گنج

۱۱- آیه ۷۸

۴ بیت

وَ دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ إِذْ یَحْکُمٰانِ فِی اَلْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِیهِ غَنَمُ اَلْقَوْمِ وَ کُنّٰا لِحُکْمِهِمْ شٰاهِدِینَ (۷۸)

و داود را و سلیمان را هنگامی که حکم می‌کردند در کشت وقتی که چرید بشب در آن گوسفند قوم و بودیم مر حکم ایشان را شاهدان (۷۸)

کن ز داوود و سلیمان باز یادحکم چون کردند در کشت از رشاد
منتشر گشتند چون در لیل تارگوسفند قوم در آن کشتزار
ما بدان حکمی که شد مابینشانخود گوَه بودیم یا دانا بدان
شاهدیم از آنچه رفت از بیش و کمبین صاحب ذرع با صاحب غنم

« آمدن ایلیا و یوحنا در محضر حضرت داوود(ع) به مرافعه و حکم نمودن سلیمان(ع) مابین ایشان »

آمد این قصه چنین اندر خبرروزی از بهر ترافع دو نفر
سوی دار الشرع داوود آمدندایلیا در نام و یوحنا بُدند
بود دهقان ایلیا اندر سببداشت زرعی یا که باغی از عنب
بود یوحنا همانا گله داروز غنم بودش به صحراء بیشمار
ایلیا گفتا که گله او ز راهرفته در شب کرده زرعم را تباه
یا که در شب باغ انگور مراکرده فاسد گوسفندان در چرا
گفت یوحنا که من بودم به خوابگشته واقع نی به عمد این ناصواب
گفت داوود از بهای گوسفندداد باید آن زیان بی چون و چند
ارزش آن گوسفندان ور که همهست قدر آن زیان بی بیش و کم
گوسفندان را به صاحب زرع پسداد باید حکم شرع این است و بس
چون ز دار الشرع رفتند آن دو تنبا سلیمان باز گفتند آن سخن
یازده بگذشته بود او را ز سالنامد این حکمش موافق در فعال
شد به دار الشرع و مر داوود راگفت بهتر زین توان کرد این قضا
ایلیا را باز هل این گوسفندتا شود از پشم و شیرش بهره مند
هم به یوحنا سپار آن باغ زودتا رساند بر همان حالی که بود
پس کند تسلیم آن بر ایلیازو ستاند باغ خود را برملا
تا که بی بهره نمانند ایچ یکگفت داوودش که االله مَعَک
حکم این باشد که گفتی پس نمودحکم بر ایشان چنان کو گفته بود
زین قضیه بر رسولش ذوا لجلالداد از بهر حکومت انتقال