گنج

۲۹- آیات ۵۸ تا ۶۱

۴۸ بیت

وَ إِذْ قُلْنَا اُدْخُلُوا هٰذِهِ اَلْقَرْیَةَ فَکُلُوا مِنْهٰا حَیْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَ اُدْخُلُوا اَلْبٰابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَکُمْ خَطٰایٰاکُمْ وَ سَنَزِیدُ اَلْمُحْسِنِینَ (۵۸) فَبَدَّلَ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَیْرَ اَلَّذِی قِیلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنٰا عَلَی اَلَّذِینَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ اَلسَّمٰاءِ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ (۵۹) وَ إِذِ اِسْتَسْقیٰ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اِضْرِبْ بِعَصٰاکَ اَلْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اِثْنَتٰا عَشْرَةَ عَیْناً قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنٰاسٍ مَشْرَبَهُمْ کُلُوا وَ اِشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اَللّٰهِ وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی اَلْأَرْضِ مُفْسِدِینَ (۶۰) وَ إِذْ قُلْتُمْ یٰا مُوسیٰ لَنْ نَصْبِرَ عَلیٰ طَعٰامٍ وٰاحِدٍ فَادْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنٰا مِمّٰا تُنْبِتُ اَلْأَرْضُ مِنْ بَقْلِهٰا وَ قِثّٰائِهٰا وَ فُومِهٰا وَ عَدَسِهٰا وَ بَصَلِهٰا قٰالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ اَلَّذِی هُوَ أَدْنیٰ بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ اِهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَکُمْ مٰا سَأَلْتُمْ وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ اَلذِّلَّةُ وَ اَلْمَسْکَنَةُ وَ بٰاؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اَللّٰهِ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانُوا یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ یَقْتُلُونَ اَلنَّبِیِّینَ بِغَیْرِ اَلْحَقِّ ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ (۶۱)

و هنگامی که گفتیم درآیید این قریه را پس بخورید از آن هر جا که خواهید فراوان و داخل شوید در را سجده‌کنان و بگویید حطه‌ای می‌آمرزیم برای شما گناهان شما را و زود افزاییم نیکوکاران را (۵۸) پس بدل کردند آنان که ستم کردند سخنی را بجز آنکه گفته شد مر ایشان را، پس فرو فرستادیم بر آنان که ستم کردند عذاب را از آسمان بآنچه که بودند فسق می‌کردند (۵۹) و چون آب خواست موسی برای قومش پس گفتم بزن بعصای خود آن سنگ را، پس جاری شد از آن دوازده چشمه بتحقیق که دانستند همۀ مردم آبخورشان را، بخورید و بیاشامید از روزی خدا و تجاوز مکنید در زمین فساد کننده (۶۰) و چون گفتید ای موسی هرگز صبر نکنیم بر طعام تنها، پس بخوان برای ما پروردگارت را برای ما از آنچه می‌رویاند از زمین از سبزیش و خیارش و سیرش و عدسش و پیازش، گفت آیا بدل می‌کنید آنچه آن فروتر است بآنچه آن بهتر است، فرود آیید در شهر پس بدرستی که برای شماست آنچه خواستید و زده شد برایشان خاری و بیچارگی و برگشتند به غضبی از خدا این بسبب آنکه ایشان بودند که کافر شدند بآیتهای خدا و می‌کشتند پیغمبران را بناحق این بسبب آنچه نافرمانی کردند و بودند که تجاوز می‌کردند (۶۱)

وآنکه ما گفتیم ایشان را ز جوداندر این قریه فرود آیید زود
اندر آن از خوردن و آرام و خوابمر شما را امتیاز است و صواب
روضۀ روح است بی شک آن مقامشد مشاهد را شهود آنجا مدام
از در، سجده کنان داخل شویدوز ره حِطّه به حق واصل شوید
وآن یقین باب رضا اندر قضاستدر خبر باب الله اعظم رضاست
ساجدانش خاضعان حق دمنددر حریم قرب خاصش محرمند
حِطّه گفتن بر فنا دل دادن استسر به خاک نیستی بنهادن است
عفو گردد چون شد او فعال توذنب اخلاق و صفات و حال تو
اوست در هر حال فعال تو لیکشد مشاهد تا شود حال تو نیک
بر نکوکاران به زود افزاید اوپرده ها از چشم جان بگشاید او
محسن آن باشد که شد معبود اودر عبادات و عمل مشهود او
ور تو او را می نبینی در عیاناو تو را دانی که بیند در نهان
پس بدل کرد آنکه قولی از ستمغیر از آنکه شد بر ایشان گفته هم
یعنی آن اوصاف نفس بی ادبکرد بر اوصاف ربانی طلب
از حظوظ روح و لذت های تامدرگذشت از بهر حظّ نفس خام
پس عذابی ز آسمان روح همآمد ایشان را سزای آن ستم
وآن همه حرمان و ضیق و سختی استنکبت و بدحالی و بدبختی است
فسق یعنی طاعت قلبی بدلگشت در طاعات نفس اندر عمل
طاعت قلبت همه بینایی استطاعت نفس از ره خود رایی است
وآنکه موسی خواست بهر قوم آبپس به او گفتیم در حال خطاب
زن عصا بر سنگ تا جاری شودآبها وین آیت باری شود
شد ده و دو چشمه جاری در نظرتا بود هر فرقه ای را آبخور
می بنوشید و خورید از رزقهاکه خدا کرده است بر خلقان عطا
در زمین باشید لیکن در نهادبی تجاوز، بی فضولی، بی فساد
چشمه ها دانی چه باشد ای سنی ؟ده حواس ظاهری و باطنی
با دو قوه عاقله اندر مثلکآن یکی باشد نظر ، دیگر عمل
می شود آن جاری از سنگ دماغبا عصای نفس گر داری فراغ
اکل و شرب از رزق های معنویشد معانی و حِکَم تا بگروی
بهر انسان کسب آن فرض است و سهلهم به لا تَعثَواْ مخاطب اهل جهل
وینکه گفتندی به موسی از ظلامنیست ما را صبر خود بر یک طعام
کن دعا تا باز روید بهر مااز زمین سیر و پیاز و گندنا
آن غذای روح واحد بود و خاصوین غذاها داشت بر نفس اختصاص
گفت، آیا می کنید از اقتصارشیء دانی را به عالی اختیار
پس فرود آیید اندر مصر تنبر مراد خود کنید آنجا وطن
آنچه میخواهید در شهر مجازمر شما را هست از سیر و پیاز
زد بر ایشان باد ذُلّ و مسکنتسوی فاقه آمدند از سلطنت
باز برگشتند از حق با غضبکفر را کفران نعمت شد سبب
کافر آیات بودند از الستزآن به قتل انبیاء بردند دست
بود قتل انبیاء بر غیر حقیعنی از پندار باطل زآن فِرَق
فسق و عصیان سهل از آن پنداشتندکه ز حد خود تجاوز داشتند
یک نشان گویم تو را ز ارباب جورکن در این معنی به جد و جهد غور
خویش خواهی، خودپسندی، خودسریهست اصل فسق و کذب و کافری
یک نشان دیگرش نزد عقولقول بی فعل است و بحث بی اصول
یک نشان دیگر آمد سوء ظنبر خلایق جملگی از مرد و زن
از منافق هم نمایم یک نشانتا نمانی از نفاقش در گمان
دارد از هر کس طمع در جاه و ماللیک خود باشد بخیل از این دو حال
این قدر بهر نشان مورد استور نه اوصاف منافق بی حد است
جای خود گویم ز هر یک رازهاتا شناسی زاغها از بازها