گنج

۶- آیات ۵۱ تا ۵۸

۱۷ بیت

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا إِبْرٰاهِیمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَ کُنّٰا بِهِ عٰالِمِینَ (۵۱) إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مٰا هٰذِهِ اَلتَّمٰاثِیلُ اَلَّتِی أَنْتُمْ لَهٰا عٰاکِفُونَ (۵۲) قٰالُوا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا لَهٰا عٰابِدِینَ (۵۳) قٰالَ لَقَدْ کُنْتُمْ أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمْ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (۵۴) قٰالُوا أَ جِئْتَنٰا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اَللاّٰعِبِینَ (۵۵) قٰالَ بَلْ رَبُّکُمْ رَبُّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ اَلَّذِی فَطَرَهُنَّ وَ أَنَا عَلیٰ ذٰلِکُمْ مِنَ اَلشّٰاهِدِینَ (۵۶) وَ تَاللّٰهِ لَأَکِیدَنَّ أَصْنٰامَکُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِینَ (۵۷) فَجَعَلَهُمْ جُذٰاذاً إِلاّٰ کَبِیراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ (۵۸)

و بتحقیق دادیم ابراهیم را رشدش از پیش و بودیم باو دانایان (۵۱) چون گفت مر پدرش را و قومش را چیست این تمثالها که شمائید مر آنها مقیمان پرستش (۵۲) گفتند یافتیم پدرانمان را مر آنها را پرستندگان (۵۳) گفت بتحقیق باشید شما و پدرانتان در گمراهی آشکار (۵۴) گفتند آیا آمدی ما را براستی یا هستی تو از بازی‌کنندگان (۵۵) گفت بلکه پروردگار شما پروردگار آسمان و زمین است که آفرید آنها را و منم بر آن از شاهدان (۵۶) و بخدا قسم که هر آینه چاره خواهم کرد البته بتان شما را بعد از آنکه برگردید پشت‌کنندگان (۵۷) پس کردشان پاره پاره مگر بت بزرگی که بود مر آنها را باشد که ایشان باو رجوع کنند (۵۸)

« در بیان قصه ابراهیم «ع» و شکستن اصنام را »

هم به ابراهیم دادیم از علنرشد یعنی ره به نیکی یافتن
هم به او بودیم ما دانا ز پیشچونکه گفت او با پدر و اقوام خویش
این صور چبود که پیوسته شماعاکفان باشید آن را برملا
گفت ما آباء خود را یافتیمبر همین که ما بدان بشتافتیم
می پرستیدند این تمثیل هاگفت او، بودید عاری از هدی
سخت اندر گمرهیِ آشکارهم شما و هم پدرهاتان ز عار
گفت آوردی به ما حرفی تو صعباین به ما گویی تو از جد یا ز لعب
گفت بل رب شما اندر یقینهست رب این سماوات و زمین
آفرید این جمله را مانا اِلهمن بر اینم از گواهان یک گواه
تاالله اندر این بتان کیدی کنمدر نهان یعنی ز جاشان بر کنم
بعد از آنکه می بگرداندید پشتخُردشان پس کرد از خرد و درشت
روز عیدی کاهل شهر از مرد و زنسوی صحراء میشدند او در زمن
یک تبر بگرفت و در بتخانه شدپاره پاره کرد ز اصنام آنچه بُد
جز بت اعظم که آن را واگذاشتپس تبر بر دوش او برجا گذاشت
تا به او کردند باز اندر سئوالکاین بتان را از چه کردی خسته حال
تا که با نمرودیان پر لجاجاو نماید اندر این باب احتجاج
چونکه در بتخانه در شام آمدنددر تحیّر زین چنین غوغاء شدند