۲- آیات ۹ تا ۱۵
أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحٰابَ اَلْکَهْفِ وَ اَلرَّقِیمِ کٰانُوا مِنْ آیٰاتِنٰا عَجَباً (۹) إِذْ أَوَی اَلْفِتْیَةُ إِلَی اَلْکَهْفِ فَقٰالُوا رَبَّنٰا آتِنٰا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَ هَیِّئْ لَنٰا مِنْ أَمْرِنٰا رَشَداً (۱۰) فَضَرَبْنٰا عَلَی آذٰانِهِمْ فِی اَلْکَهْفِ سِنِینَ عَدَداً (۱۱) ثُمَّ بَعَثْنٰاهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ اَلْحِزْبَیْنِ أَحْصیٰ لِمٰا لَبِثُوا أَمَداً (۱۲) نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْنٰاهُمْ هُدیً (۱۳) وَ رَبَطْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ إِذْ قٰامُوا فَقٰالُوا رَبُّنٰا رَبُّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلٰهاً لَقَدْ قُلْنٰا إِذاً شَطَطاً (۱۴) هٰؤُلاٰءِ قَوْمُنَا اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَوْ لاٰ یَأْتُونَ عَلَیْهِمْ بِسُلْطٰانٍ بَیِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ اِفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً (۱۵)
بلکه پنداشتی که بدرستی که اصحاب کهف و رقیم در مقابل اینهمه آیات قدرت و عجائب حکمتهای ما واقعۀ عجیبی است؟ (۹) هنگامی که جای گزیدند آن جوانان بسوی غار پس گفتند ای پروردگار ما بده ما را از نزدت رحمتی و آماده گردان برای ما از کار ما راه یافتن بحق (۱۰) پس زدیم بر گوشهاشان در آن غار سالها بشماره (۱۱) پس برانگیختیم ایشان را تا بدانیم که کدام از آن دو گروه شماره نگاهدارندهتر است هر آنچه درنگ کردند از راه مدت (۱۲) ما میخوانیم بر تو خبر ایشان را بحق بدرستی که ایشان بودند جوانانی که گرویدند به پروردگار خود و افزودیمشان هدایت (۱۳) و بستیم بر دلهاشان هنگامی که بر خواستند پس گفتند پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمین است هرگز نخوانیم از غیر او خدایی هر آینه گفته باشیم آنگاه دور از صوابی را (۱۴) اینها قوم ما گرفتند از غیر او خدایی چرا نمیآرند بر ایشان حجتی روشن پس کیست ظالمتر از آنکه افترا کرد بر خدا دروغی را (۱۵)
« در بیان قصۀ اصحاب کهف »