گنج

۱۳- آیات ۱۱۳ تا ۱۲۱

۲۶ بیت

وَ کَذٰلِکَ أَنْزَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا وَ صَرَّفْنٰا فِیهِ مِنَ اَلْوَعِیدِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ أَوْ یُحْدِثُ لَهُمْ ذِکْراً (۱۱۳) فَتَعٰالَی اَللّٰهُ اَلْمَلِکُ اَلْحَقُّ وَ لاٰ تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضیٰ إِلَیْکَ وَحْیُهُ وَ قُلْ رَبِّ‌ زِدْنِی عِلْماً (۱۱۴) وَ لَقَدْ عَهِدْنٰا إِلیٰ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً (۱۱۵) وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اُسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ أَبیٰ (۱۱۶) فَقُلْنٰا یٰا آدَمُ إِنَّ هٰذٰا عَدُوٌّ لَکَ وَ لِزَوْجِکَ فَلاٰ یُخْرِجَنَّکُمٰا مِنَ اَلْجَنَّةِ فَتَشْقیٰ (۱۱۷) إِنَّ لَکَ أَلاّٰ تَجُوعَ فِیهٰا وَ لاٰ تَعْریٰ (۱۱۸) وَ أَنَّکَ لاٰ تَظْمَؤُا فِیهٰا وَ لاٰ تَضْحیٰ (۱۱۹) فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ اَلشَّیْطٰانُ قٰالَ یٰا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلیٰ شَجَرَةِ اَلْخُلْدِ وَ مُلْکٍ لاٰ یَبْلیٰ (۱۲۰) فَأَکَلاٰ مِنْهٰا فَبَدَتْ لَهُمٰا سَوْآتُهُمٰا وَ طَفِقٰا یَخْصِفٰانِ عَلَیْهِمٰا مِنْ وَرَقِ اَلْجَنَّةِ وَ عَصیٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَویٰ (۱۲۱)

و همچنین فرو فرستادیم آن را قرآنی عربی و مکرّر آوردیم در آن از وعید باشد که ایشان بپرهیزند یا پدید آرد برای ایشان پند گرفتنی (۱۱۳) پس برتر آمد خدا پادشاه حق و شتاب مکن بقرآن پیش از آنکه گزارش داده شود بتو وحیش و بگو ای پروردگار من زیاد کن مرا دانش (۱۱۴) و بدرستی که عهد کردیم ما بآدم از پیش پس وا گذاشت و نیافتیم مر او را عزمی (۱۱۵) و هنگامی که گفتیم مر ملائکه را که سجده کنید مر آدم را پس سجده کردند مگر ابلیس که سرباز زد (۱۱۶) پس گفتیم ای آدم بدرستی که این دشمن است مر ترا و مر جفتت را پس نباید که بیرون کند شما را از بهشت پس تعب کشی (۱۱۷) بدرستی که مر تراست که نه گرسنه شوی در آن و نه برهنه شوی (۱۱۸) و بدرستی که نه تو تشنه شوی در آن و نباشی در آفتاب (۱۱۹) پس وسوسه کرد مر او را شیطان گفت ای آدم آیا دلالت کنم ترا بر درخت جاودانی و پادشاهی که کهنه نشود (۱۲۰) پس خوردند آن دو از آن پس ظاهر شد مر آنها را عورتهاشان و شروع نمودند می‌چسبانیدند بر آن دو از برگ بهشت و نافرمانی کرد آدم پروردگارش را پس بی‌بهره شد (۱۲۱)

ما فرستادیم قرآن را چنینبر زبان تازی از جمع مبین
هم مکرر ما نمودیم از نشاناز وعید آیات بسیار اندر آن
شاید ایشان می بپرهیزند چندیا کند قرآنشان احداث پند
پس بلند است آن خدا در ذات خویشهم بلند از وصف مخلوقات خویش
پادشاهی کو بود ثابت به ذاتراست کردار است و کامل در صفات
خود به قرآن می مکن تعجیل توقَبلِ أن یقضَی إلَیه وَحیُهُ
حکم یعنی می مکن بر هیچ چیزپیشتر از وحی قرآن در تمیز
هم بگو پروردگارا کن زیاددانشم را بر کتاب از انقیاد
یا بر احکام شریعت کن فزونعلمم ای دانای ماکان و یکون
عهد ما کردیم با آدم ز پیشپس فرامُش کرد و نامد عهد کیش
یافتیم او را نه در عزمش ثباتگفته بودیمش مخور از این نبات
تو مکن یعنی فراموش امر ماهمچنان کو کرد اندر اقتضا
چونکه ما گفتیم با افرشتگانسجده آدم نمایید از مکان
سجده پس کردند از وی هر کجاجز بلیس او کرد زین معنی اِبا
پس بگفتیمش که هست این دشمنتهمچنین دشمن بود او با زنت
پس شما را باید از جنّت بروننکند او کافتید در رنجی فزون
إنَّ لَکَ ألَّا تَجُوع گرسنهنشوی، یعنی در آن نه برهنه
نشوی تشنه، نه محتاجی به آبدر جنان هم نبوی اندر آفتاب
پس به آدم وسوسه کرد آن بلیسگفت ای آدم به چیزی بس نفیس
رهنما گردم تو را آیا که منوآن درخت خُلد باشد بی سخن
می نمیرد هر که خورد از آن درختکهنگی از شاهی اش بر بست رخت
هر دو پس خوردند ز آن، پس شد پدیدعورت آن هر دو، و بیننده دید
ایستادند و بچسباندند زودبرگ جنّت را به عورتشان که بود
شرح آن گفتیم در اول تمامنیست بر تکرار حاجت این کلام
کرد آدم چون خلاف رب خودپس بماند از آنچه او را قصد بُد
گشت بی بهره ز عمر جاودانیا از آنچه بودش اصلح در نهان