۱۱- آیه ۲۹
هُوَ اَلَّذِی خَلَقَ لَکُمْ مٰا فِی اَلْأَرْضِ جَمِیعاً ثُمَّ اِسْتَویٰ إِلَی اَلسَّمٰاءِ فَسَوّٰاهُنَّ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (۲۹)
اوست آنکه آفرید برای شما آنچه در زمین همگی پس مستولی شد و قصد کرد بسوی آسمان پس راست کرد هفت آسمان را و او بهر چیزی توانست (۲۹)
کرده خلق او بر شما گیجانِ مستدر زمین قبل از تقاضا هر چه هست
پس بپا کرد آسمان را در مدارهفت کون هر یک به نوعی پایدار
معنی ارض و سماء را بی گزندعالم سفلی و علوی گفته اند
عالم سفلی است این کون شهودعالم عنصر مواد هر وجود
قصد کرد آنگه به آغاز سماقصد باشد نکتۀ ثُم استَوی
از عناصر وز مواد دانیهمستوی شد بر جهات عالیه
کون جسمانی سفلی بی سخننسبتش باشد به اعضاء و بدن
هفت افلاک ار که داری وارداتشد اشارت بر جهات عالیات
اولین ملکوت ارضیه است اووآن قوای طبع نفسانیه خو
خوانده اند این رتبه را اعراف جنگر که بر تعریف قومی مطمئن
عالم نفس است هم ثانی به نقلوآن سیم قلب و چهارم کون عقل
پنجمین سرّ و ششم اقلیم روحشد خفی هفتم گرت باشد فتوح
دان خفاء را سرّ روحی در فتوحغیر سرّ قلبی است آن سرّ روح
گفت حیدر (ع) من به راه آسماناعلم از راه زمینم بی گمان
وآن مقامات است در راه صفاچون توکل ، یا قناعت ، یا رضا
اهل حکمت عقل را دانند روحصوفیان دانند قلب با فتوح
نزد صوفی عقل قوة عامله استآنکه نفس ناطقه است و کامله است
عقل گر باشد تو را ذوقی سلیمهست نفس ناطقه نزد حکیم
صوفیان گویند عقلی کو سِر استموضع صیقل ز قلب انور است
قلب باشد مستنیر از نور روحکوست نفس ناطقه اندر فتوح
اصطلاحات ار که باشد مختلفتو مشو از راه معنی منحرف
این نه تفسیر است و نه رأی من استهست تأویلی و ز ارباب فن است
نقل اقوال است لازم در کلامبهره ور گردند تا زآن خاص و عام
عامه را حاجت به تأویلات نیستلازم این تحقیق در آیات نیست
لیک خاصان را قناعت در کلامنیست جز از روی برهان تمام
گو سخن از روی برهان گر مهیرو گریز از عقل و فهم کوتهی
گفت قرآن را بطون است و خفاپس چرا داری ز اسرارش اِبا
تو به دانش ناتمامی ای سلیماوست بر هر چیز تا دانی علیم
هر که را خواهد به قدر فهم اوعلم بخشد تا چه باشد سهم او
کرده سهم فیلسوفان را دلیلسهم صوفی کشف قلب است ای خلیل
خلق را از سهم صوفی بهره نیستزآنکه کس را آن دل و آن زهره نیست
زآنچه او گوید بدرد زهره اتپس دهد از نقل و برهان بهره ات
نکته ها را با تو گفتم مو به موتا چه فهمی زین کلام بی غلو
بازگردم سوی تفسیر کلامآنچه باشد اصل تحقیق کرام