گنج

۱۲- آیات ۷۹ تا ۸۲

۲۶ بیت

فَفَهَّمْنٰاهٰا سُلَیْمٰانَ وَ کُلاًّ آتَیْنٰا حُکْماً وَ عِلْماً وَ سَخَّرْنٰا مَعَ دٰاوُدَ اَلْجِبٰالَ یُسَبِّحْنَ وَ اَلطَّیْرَ وَ کُنّٰا فٰاعِلِینَ (۷۹) وَ عَلَّمْنٰاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَکُمْ لِتُحْصِنَکُمْ مِنْ بَأْسِکُمْ فَهَلْ أَنْتُمْ شٰاکِرُونَ (۸۰) وَ لِسُلَیْمٰانَ اَلرِّیحَ عٰاصِفَةً تَجْرِی بِأَمْرِهِ إِلیٰ اَلْأَرْضِ اَلَّتِی بٰارَکْنٰا فِیهٰا وَ کُنّٰا بِکُلِّ شَیْ‌ءٍ عٰالِمِینَ (۸۱) وَ مِنَ اَلشَّیٰاطِینِ مَنْ یَغُوصُونَ لَهُ وَ یَعْمَلُونَ عَمَلاً دُونَ ذٰلِکَ وَ کُنّٰا لَهُمْ حٰافِظِینَ (۸۲)

پس فهماندیم آن را بسلیمان و هر یک را دادیم حکم و علم و مسخر کردیم با داود کوه‌ها را که تسبیح می‌کردند و پرنده را و باشیم (۷۹) و آموختیم او را ساختن لباس جنگ برای شما تا نگاه دارد شما را از آسیب شما پس آیا شما شکرکنندگانید (۸۰) و مر سلیمان را باد که تند بود می‌رفت بفرمانش بآن زمین که برکت دادیم ما در آن و هستیم ما بهمه چیز دانا (۸۱) و از دیوان کسانی که بدریا فرو می‌شدند برایش و می‌کردند کاری غیر آن و بودیم مر ایشان را نگاه‌دارندگان (۸۲)

گفت فهماندیم از علم متینما حکومت بر سلیمان این چنین
آید اشکال اندر این معنی فزونکه دو حکم ضد بود از وحی چون
یا ز علم و حکمت بی اختلافکه نباشد اندر آن ظنّ و گزاف
جز که زآن باشد یکی بر اجتهادفرقه ای زین آیه کردند اعتماد
بر جواز اجتهاد اندر رسلپس مظنّه آمد اندر حکم کل
گر نبودی آن روا بر انبیااز چه شد حکم سلیمانی روا
حقّ تحقیق این بود که حکم حقبود آنچه کرد داوود از نسق
وآن زمان منسوخ گشت آن حکم پیشحکم دیگر شد بر اهل دین و کیش
وآنکه از نطق سلیمان نسخ کردحکم سابق را خود آن دانای فرد
بود بهر اینکه نبود اشتباهکه سلیمان بعد داوود است شاه
شاهی و حکمت مر او را داده حقنیست کس بر حکم جز وی مستحق
زآنکه داوُد را پسر بسیار بودهر یکی را دعوی این کار بود
خواست تا ظاهر کند پروردگارکه سلیمان یافت بر امر انحصار
اتفاقی باشد این اندر رشادکانبیاء باشند نافی ز اجتهاد
گفت بلخی چون بود رای رسلافضل از رأی هر آن کس در سبل
بر طریق اول او را پس ز دادهست جایز در مقامات اجتهاد
پس جواب این است کز بهر رسلوحی چون ممکن بود در جزء و کل
پس نباشد جایز او را اجتهادکه بود منتج ظن در هر مراد
پیش نور شمس بهر روشنیروز کس آرد چراغ از ایمنی
تا به جایی که بود ممکن یقیناکتفا بر ظن کند در شرع و دین
بر نبی گر بود جایز اجتهادبود جایز هم خلافش بر عباد
تا نمایند اجتهاد آن زید و عمرپس کند نفی نبی در قول و امر
همچنان که مجتهد ز امر به جدهست جایز نفی دیگر مجتهد
برخلاف او کند یعنی عمللیک این نبود روا در این محل
زآنکه پیغمبر به طاعت درخور استخالف امر پیمبر کافر است
این قدر کافی است اندر این مقامباز ران بر شرح تفسیر و کلام

« تتمۀ بیان حال داوود(ع) و سلیمان(ع) »

هر دو را دادیم حکم و علم مارام شد داوود را مر کوه ها
بود در تسبیح با او کوه و طیرفاعلیم این جمله را ما خود به خیر
هم به او تعلیم فرمودیم ماتا زره سازد ز بهر جنگها
آن لباس آمد شما را روز حربتا نگهتان دارد از هر زخم و ضرب
پس شما آیا کنید از حق سپاسگر که باشید اندکی نعمت شناس
بر سلیمان باد را کردیم رامبود جاری تند ز امر او مدام
در زمین شام کاندر وی ز ماهست برکات و نعم بی انتها
هر کجا میخواست از شهر و بلادمر ورا می برد در یک لحظه باد
ما به هر چیزیم دانا بی خلافاین به حکمت بود یعنی نه از گزاف
وز شیاطین رام فرمودیم هممر ورا از بهر غواصی به یم
همچنین از بهر دیگر کارهاو از پی آسانی دشوارها
حافظ ایشان را بُدیم از ناپسندتا نپیچندش سر از فرمان و بند