گنج

۱۱- آیات ۹۰ تا ۹۷

۳۳ بیت

وَ لَقَدْ قٰالَ لَهُمْ هٰارُونُ مِنْ قَبْلُ یٰا قَوْمِ إِنَّمٰا فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّکُمُ اَلرَّحْمٰنُ فَاتَّبِعُونِی وَ أَطِیعُوا أَمْرِی (۹۰) قٰالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَیْهِ عٰاکِفِینَ حَتّٰی یَرْجِعَ إِلَیْنٰا مُوسیٰ (۹۱) قٰالَ یٰا هٰارُونُ مٰا مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا (۹۲) أَلاّٰ تَتَّبِعَنِ أَ فَعَصَیْتَ أَمْرِی (۹۳) قٰالَ یَا بْنَ أُمَّ لاٰ تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَ لاٰ بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی (۹۴) قٰالَ فَمٰا خَطْبُکَ یٰا سٰامِرِیُّ (۹۵) قٰالَ بَصُرْتُ ِمٰا لَمْ یَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ اَلرَّسُولِ فَنَبَذْتُهٰا وَ کَذٰلِکَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی (۹۶) قٰالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَکَ فِی اَلْحَیٰاةِ أَنْ تَقُولَ لاٰ مِسٰاسَ وَ إِنَّ لَکَ مَوْعِداً لَنْ تُخْلَفَهُ وَ اُنْظُرْ إِلیٰ إِلٰهِکَ اَلَّذِی ظَلْتَ عَلَیْهِ عٰاکِفاً لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِی اَلْیَمِّ نَسْفاً (۹۷)

و بتحقیق گفت مر ایشان را هارون از پیش ای قوم جز این نیست مبتلا شدید بآن و بدرستی که پروردگار شما خداست پس پیروی کنید مر او اطاعت نمائید امر مرا (۹۰) گفتند همیشه خواهیم بود بر آن مقیمان تا باز گردد بسوی ما موسی (۹۱) گفت ای هارون چه بازداشت ترا وقتی که دیدی ایشان را که گمراه شدند (۹۲) که پیروی نکردی مرا آیا پس عصیان ورزیدی امر مرا (۹۳) گفت ای پسر مادر من مگیر محاسنم را و نه سرم را بدرستی که من ترسیدم که بگویی جدایی افکندی میان بنی اسرائیل و رعایت نکردی سخن مرا (۹۴) گفت پس چه بود کار تو ای سامری (۹۵) گفت دیده‌ور شدم بآنچه دیده‌ور نشدند بآن پس گرفتم مشتی از اثر آن فرستاده پس انداختم آن را و همچنین آن را و همچنین خوب وانمود برای من نفسم (۹۶) گفت پس برو پس بدرستی که مر تراست در زندگی که بگویی روا نیست مس کردن من و بدرستی که مر تراست وعده که خلاف کرده نشوی آن را و بنگر به الهت که گشتی تمام روز بر آن مقیم پرستش هر آینه می‌سوزانیم آن را پس هر آینه می‌افشانیمش در دریا افشاندنی (۹۷)

گفت هارون پیش از آن کآید کلیمقوم را کاین فتنه ای باشد عظیم
غیر از این نبود که بر وی مبتلاگشته اید از جهل و طغیان و عمی
هست بخشاینده آن پروردگارنه جز او طاعت جز او را هست عار
پیرویِ من کنید اندر امورآورید از من اطاعت بی قصور
قوم گفتندش کجا زایل شویمزین پرستش جمله از جان پیرویم
پیش او باشیم بر زیبندگیهم مجاور در مقام بندگی
تا که موسی باز گردد سوی ماتا چه باشد امر او بر خوی ما
او شود گوساله را چون ما مطیعیا که این داند ز افعال شنیع
گفت موسی پس به هارون که چه چیزکرد منعت چونکه دیدی این ستیز
دیدی اعنی کآن رمه گمره شدنداینکه آیی از پی ام زین ناپسند
سرکشیدی ز امر من آیا تو نیزکه به ایشان نامدی اندر ستیز
گفت هارونش که ای ابن مادرممی مگیر از خشم خود ریش و سرم
بر من ای موسی مکن زین ره غضبزآن تو را من نامدم اندر عقب
هم نکردم سخت با ایشان قتالزآن بترسیدم که گویی در مقال
بین قومم تو فکندی تفرقهحفظ قولم را نکردی ای ثقه
که بگفتی بعد من در قوم منکن تو اصلاح ار شود حادث فتن
کی نصیحت های من کس می شنودحرف من در گوش ایشان باد بود
دید هارون را چو از جرم او بریقَالَ فَمَا خَطبُکَ یَا سَامِرِی
یعنی این کار از چه بستی در خیالکه فکندی قوم ما را در ضلال
چیست این کاری که کردی ای عدوقَالَ بَصُرتُ بِمَا لَم یَبصُرُواْ
دیدم آنچه کس ندید از قوم گولبرگرفتم خاکی از گام رسول
بود این آثار فعل جبرئیلوقت غرق قبطیان در رود نیل
دیدم آمد بر زمین روحانی ایکش نبود اندر نکویی ثانی ای
یافتم کو باشد از افلاکیانپاک از طبع و مزاج خاکیان
پس ز خاک گام اسبش قبضتیبرگرفتم بهر رفع حاجتی
پس فکندم در دل گوساله زآنزنده شد آمد به آواز آن زمان
این چنین آراست بر من، نفس مندر نظر این فعلم آمد بس حسن
قصد قتلش کرد موسی رو تُرُشوحی آمد پس ز حق کو را مکُش
که در او وصف سخاوت غالب استقلب و جانش بس به احسان راغب است
خلق گردند از حیاتش منتفعروح او را زآن نخواهم منتزع
آری آن کز جود کرد ایجاد خلقکی گذارد کز سخی بُرّند حلق
گفت پیغمبر سخی را از گناهبگذرید او را چو گیرد دست اِله
هر گَهی که اندر آید حق به ویدستگیر اوست آن خلاّق حی

« در بیان گذشتن موسی(ع) از قتل سامری »

پس ز قتل سامری موسی گذشتلیک گفت از قوم باید دور گشت
پس برون رو، پس تو را باشد ز ناسفِی الحَیَوة أن تَقُولَ لَا مِسَاس
از حق این پاداش بودش از غضبکه هر آن کس دید او را کرد تب
لاجرم کردند مردم زو نفوربُد گریزان هر که می دیدش ز دور
همچو حیوانات وحشی می بگشتروز و شب تنها میان کوه و دشت
در تفاسیر است مذکور از یقینکه بُدند اولاد او هم این چنین
بی تخلّف هم تو را باشد عذابموعدی واندر قیامت در عِقاب
نه نمایند اندر آن موعد خلافنه تو را دارند از دوزخ معاف
بین به سوی آن الهت آسفاًالَّذِی ظَلْتَ عَلَیهِ عَاکِفاً
می بسوزانیمش از نار اَلمپس پراکنده کنیم او را به یم