۷۸- آیه ۱۶۴
إِنَّ فِی خَلْقِ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اِخْتِلاٰفِ اَللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ وَ اَلْفُلْکِ اَلَّتِی تَجْرِی فِی اَلْبَحْرِ بِمٰا یَنْفَعُ اَلنّٰاسَ وَ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مِنْ مٰاءٍ فَأَحْیٰا بِهِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا وَ بَثَّ فِیهٰا مِنْ کُلِّ دَابَّةٍ وَ تَصْرِیفِ اَلرِّیٰاحِ وَ اَلسَّحٰابِ اَلْمُسَخَّرِ بَیْنَ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (۱۶۴)
بدرستی که در آفرینش آسمانها و زمین و اختلاف شب و روز کشتی که میرود در دریا بآنچه منفعت میرساند مردمان را و آنچه فرو فرستاد خدا از آسمان از آب پس زنده کرد بدان زمین را بعد از مردنش و پراکنده کرد در آن از هر جنبندۀ و گردانیدن بادها و ابر که مسخر است میان آسمان و زمین مر حجّتها است برای قومی که دریابند بعقل (۱۶۴)
چون شنیدند اهل کفر از اهل راهکه بود واحد مر ایشان را اِله
این چنین گفتند از عقل قلیلچیست ایشان را بر این معنی دلیل
بیخبر کان کارشان بی معنی استهستی از برهان یقین مستغنی است
بودشان توحید افعال از اثرآن هم از تقلید نه از عقل و نظر
محتجب بودند از توحید ذاتپس ز فعل آوردشان حق بیّنات
اِنَّ فِی خَلْقِ السموات ای محبهست برهان بر عقول محتجب
عقل محجوب از ره خلقت یکیپی برد بر ذات موجد اندکی
زآن سبب پرسید فرعون از کلیمچیست آن ربّی که گویی ای سلیم
دید موسی نیستش تأیید ذاتتا کند آگاهش از توحید ذات
در جوابش گفت ربّی کآفریداین سماوات و زمین کآید پدید
همچنین گفتند کفار از عنادچیست برهان بر ثبوت این مراد
که شما را خود الهی واحد استگفت فعلش بر توحّد شاهد است
زآنکه دو فاعل اگر باشد به کارهیچ یک را نیست در امر اختیار
زآنکه باشند ار به ضد یکدگرنیست اندر فعلشان هرگز اثر
هر چه آن خواهد کند، این برخلافوز خلاف افتد عمل ها بر گزاف
از دو مشیّت وز دو امر اندر مثلمنتزع کی گشت فعلی بی خلل
ور که با هم آن دو فاعل بی جدالمتحد باشند و تام اندر کمال
پس سبب چبود که دو فاعل بودفرض این نزد خرد باطل بود
اینت بر توحید افعالی گواهفعل او گوید بود واحد اِله
کرد ایجاد او سماوات و زمیناختلاف روز و شب را بین چنین
فُلک تن ها در بحار جسم کلز امر او جاری چو مردان سبل
تا که مردم را بود سود ار کسندبر کمالات وجود خود رسند
وآنچه نازل کرد آب از آسمانبر زمین تا زنده گشت اندر زمان
آب علم است آن به ارض نفس هابعد از آنکه مرد از جهل و عمی
هم ز هر جنبنده ای اندر زمینبهر معموری پراکند این چنین
باد را آورد در جنبش عیانابر را فرمود رام اندر میان
تا مگر باشد نشانی در نزولبهر اهل علم و ارباب عقول
این همه آثار فعل باری استگر ز فعّالت به دانش یاری است
ره بری بر موجد از ایجادهاهم به جنباننده پی از بادها
فعل ها گر هیچ یک جو عاقلیمر تو را باشد گواه فاعلی
نزد عقل آن تا نگویی فاش نیستنقشها را بین که بی نقاش نیست
همچنین بی باد جنبان، باد راچون بناء دیدی بدان استاد را
باد جست از مروحه سازی یقینباد جنبانی بود اندر کمین
همچنین دان جنبش این بادهاباد جنبانی استشان اندر خفا
جنبش اعضاء یقین باشد ز روحروح را هم هست جنبش بالوضوح
جنبش روح ارچه ناید در عیانلیک زو باشد به جنبش آسمان
روح را هم هست جنباننده ایمیرود بر قدرت راننده ای
آن طبیعی بر قلم دارد نظرزآنکه کاتب را نبیند از بصر
کلک اسباب است بر کتب حروفلیک بر معنی کجا دارد وقوف
معنی اندر علم کاتب مختفی استکلک هیچ آگاه از آن اندیشه نیست
آن قدر هم که نویسد خوب و بدباشدش هر لحظه از کاتب مدد
گر طبیعت بود نقاش صورچون به یک صورت نباشد دو بشر
طبع کارش رسم صورت کردن استنقشها را بر نشان آوردن است
نی که در صد قرن زین جمله بشردو نفر نبود به شکل یکدگر
ور به ندرت شکل یکدیگر دو تنباشد آن هم نیست بر یک صوت و فن
شکل ها و صوت ها و وضع هامختلف هم خُلقها و طبع ها
پس طبیعت واسطه است و آلت استغافل از اصل وجود و علت است