گنج

۱۲- آیات ۹۸ تا ۱۱۲

۳۳ بیت

إِنَّمٰا إِلٰهُکُمُ اَللّٰهُ اَلَّذِی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ وَسِعَ کُلَّ شَیْ‌ءٍ عِلْماً (۹۸) کَذٰلِکَ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبٰاءِ مٰا قَدْ سَبَقَ وَ قَدْ آتَیْنٰاکَ مِنْ لَدُنّٰا ذِکْراً (۹۹) مَنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُ یَحْمِلُ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وِزْراً (۱۰۰) خٰالِدِینَ فِیهِ وَ سٰاءَ لَهُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ حِمْلاً (۱۰۱) یَوْمَ یُنْفَخُ فِی اَلصُّورِ وَ نَحْشُرُ اَلْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ زُرْقاً (۱۰۲) یَتَخٰافَتُونَ بَیْنَهُمْ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ عَشْراً (۱۰۳) نَحْنُ أَعْلَمُ بِمٰا یَقُولُونَ إِذْ یَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِیقَةً إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ یَوْماً (۱۰۴) وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلْجِبٰالِ فَقُلْ یَنْسِفُهٰا رَبِّی نَسْفاً (۱۰۵) فَیَذَرُهٰا قٰاعاً صَفْصَفاً (۱۰۶) لاٰ تَریٰ فِیهٰا عِوَجاً وَ لاٰ أَمْتاً (۱۰۷) یَوْمَئِذٍ یَتَّبِعُونَ اَلدّٰاعِیَ لاٰ عِوَجَ لَهُ وَ خَشَعَتِ اَلْأَصْوٰاتُ لِلرَّحْمٰنِ فَلاٰ تَسْمَعُ إِلاّٰ هَمْساً (۱۰۸) یَوْمَئِذٍ لاٰ تَنْفَعُ اَلشَّفٰاعَةُ إِلاّٰ مَنْ أَذِنَ لَهُ اَلرَّحْمٰنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً (۱۰۹) یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ وَ لاٰ یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً (۱۱۰) وَ عَنَتِ اَلْوُجُوهُ لِلْحَیِّ اَلْقَیُّومِ وَ قَدْ خٰابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً (۱۱۱) وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ اَلصّٰالِحٰاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلاٰ یَخٰافُ ظُلْماً وَ لاٰ هَضْماً (۱۱۲)

نیست اله شما جز خدایی که نیست الهی مگر او احاطه کرده همه چیز را از راه دانش (۹۸) همچنین می‌خوانیم بر تو از چیزهای آنچه بحقیقت گذشته و بدرستی که دادیمت از نزد خود قرآن با نام نیک (۹۹) کسی که روی گرداند از آن بدرستی که او برمیدارد روز قیامت بار گرانی (۱۰۰)جاودانیان در آن و بد است آن مر ایشان را روز قیامت باری (۱۰۱) روزی که دمیده شود در صور و حشر نمائیم گناهکاران را روزی چنین کبود چشمان (۱۰۲) پنهان گویند میان خود که درنگ نکردید مگر ده روز (۱۰۳) ما داناتریم بآنچه می‌گویند هنگامی که خواهند گفت خوب‌ترشان در مسلک که درنگ نکردید مگر روزی (۱۰۴) و می‌پرسند ترا از کوه‌ها پس بگور برافشاند آنها را پروردگارم برافشاندنی (۱۰۵) پس واگذار آن را ساده هموار (۱۰۶) که نه بینی در آن کژی و نه برآمدگی (۱۰۷) روزی چنین پیرو می‌شوند خواننده را نباشد انحرافی برایش و پست می‌شود آوازها برای خدای بخشنده پس نشنوی مگر آواز آهسته (۱۰۸) آن روز سود نکند شفاعت مگر آن کس که دستوری داده باشد مر او را خدای بخشنده و رضا داده باشد مر او را گفتار (۱۰۹) می‌داند آنچه باشد میان دستهاشان و آنچه باشد پس پشتشان و احاطه نمی‌کند باو از راه دانش (۱۱۰) و خوار شد رویها برای خدا زنده پاینده و بدرستی که نومید شد آنکه برداشت ظلمی را (۱۱۱) و کسی که می‌کند از خوبیها و اوست مؤمن پس نخواهند ترسید از ستمی و نه شکستی (۱۱۲)

غیر از این نبود شما را او خداستکه به جز او نیست معبودی به راست
خود به هر شیئی رسیده علم اوهمچنین قصه نماییم آن به تو
واقعاتی را که بُد در ماسبقبر تو آگاهی دهیم از صدق و حق
بر تو ما دادیم قرآن را ز خودوآنکه کرد اعراض از وی از حسد
در قیامت کرده بار حمل وزرنیست این اعراض جز آثار وزر
جاودان باشند در آثار بددر قیامت زیر وزر و بار بد
هست روز یُنْفَخُ فِی الْصور آنما فراهم آوریم آن مجرمان
چشمشان آن روز می باشد کبودحاملان بار وزر اندر نمود
در عرب می بود شایع این صفتبر نشان دشمنی از معرفت
کش جگر باشد سیاه اندر نمودشاربش زرد است و چشم او کبود
پس به هم گویند آهسته به حشرآن جماعت مَا لَّبِثْتُم غَیرَ عَشْر
ما به آن داناتریم اندر سندچون بگویند آنکه بیش استش خرد
بل شما بودید در آن دار تنگروزی از روی توقف با درنگ
از تو میپرسند از وضع جبالکه چه خواهد بودشان در حشر حال
پس پراکنده بگو خواهد نمودجمله را پروردگارم در شهود
پس گذارد ارض را در حال خودهمچنان هموار بی تلّ و عقد
نه بلندی باشدش نه اعوجاجخیزد اعنی از میان ، طبع و مزاج
پیروند آن روز مردم برملاداعی خود یعنی اسرافیل را
لَا عِوَجَ لَهُ یعنی از آن خواندنشکس نتاند منحرف شد از فنش
چون بخواند هر که را که خواندنی استاز اجابت ممکنی را چاره نیست
سست للرّحمان شود آوازهانشنوی پس جز که نرم آن رازها
نبود آن روز از شفاعت هیچ سودجز که بدهد اذن رحمان ودود
هم رضای او بود در قول هادم زند کی کس گر او نبود رضا
داند آن چیزی که ایشان راست پیشوآنچه هست از بعدشان از علم خویش
کس محیط اما به وی از روی ذاتمی نگردد بل به جزئی از صفات
زآنکه جز او هر چه باشد فعل اوستکی به فاعل او محیط از هیچ روست
کرد ذکر این بهر تذکار عوامور نه این باشد بدیهی بر کرام
یعنی آنچه شد توان بر وی محیطهست مخلوق از مرکب یا بسیط
کس ندارد آگهی از ذات اوبل به چیزی کم ز معلومات او
شرح این در آیة الکرسی تمامگفته ام گر باشدت فهم کلام
خوار باشد روی های ممکناتبر خدای حیّ قیوم از جهات
بس بود بی بهره از هر خیر همآنکه او برداشت باری از ستم
وآنکه کرد او فعل نیک او مؤمن استپس نترسد از ستم هم نه از شکست