۲۰- آیات ۴۱ تا ۴۲
وَ آمِنُوا بِمٰا أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَکُمْ وَ لاٰ تَکُونُوا أَوَّلَ کٰافِرٍ بِهِ وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی ثَمَناً قَلِیلاً وَ إِیّٰایَ فَاتَّقُونِ (۴۱) وَ لاٰ تَلْبِسُوا اَلْحَقَّ بِالْبٰاطِلِ وَ تَکْتُمُوا اَلْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (۴۲)
و بگروید بآنچه فرو فرستادم تصدیق کنندهای مر آنچه با شماست و نبوده باشید اول کافر بآن و مخرید بآیتهای من بهای اندک را و از من پس بترسید (۴۱) و نپوشید حق را بیهوده و پنهان مکنید حقرا و شما میدانید (۴۲)
بگرو ید از جان بر این قرآن همهکه فرستادم به انس و جان همه
با حبیب خود که ختم انبیاستبعثت او فضل دیگر بر شماست
بهترین تصدیق ز آنچه بوده استبا شما و حق عطاء فرموده است
یعنی آن تورات که اجلالی بودشرحی از توحید افعالی بود
زآن اشارت شد به افعال از جهاتوین دهد راهت به توحید صفات
أولَ کَافِر نباشید از عنادکاحتجاب است آن ز وی در اعتقاد
بالعقیده یعنی او محجوب مانددر طبیعت مغمر و معیوب ماند
نکتۀ «لَا تَشْتَرُواْ» آمد مشیربر تجلّی ذاتی ار باشی خبیر
یعنی آن را بر بهای کم مخرکم بود اوصاف نفس بی هنر
وصف و اسمش را به نفس خود فروشمی مخر گر هیچ داری عقل و هوش
بر چنین تحقیق نیکو ای دو دلمی نپندارم که باشی منتقل
گوید آن خواهم فروشم کاه راتا که بخرم شهر را و شاه را
چون خریدم خواهم از وی جامه اییا نویسد بر جرایم نامه ای
از چنین احمق به جان باید گریختبر فجاء و سکته گر خونت نریخت
اغلب این خلق ای جان احمقندبر بهای کم خریدار حقند
از حماقت مینمایند اختیارنفس دون را بر وجود کردگار
مینویسند آیتش را از شبَقبهر تحبیب فواحش بر ورق
یا که بر تحبیب سلطان و وزیرتا از او حاصل کند شهد و شعیر
نام حق را ضم کند با نام خویشتا بگیرد از لئیمی کام خویش
باشد این مطلب مفصل ای غلامگر بگویم مانم از اصل کلام
این قدر هم بهر آن گفتم که توره بری بر نکتۀ لَاتَشْتَرُواْ
فارغم از فکر و تسویلات خلقغرقه گو باشند در خود تا به حلق
پس بپرهیزید زین شرک درونگفت بعد از «فَارهَبُون» او «فَاتَّقُون»
باشد این تقوی ز غیر از ذات اودل نمودن فارغ از ذرات او
آن صفاتی را که خاص از بهر اوستگر دهی نسبت به غیر ، از قهر اوست
آن حق اندر باطلی پوشیدن استدل به دنیا بستن و کوشیدن است
حق به باطل پس نپوشید ای گروهکاه دانید ار ندارد وزن کوه
پیشتان چون خار و گل هم رتبت استاینست پیدا تا نگویی غفلت است
گر کسی از روی دانش خاک راسنگ خواند کرده زشت ادراک را
با وجود آنکه بس هم نسبتندهر دو در معنی قریب الرتبتند
تا چه جای آنکه نور پاک راپست خواند آن چنان که خاک را
مصطفی هر چند در دور شماستنی به جان هم طیر و هم طور شماست
حق چرا پوشیده بر باطل کنید ؟آفتابش را نهان در گِل کنید
چون توان پوشید در گِل آفتاب ؟نور احمد(ص) بگذرد از صد حجاب
همچنین نور صحابه و آل اوکه چو خور تابند از دنبال او
هر زمانی جلوه گر تا محشرندز آفتاب و اختران روشن ترند
روشن از نور وی و وصل وی انداز نژاد باطن و اصل وی اند
هر دلی در هر زمانی سرور استهمدل و هم دودة پیغمبر است
ز اهل بیت است ار ولی است ار اماماسم را هِل، جو مسمی والسلام