وَ إِذْ قُلْتُمْ یٰا مُوسیٰ لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی نَرَی اَللّٰهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْکُمُ اَلصّٰاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ (۵۵) ثُمَّ بَعَثْنٰاکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (۵۶) وَ ظَلَّلْنٰا عَلَیْکُمُ اَلْغَمٰامَ وَ أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمُ اَلْمَنَّ وَ اَلسَّلْویٰ کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ وَ مٰا ظَلَمُونٰا وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (۵۷)
و هنگامی که گفتید ای موسی هرگز نمیگرویم مر ترا تا اینکه ببینیم خدا را آشکارا، پس گرفت شما را صاعقه و شما نگاه میکردید (۵۵)، پس برانگیختیم شما را از پس مرگ شما تا شاید شما شکر کنید (۵۶) و سایبان کردیم بر شما ابر را و فرو فرستادیم بر شما من و سلوی بخورید از پاکیزههای آنچه روزی دادیم شما را و ستم نکردیم و لیکن بودند خودشان ستم میکردند (۵۷)
وینکه گفتید ای کلیم حق جبینبر تو ما ناریم ایمان از یقین
تا که خود ، بینیم حق را آشکارصاعقه بگرفتتان پس استوار
وآن شما دیدید از چشم فکرگر که با شد هیچتان اندر نظر
پس برانگیزاندم از بهر نشانمر شما را بعد موت اندر عیان
بو که شکر جانتان افزون شودشاکر از منعم به جان ممنون شود
سایبان کردیم ابری بر شمامنَّ والسلْوی گشت نازل از سما
تا خورید آن رزقها بی زحمتیوآن شما را بود از ما رحمتی
گر شدید از نعمت ما ناسپاسبر شما شد ظلم نی بر رب ناس
نیست ایمان حقیقی بی گمانآنکه نبود از شهود و از عیان
زآن سبب گفتند با موسی صریحبی عیان ایمان ما نبود صحیح
صاعقه، موت از فنای کاشف استدر تجلّی ذاتی ار دل واقف است
پس برانگیزاند از بعد فنابر حیات واقعی یعنی بقا
این سپاس از نعمت توحید توستشکر این نعمت نشان دید توست
آن غمام آمد تجلّی صفاتوآن صفات ، این پرده های شمس ذات
منَّ والسلْوی باشد احوال و مقامسالکان را کآید از رب الانام
وآن خصال معنوی و اخلاق نیککه شود بر قلب و جان اشراق نیک
آن علوم و آن معارف، آن حکمکآید از حق بهر سالک دم به دم
وآن ریاح رحمت و نفحات ذاتواردات غیب در تیه صفات
هست رزق طیبین گفت ار کُلُواْخوردن آن نز دهان است و گلو
طیبات اعنی که باشد رزق خاصیافت از حق بهر خاصا ن اختصاص
ما شما را بر کمال آراستیممتّصف بر وصف خود می خواستیم
بر صفات نفس گر راجع شدیدزآن معانی بر صور قانع شدید
خار را باشد زیان کو گل نی استآفتاب از خار و گل مستغنی است