گنج

۱۶- آیات ۸۹ تا ۱۰۰

۳۵ بیت

وَ زَکَرِیّٰا إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ رَبِّ لاٰ تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ اَلْوٰارِثِینَ (۸۹) فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ وَ وَهَبْنٰا لَهُ یَحْییٰ وَ أَصْلَحْنٰا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ کٰانُوا یُسٰارِعُونَ فِی اَلْخَیْرٰاتِ وَ یَدْعُونَنٰا رَغَباً وَ رَهَباً وَ کٰانُوا لَنٰا خٰاشِعِینَ (۹۰) وَ اَلَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهٰا فَنَفَخْنٰا فِیهٰا مِنْ رُوحِنٰا وَ جَعَلْنٰاهٰا وَ اِبْنَهٰا آیَةً لِلْعٰالَمِینَ (۹۱) إِنَّ هٰذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ (۹۲) وَ تَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ کُلٌّ إِلَیْنٰا رٰاجِعُونَ (۹۳) فَمَنْ یَعْمَلْ مِنَ اَلصّٰالِحٰاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلاٰ کُفْرٰانَ لِسَعْیِهِ وَ إِنّٰا لَهُ‌ و کٰاتِبُونَ (۹۴) وَ حَرٰامٌ عَلیٰ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا أَنَّهُمْ لاٰ یَرْجِعُونَ (۹۵) حَتّٰی إِذٰا فُتِحَتْ یَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُمْ مِنْ کُلِّ حَدَبٍ یَنْسِلُونَ (۹۶) وَ اِقْتَرَبَ اَلْوَعْدُ اَلْحَقُّ فَإِذٰا هِیَ شٰاخِصَةٌ أَبْصٰارُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا یٰا وَیْلَنٰا قَدْ کُنّٰا فِی غَفْلَةٍ مِنْ هٰذٰا بَلْ کُنّٰا ظٰالِمِینَ (۹۷) إِنَّکُمْ وَ مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَهٰا وٰارِدُونَ (۹۸) لَوْ کٰانَ هٰؤُلاٰءِ آلِهَةً مٰا وَرَدُوهٰا وَ کُلٌّ فِیهٰا خٰالِدُونَ (۹۹) لَهُمْ فِیهٰا زَفِیرٌ وَ هُمْ فِیهٰا لاٰ یَسْمَعُونَ (۱۰۰)

و زکریا را چون ندا کرد پروردگارش را ای پروردگار من وا مگذار مرا تنها و تویی بهترین وارثان (۸۹) پس اجابت کردیم مر او را و بخشیدیم مر او را یحیی و شایسته کردیم برای او جفت او را بدرستی که ایشان بودند می‌شتافتند در خیرات و می‌خواندند ما را از راه امید و بیم و بودند مر ما را خضوع‌کنندگان (۹۰) و آن را که نگاه داشت فرجش را پس دمیدیم در او از روح خود و گردانیدیم او و پسرش را آیتی برای عالمیان (۹۱) بدرستی که این ملت شما که دین واحد است و منم پروردگار شما پس بپرستید مرا (۹۲) و پاره پاره کردند امرشان را میانشان همه باشند بسوی ما بازگشت‌کنندگان (۹۳) پس آنکه کرد از کارهای شایسته و اوست مؤمن پس نیست انکاری مر سعیش را و بدرستی که مائیم مر او را نویسندگان (۹۴) حرام است بر قریه که هلاک گردانیدیم آن را آنکه ایشان رجوع نکنند (۹۵) تا چون گشاده شود یأجوج و مأجوج و ایشان از هر بلندی می‌شتابند (۹۶) و نزدیک شود وعده درست پس آن‌گاه آن باز مانده باشد دیده‌های آنان که کافر شدند ای وای بر ما بدرستی که بودیم در غفلتی از این بلکه بودیم ستمکاران (۹۷) بدرستی که شما و آنچه می‌پرستید از غیر خدا مایه برافروختن دوزخید شمائید مر او را واردشوندگان (۹۸) اگر می‌بودند آنها الهان وارد نمی‌شدند آن را و همه باشند در آن جاویدان (۹۹) مر ایشان‌راست در آن ناله‌زار و ایشان در آن نمی‌شنوند (۱۰۰)

« در بیان احوال حضرت زکریا علی نبینا و علیه السلام »

وز زکریا یاد می کن در ولاخواند چون پروردگار خویش را
لَاتَذَرنِی فَرْدا ای نعم المعینأنْتَ رَبِّی، أنْتَ خَیرُ الْوَارِثِین
شد دعایش مستجاب آن نیک خوما ببخشیدیم یحیی را به او
بر صلاح آمد زنش بعد از عقمبر ولادت قابلش کردیم هم
جملگی بودند این پیغمبرانبس شتابنده به خیرات عیان
هم به خواندن جمله بودند از یقینراغب و راهب به ما و ز خاشعین
یاد کن آن زن که فرج خویش راکرد حفظ از ناپسند و ناروا
پس دمیدم اندر او از روح خودتا در او شد زنده روحانی ولد
می بگرداندیم او را با مسیحآیتی بر اهل عالم بس صریح
باشد این ملت شما را بالیقینملتی واحد ز روی عقل و دین
دین توحید است آن دور از خطاءبوده بر آن اتفاق انبیاء
بر شما بی شک منم پروردگارپس مرا باید پرستید از قرار
پاره پاره امر دین خویش رابین خود کردند مردم بر خطا
فرقه فرقه آمدندی از گزافپس شدند آن جمله با هم در خلاف
این گروه مختلف در هر زمانسوی ما باشند برگردندگان
وآن کسی کو کرد کاری از فعالنیک و او مؤمن بود در اشتغال
ناسپاسی نیست پس بر سعی اواجرش اعنی نیست ضایع یک تسو
می نویسیم آنچه زو صادر شودثبت لوح از جزء و کل در سرّ شود
نیکویی ضایع نگردد روز دینلَایُضْیعُ االلهُ أجرَ المُحسِنین
ممتنع بر قریه ای شد کز ازلحکم بر اهلاکشان رفت از محل
اینکه برگردند بر فطرت که بوداصل آن توحید در حکم وجود
تا شود بگشوده اندر آشکارسدّ آن یأجوج و مأجوج از قرار
کآن قوای نفس باشد هم بدنچونکه منحل گشت این ترکیب تن
می شتابند از هر آن پست و بلندیعنی از اعضای تن بی سدّ و بند
که مر ایشان را محل بود و مقربر ذهاب و بر نزول از رهگذر
گشته مر نزدیک وعده کوست راستاینست قصه پس در آن حین که بپاست
خیره گردد چشمهای کافراناز نهیب رستخیز و هول آن
می بگویند از اَسف یَا وَیلَنَاغافل از آن سخت می بودیم ما
یعنی از این روز پر تشویش و غمبلکه ما بودیم استمکاره هم
خود شما ای مشرکان اندر جزاوآنچه بپرستید از غیر خدا
جملگی خود هیزم اندر دوزخیدهمچو صیدی بگذرنده زآن فخید
گر خدا بودند ایشان در وجودکی به دوزخ می نمودندی ورود
این بتان یعنی بُدند ار آیتیکی بُد از دوزخ بر ایشان آفتی
واندر آن باشند ایشان جاودانهر دم افزون در زفیر و در فغان
واندر آن گفتار نیکی نشنوندیا کلامی که بدان خرّم شوند