گنج

۳- آیات ۱۶ تا ۱۸

۳۴ بیت

وَ إِذِ اِعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ مٰا یَعْبُدُونَ إِلاَّ اَللّٰهَ فَأْوُوا إِلَی اَلْکَهْفِ یَنْشُرْ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یُهَیِّئْ لَکُمْ مِنْ أَمْرِکُمْ مِرْفَقاً (۱۶) وَ تَرَی اَلشَّمْسَ إِذٰا طَلَعَتْ تَزٰاوَرُ عَنْ کَهْفِهِمْ ذٰاتَ اَلْیَمِینِ وَ إِذٰا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذٰاتَ اَلشِّمٰالِ وَ هُمْ فِی فَجْوَةٍ مِنْهُ ذٰلِکَ مِنْ آیٰاتِ اَللّٰهِ مَنْ یَهْدِ اَللّٰهُ فَهُوَ اَلْمُهْتَدِ وَ مَنْ یُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِیًّا مُرْشِداً (۱۷) وَ تَحْسَبُهُمْ أَیْقٰاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ وَ نُقَلِّبُهُمْ ذٰاتَ اَلْیَمِینِ وَ ذٰاتَ اَلشِّمٰالِ وَ کَلْبُهُمْ بٰاسِطٌ ذِرٰاعَیْهِ بِالْوَصِیدِ لَوِ اِطَّلَعْتَ عَلَیْهِمْ لَوَلَّیْتَ مِنْهُمْ فِرٰاراً وَ لَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْباً (۱۸)

و چون کناره گیرید از ایشان و آنچه می‌پرستند از جز خدا پس جای گیرید بآن غار تا بگستراند برای شما پروردگارتان از رحمتش و آماده کند برای شما از کارتان مایۀ انتفاع را (۱۶) و می‌بینی آفتاب را چون برآید منحرف شود از غارشان بجانب راست و چون فرو شود قطع کند ایشان را بجانب چپ و ایشان بودند در فراخنایی از آن آن از آیتهای خداست کسی را که هدایت کند خدا پس اوست راه یافته و کسی را که ضلال کند پس هرگز نیابی مر او را یاوری ارشاد دهنده (۱۷) و می‌پنداری ایشان را بیداران و ایشان خفتگان بودند و می‌گردانیدیمشان بجانب راست و جانب چپ و سگشان گستراننده بود دو ساعدش را بآستانه آن در غار و اگر کسی بر حال ایشان مطلع شدی از آنها گریختی و از هیبت و عظمت آنان بسیار هراسان گردیدی و هر آینه بر کرده می‌شدی از ایشان از ترس (۱۸)

پس به ایشان گفت تملیخا به حالچونکه از کفار جستید اعتزال
پس به سوی غار برگیرید جایگستراند بر شما خود تا خدای
بخشش خود را کند یعنی فزونهم شود بر خیر باقی رهنمون
هم بسازد بر شما از کارتانآنچه را گیرید نفعی بیش ز آن
پس شدند ایشان به غار اندر نهفتهر یکی بنهاد سر بر سنگ و خفت
بینی ای بیننده تو چون آفتابطالع از مشرق شود پر ضوء و تاب
مایل است از غارشان بر دست راسترو چو بر قطب شمال آنجا به جاست
هست با قطب شمال آن رو به روهم نتابد شمس در وی یک تسو
هم چو بر مغرب کند رو در زوالبُرّد از ایشان بگردد بر شمال
وآن جماعت در فراخی یک سرنددر وسط یعنی که از غار اندرند
از هواشان میرسد روح و نسیمنیستشان از کرب غار آسیب و بیم
این بود ز آیات حق آن را که اوره نماید بر هدایت یافت رو
وآنکه را گمره کند پس رهنمامی نیابی بهر او هیچ از ولا
خود تو پنداری مگر بیدارشانخفته اند ایشان ولی در غارشان
می بگردانیمشان بی احتمالعافیت را بر یمین و بر شمال
اینست حال هفت مرد از اولیاکه از ایشان است این عالم بپا
چون به تحقیق آیم از تفسیر بازشرح سازم حال آن مردان راز
خود تو پنداری که با تو همدمندخفته لیک از عالم و از آدمند
در مقام شرع و صورت با تو یارلیک فانی در حق از خود بر کنار
بر دو دست خویش هم سر کلبشانهِشته و بنشسته اندر آستان
بوده آن سگ زآن شبان که گشت یاردر ره ایشان را و رفت او تا به غار
گر بیابی تو بر ایشان اطلاعرو بگردانی نمایی انقطاع
پُر شوی از خوف و رُعب و بر فراررو نمایی دل نماند برقرار
رفت طغیانوس پس دنبالشانتا مگر جوید نشان از حالشان
یافت چون باشند در آن غار تنگبابِ آن را کرد سد از خشت و سنگ
حالشان را برنوشتی بر رصاصبر در غار اهل افسوس از خواص
مُرد طغیانوس در اندک زمانماند دور از ملکت و مال جهان
چند کس گشتند زآن پس شهریارسیصد و نه سال بگذشت از مدار
تندروس آنگه شد آنجا پادشاهبود شاهی حق پرست و نیکخواه
شبهه افتاد اندر آن دور از سنددر میان خلق در حشر جسد
حق تعالی خواست تا با حجتیمنکران را وا نماید آیتی
یک شبانی را بدانجا شد گذارکرد بهر گوسفندان فتح غار
حمله کرد آن سگ در آمد در ستیزآن شبان بگریخت زآنجا نعل ریز
حق تعالی کرد پس بیدارشانخواب کرد آنسان که اندر غارشان