إِنَّهُمْ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ یَرْجُمُوکُمْ أَوْ یُعِیدُوکُمْ فِی مِلَّتِهِمْ وَ لَنْ تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً (۲۰) وَ کَذٰلِکَ أَعْثَرْنٰا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ وَ أَنَّ اَلسّٰاعَةَ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا إِذْ یَتَنٰازَعُونَ بَیْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقٰالُوا اِبْنُوا عَلَیْهِمْ بُنْیٰاناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قٰالَ اَلَّذِینَ غَلَبُوا عَلیٰ أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً (۲۱)
بدرستی که ایشان اگر دست یابند بر شما سنگسار کنند شما را یا باز گردانند شما را در کیش خود و هرگز رستگار نشوید آنگاه هرگز (۲۰) و همچنین واقف گردانیدیم بر ایشان تا بدانند بدرستی که وعده خدا حق است و بر دستی که قیامت نیست شکی در آن هنگامی که نزاع میکردند میان خود در کار ایشان پس گفتند بنا کنید بر ایشان بنائی پروردگار ایشان داناتر است بایشان گفتند آنان که غالب شدند بر امر ایشان هر آینه میسازیم بر ایشان مسجدی (۲۱)
مطلع گردند گر ایشان ز کارمی کنند ای دون شما را سنگسار
یا شما را همچنان که خوانده پیشبازگردانند بر آئین خویش
می نگردید ایچ دیگر رستگارآن زمان کآگه شوند از حال و کار
از قبول دینشان یا رستگینیست دیگر بر شما در بستگی
حاصل آنکه رفت تملیخا به نامسوی شهر از بهر تحصیل طعام
چون رسید او سوی شهر از رهگذرشهر و اهلش دید بر وضع دگر
گشت حیران پس در آورد آن درمتا خرد نان گفت آن خبّاز هم
کز کجا این گنج آوردی به دستباز بنما نی کز این خواهی تو رست
رفته رفته تا که بر حاکم رسیدپس به وی کردند تهدیدی شدید
گشت ملجأ قصۀ خود باز گفتشد روان آن سو چه این از وی شنفت
با کثیری ز اهل شهر از پی شکیباز پی تفتیش آن امر عجیب
جمله دیدند آن جوانان را به غاربا لباس نو، نه بر چرک و غبار
لوح را خواندند کآنجا هِشته بودواندر آن احوالشان بنوشته بود
گفت أعثَرنَا کَذَالِک از نشانمطلع گردند تا بر حالشان
می بدانند أنَّ وَعدَ االلهِ حَقدر قیامت نیست ریب و حرف و دق
چونکه می بودند ایشان در نزاعنزد امر دین خود بالاجتماع
پاره ای گفتند گر در منبعثروح تنها نی که با جسم رثث
پاره ای گفتند با هم روح و تنمنبعث گردند در یوم المحن
بودشان اینسان میان خود جدالکرد اینسان پس هویدا ذوالجلال
بودشان یا گفتگو بهر بناکه کنند آنجا بنائی خوش بپا
فرقه ای گفتند دیواری بلندهِشت باید تا بر آن ناید گزند
هم دِهی بایست نیکو از وجوهکرد مر بنیاد در این پای کوه
این چنین باید بنائی ساختهکه شوند از آن بناء بشناخته
هست داناتر بر ایشان کردگارزآنچه ز ایشان گفته خلق روزگار
آنچه یعنی آن زمان و این زمانز اهل کهف آورده مردم بر زبان
وآنکه می بودندشان غالب به دینمسجدی گفتند گیریم اندر این