گنج

۷- آیات ۵۹ تا ۶۷

۲۵ بیت

قٰالُوا مَنْ فَعَلَ هٰذٰا بِآلِهَتِنٰا إِنَّهُ لَمِنَ اَلظّٰالِمِینَ (۵۹) قٰالُوا سَمِعْنٰا فَتًی یَذْکُرُهُمْ یُقٰالُ لَهُ إِبْرٰاهِیمُ (۶۰) قٰالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلیٰ أَعْیُنِ اَلنّٰاسِ لَعَلَّهُمْ یَشْهَدُونَ (۶۱) قٰالُوا أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هٰذٰا بِآلِهَتِنٰا یٰا إِبْرٰاهِیمُ (۶۲) قٰالَ بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هٰذٰا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ کٰانُوا یَنْطِقُونَ (۶۳) فَرَجَعُوا إِلیٰ أَنْفُسِهِمْ فَقٰالُوا إِنَّکُمْ أَنْتُمُ اَلظّٰالِمُونَ (۶۴) ثُمَّ نُکِسُوا عَلیٰ رُؤُسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مٰا هٰؤُلاٰءِ یَنْطِقُونَ (۶۵) قٰالَ أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُکُمْ شَیْئاً وَ لاٰ یَضُرُّکُمْ (۶۶) أُفٍّ لَکُمْ وَ لِمٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ (۶۷)

گفتند که کرد این را به الهان ما بدرستی که او هر آینه باشد از ستمکاران (۵۹) گفتند شنیدیم جوانی که ببدی یاد می‌کرد آنها را که گفته می‌شود مر او را ابراهیم (۶۰) گفتند پس بیاورید او را برابر چشمهای مردمان باشد که ایشان شهادت دهند (۶۱) گفتند آیا تو کردی آن را به الهان ما ای ابراهیم (۶۲) گفت بلکه کرد آن را بزرگشان این پس بپرسید از ایشان اگر هستند سخن می‌گویند (۶۳) پس رجوع کردند بخودهاشان پس گفتند بدرستی که شمائید شما ظالمان (۶۴) پس نگون کرده شدند بر سرهاشان بدرستی که می‌دانی که نباشند اینها که سخن کنند (۶۵) گفت آیا پس می‌پرستید از غیر خدا آنچه سود نکند شما را چیزی و زیان نکند شما را (۶۶) اف مر شما را و مر آنچه می‌پرستید از جز خدا آیا پس در نمی‌یابید بعقل (۶۷)

با خدایان می بگفتند اینکه کردهست ز استمکارگان در این نبرد
فرقه ای را داشت نمرود عدوتا کنند او را به سرعت جستجو
آنکه ز ابراهیم او بشنیده بودلأکَیدَنَّ شهادت داد زود
کاین چنین او گفت و این کار وی استغیر او خصم اِلهان کس کی است
فرقه ای گفتند هم از یک جوانما شنیدستیم بس ذمّ بتان
نامش ابراهیم می گویند هستاین بتان را شاید او درهم شکست
پس چنین گفتند آن نمرودیانکآورید او را به چشم مردمان
تا گوَه باشند بر وی زآنچه گفتکس ز وی ذمّ اِلهان گر شنفت
پس بگفتندش که آیا اینچنینبا خدایان خود تو کردی در کمین
گفت ابراهیم بل کرد این عملخود بزرگِ این خدایان در محل
کرده خشم از آنکه بپرستند چونبا وجود او مر ایشان را کنون
خشم او هم بر بتان باشد بجابا یکی کس می پرستند صد خدا
پس بپرسید این ، که کرد از بی ادبگر که دارند این خدایان نطق و لب
هستشان یا عقل و ادراکی متینمی شناسند آنکه کرده است این چنین
پس به سوی نفس هاشان زآن سخنبازگشتند آن گُره در انجمن
می بگفتند از ره حیرت به همکه شما کردید خود بر خود ستم
زین سئوالی که شما کردید از اوساخت ملزم زودتان در گفتگو
می پرستید اعنی آن چیزی به وهمکه ندارد چشم و گوش و نطق و فهم
پس نگون کردند سرها را به پیشچون شدند آگاه از الزام خویش
پس بگفتند از چه گفتی در مقالکز بتان باید کنید این ر ا سئوال
چونکه می دانستی این خود که سخنمی نگویند این بتان، این بود فن
گفت آیا پس شما از بی تمیزمی پرستید آنچه نبود هیچ چیز
نفع و ضرّی اندر آن بر بندگیکس پرستد غیر حق در زندگی
باد زشتی در عبادت بر شمامی پرستید آنچه را غیر از خدا
پس شما آیا چو آن آباء پیشدر نمی یابید قبح فعل خویش