۷۹- آیه ۱۶۵
وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ أَنْدٰاداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اَللّٰهِ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّٰهِ وَ لَوْ یَرَی اَلَّذِینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ اَلْعَذٰابَ أَنَّ اَلْقُوَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً وَ أَنَّ اَللّٰهَ شَدِیدُ اَلْعَذٰابِ (۱۶۵)
و از مردمان آنکه فرا گیرد از غیر خدا همتایان دوست میدارد ایشان را چون دوستی خدا و آنان که گرویدند سختترند در دوستی مر خدای را و اگر نبینی آنان که ستم کردند چون نبینند عذاب را بدرستی که توانایی مر خدای راست همگی و بدرستی که خدا سخت عذاب است (۱۶۵)
بعضی از مردم که اندر آزموندون حق گیرند همتایان دون
دوست میدارند آنها را چنانکه خدا را دوست باید داشت هان
و اهل معنی را بود حبّی اَشَدبر خدا از راه ایمان و رشَد
ور ببینند آن کسانی را که دوستغیر حق بگرفته اند از مغز و پوست
ظلم بر خود کرده اند و بی حسابخود ز حرمانند در رنج و عذاب
هست قوّت مر خدا را بالتمامکه شدید استش عذاب و انتقام
دل به شیء پست جز احمق نبستیار فانی گشت و دل بر حق نبست
دیده باشی زین مجازی مردماننوبتی گر هیچ خیری ناگهان
بر تو کس احسان به وقتی کرده استیا به تاریکی چراغ آورده است
یا رهاندستت به وقتی از خطریا زمانی بود با تو همسفر
یا طبیب آورده در بیماریتیا به کاری کرده وقتی یاریت
حب او را میدهی بر دل قرارذکر احسانش کنی لیل و نهار
گرچه دانی بود بر خیر او سببنیست قادر کس به چیزی غیر رب
آنکه یک خیرش تو را موجود کرداز عدم آورد و بود از جود کرد
گر که آری خیر او را در قلمهست بیش از برگ و باران دم به دم
نطفه بودی دادت از آن رتبه نقلتا رساندت بر کمال و علم و عقل
آن عطاهایی که داد از فضل و دادکافرم گر یک دم آوردی به یاد
جای شکر آن همه اکرام و خیرحب او دادی گرفتی حب غیر
بر غلامت گر تو یک احسان کنیمشرک ار شد ترک او آسان کنی
نان تو خورد و به غیر انداخت مهررانی اش کو را نبینی روی و چهر
نه به او جان داده ای و نه وجودنه ز غیب آورده ایش اندر شهود
نه ز نطفه برده ای او را به عقلنز کمالش داده ای صد گونه نقل
نی ز آفاتش یکی بی گاه و گاهبوده ای هرگز به عمر او را پناه
نی خبر داری که چون از سانحاترسته است و از کجا دارد حیات
چشم داری خدمت از وی روز و شبدیر خیزد می کنی بر وی غضب
جز تو می خواهی نداند مهتریوز تو بهر دل سپردن بهتری
پس ز مولایی که معبود تو استباعث جان، بانی بودِ تو است
در وجود آوردت از کتم عدمبا شئوناتی که ناید در قلم
هم شوی راجع به سوی او یقینعاجز و مسکین و محتاج و غبین
دل نهی بر غیر ، بس باشد عجبهمچنان که بست باید دل به رب
یا ندانی هر چه را داری تو دوستچون برافتد پرده، معبود تو اوست
گاه معبود تو باشد جاه و مالگاه اسب و استر و اهل و عیال
وآن کسان که با خدا باشند دوستکرده بیرون حب غیر، از مغز و پوست
غیر حق بینند کی چیزی که اوپیششان محبوب باشد یا عدو