گنج

۱۸- آیه ۳۸

۴۰ بیت

قُلْنَا اِهْبِطُوا مِنْهٰا جَمِیعاً فَإِمّٰا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدیً فَمَنْ تَبِعَ هُدٰایَ فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (۳۸)

گفتم فرود آیید از آن همگی، پس اگر آمد شما را از من هدایتی پس کسی که پیروی کرد هدایت مرا پس نیست ترسی بر ایشان و نه ایشان اندوهناک شوند (۳۸)

بشنو از «قُلنَا اِهبِطُوا» راز دگریافت چنگ بوالبشر ساز دگر
بر بقای حق چو از نو زنده گشتفرقِ بعد از جمع را زیبنده گشت
شد خلیفه بر زمین یعنی که شاهدر زمین تا باشد او غوث و پناه
همچنین یابند از دنبال اواین خلافت ، اهل بیت و آل او
هست هر دور این خلافت مستقلتا به مهدی کوست اکنون شاه دل
دور دور مهدی است و طور اومیکند گردش فلک بر دور او
ای هدایت پیشگان گر قابلیددر مدار مهدی صاحب دلید
ای خلیفه زادگان گر آگهیدبر فلک در دورة مهدی مهید
غیبت او غیبت جان در تن استاندر این غیبت ظهور ذوالمن است
جنبش اعضاء دلیل آن بودکاین بدن در اهتزاز از جان بود
تا خدا هادی است ، مهدی نائب استوز عیانِ بی حضوران غایب است
مهدی آخر زمان خود احمد استدورها دایر به وی تا سرمد است
ز آدم اول که قطب عالم استتا هنوز او آدم است و خاتم است
بود آدم، مهدی و هم خاتم اواز محمد(ص) متصل تا آدم او
همچنین تا این زمانی کآخر استدورة او قائم است و دایر است
آنکه اعلی رتبه باشد در مقامهست در هر دوره ای شاه و امام
صاحب فرق از پس جمع است اورهروان را در زمین شمع است او
از خطاب «اِهبِطُوا» بر خاکیانرهبر است و قبلۀ افلاکیان
گفت هر کس زو نماید پیروییابد از صورت کمال معنوی
تابع او در هدایت عارف استکز بصیرت بر کمالش واقف است
می شناسد راه و منزل را تماممی شناسد پیر و برنا را مقام
می شناسد گمرهی را از ضلالمی شناسد نقص رهرو از کمال
می شناسد کاین به ره یا گمره استمی شناسد کاین ذکی یا ابله است
میشناسد کآن وبال است این فلاحمی شناسد کآن حرام است این مباح
پا نه بر دلخواه کس بر حق نهدگر گواهی می دهد بر حق دهد
عصرها را میشناسد با امامو اهل هر عصر ار خواصند ار عوام
واقف از سرّ قَدَر، وز حال خلقوز زمان موت و استقبال خلق
لاجرم بی حزن و خوف این فرقه اندزآنکه اندر بحر وحدت غرقه اند
حیدر(ع) آن کش نُه فلک در طوف بودخُفت جای احمد (ص) و بی خوف بود
باز بعد از قتل و غارت های سختیک تنه در مکه شد افکند رخت
روز میدان گر جهان بُد پر سپاهبود یکسان پیش او با مشت کاه
در کسی این زهره و دل کی بود؟جز که عالم پیش او لاشیء بود
این خلافت را تو دانی مطلبیکز غم دنیا همیشه در تبی
او خلیفۀ حق، نه جزء عامه بودبی نیاز از شورش و هنگامه بود
حزن و خوف از میل نفس غافل استکی بود آن را که سلطان دل است
دل نداری رو که این کار تو نیستجنس دیگر خر که بازار تو نیست
جامۀ مردان در این میدان مپوشتیغ وا کن در هلاک خود مکوش
نرّه شیران در وغا بی وهم و لافتن برهنه می شدند اندر مصاف
ترک جان ناید ز هر آلوده ایحیدری کو یا که حیدر دوده ای
آنکه حیدر خوی و حیدر پیشه استهمچو حیدر (ع) فارغ از اندیشه است