرش
چشمش افتد بر جمال یار خویشبین چه خواهد دیگر از دلدار خویش
خاصه گر دلدار او ذی مکنت استبهر مهمانش فراوان نعمت است
خاصه گر شاهی بود با ملک و گنجخاصه عاشق گر به راهش دیده رنج
خاصه هست ار مشفق و صاحب کرمقدردان و حق شناس و ذو همم
عذر از او خواهد که اندر راه منرنج و سختیها کشیدی هر زمن
نک به پاداش آنچه خواهی مر تو راستبین چه از عاشق دگر باقی بجاست
کی به خوان و نعمتی دارد نظرجز که خواهد پیش او میرد دگر
اوفتد از پا، رود از خویش بازبعد آن شاهی شود درویش باز
این فنای عاشق از بعد بقاستز اصطلاح ما فنای فی الفناست
بی خبر از فانی و باقی شودمست و محو از طلعت ساقی شود
گیرد از خاکش نگار گل عذارکو سری تا گیرد از وی بر کنار
هر چه هر دم بیشتر بنوازدشلذت و نعمت فزون تر سازدش
گوید این شاهی و این ملک آنِ توستهر چه خواهی گو بکن فرمان توست
زآن تلطف او شود مدهوش ترپیش لعلش مرده و خاموش تر
رفتم از خود هل به هم نظم و کتابرفتنی بیرون ز بیداری و خواب
در کف آمد طرّة جانانه اماین منم یا من ز خود بیگانه ام
محضری بینم نه روز است این نه شبراز گویم با کسی بی نطق و لب
نه زبان در کام و نه جان در تن استیا منم همراز او یا او من است
این نه من گویم، من از خود لا شدملب ببستم موج آن دریا شدم
می کشد گاهی به خود بحرم فروگه بر آرد، گوید اسرارم بگو
یعنی او خود گوید از لبهای منلب چه باشد با لبِ الاّی من
من نماندم در من این گوینده کیستبحر می گوید سخن این نی صفی است
گشته لا یا رفته است از هوش اودر حضورش خسته و خاموش او
من نماندم تو بمان ای ماه منشاهد من، شهره من، شاه من
تو نوازی کشتۀ خود را به عونکشتۀ تو چون کند ملک دو کون
آریم باز ار به هوش از بی هُشیزآن نوازشها دگر بارم کُشی
من خوشم با کُشتنت در هر نظرخون بهایم را بکش بار دگر
بر بهای خون خویش و جان خویشکُشتنی خواهم هم از جانان خویش
گویی از سرّ خود آگاهت کنمبر تمام ماسوی شاهت کنم
شاید این آن را که بر وی لایق استنی کسی را که به رویت عاشق است
عاشق از آگاهی و شاهی گذشتکی کند جز بر فنائی بازگشت
عاشق از تو راضی است از نیّتشگر که بر دوزخ بری یا جنّتش
بل نداند کاین کجا و آن کجاستهم نداند کز چه از یارش رضاست
گر ببارد بر سر او را تیغ تیزنیست هیچ از قهر یارش رو گریز
سر بننهد جز به خاک کوی دوستبرکِشند از تن گرش هر لحظه پوست
لیک از محض عنایت دلبرشسازد اندر مقعد صدق اندرش