گنج

۲- آیات ۹ تا ۱۵

۳۰ بیت

أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحٰابَ اَلْکَهْفِ وَ اَلرَّقِیمِ کٰانُوا مِنْ آیٰاتِنٰا عَجَباً (۹) إِذْ أَوَی اَلْفِتْیَةُ إِلَی اَلْکَهْفِ فَقٰالُوا رَبَّنٰا آتِنٰا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَ هَیِّئْ لَنٰا مِنْ أَمْرِنٰا رَشَداً (۱۰) فَضَرَبْنٰا عَلَی آذٰانِهِمْ فِی اَلْکَهْفِ سِنِینَ عَدَداً (۱۱) ثُمَّ بَعَثْنٰاهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ اَلْحِزْبَیْنِ أَحْصیٰ لِمٰا لَبِثُوا أَمَداً (۱۲) نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْنٰاهُمْ هُدیً (۱۳) وَ رَبَطْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ إِذْ قٰامُوا فَقٰالُوا رَبُّنٰا رَبُّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلٰهاً لَقَدْ قُلْنٰا إِذاً شَطَطاً (۱۴) هٰؤُلاٰءِ قَوْمُنَا اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَوْ لاٰ یَأْتُونَ عَلَیْهِمْ بِسُلْطٰانٍ بَیِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ اِفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً (۱۵)

بلکه پنداشتی که بدرستی که اصحاب کهف و رقیم در مقابل این‌همه آیات قدرت و عجائب حکمتهای ما واقعۀ عجیبی است‌؟ (۹) هنگامی که جای گزیدند آن جوانان بسوی غار پس گفتند ای پروردگار ما بده ما را از نزدت رحمتی و آماده گردان برای ما از کار ما راه یافتن بحق (۱۰) پس زدیم بر گوشهاشان در آن غار سالها بشماره (۱۱) پس برانگیختیم ایشان را تا بدانیم که کدام از آن دو گروه شماره نگاه‌دارنده‌تر است هر آنچه درنگ کردند از راه مدت (۱۲) ما می‌خوانیم بر تو خبر ایشان را بحق بدرستی که ایشان بودند جوانانی که گرویدند به پروردگار خود و افزودیمشان هدایت (۱۳) و بستیم بر دلهاشان هنگامی که بر خواستند پس گفتند پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمین است هرگز نخوانیم از غیر او خدایی هر آینه گفته باشیم آن‌گاه دور از صوابی را (۱۴) اینها قوم ما گرفتند از غیر او خدایی چرا نمی‌آرند بر ایشان حجتی روشن پس کیست ظالم‌تر از آنکه افترا کرد بر خدا دروغی را (۱۵)

« در بیان قصۀ اصحاب کهف »

بر گمان آیا تو داری کز قدیمقصۀ اصحاب کهف و هم رقیم
باشد از آیات ما مانا عجببل عجب نبود ز قدرت های رب
سیصد و نه سال گر رفتند خواببازشان بیدار کردیم از شتاب
کهف باشد نام غاری زآن حدودکه حوالی شهر دقیانوس بود
نام آن وادی است یا آن کُه رقیمکه در آن گشتند آن مردانِ مقیم
یا که باشد نام آن دِه در نمونکآمدند اصحاب کهف از وی برون
یا که بوده نام لوحی از رصاصکه در آن بُد ثبت نام آن خواص
آن جوانان از عتاب شهریارجای بگرفتند چون در جوف غار
رَب قَالُوا مِن لَّدُنکَ آتِنَارَحمَةً وَهَیِّئ لَنَا مِن أمرِنَا
کن مهیّا بهر ما از نزد خودبخششی پروردگارا بر رشد
پرده پس هِشتیم نزد اقتضاسالهای چندشان بر گوش ما
خوابشان کردیم یعنی سالهاتا نباشند آگه از آن حالها
زآن سپس کردیم ما بیدارشانتا بدانیم از دو قوم اخبارشان
خود کدامین آگهند اندر عدداز پی أحصَی لِمَا لَبِثُوا أمَد
یعنی اهل دو کتاب مستبینیا که اهل قبل و بعد و کفر و دین
زین دو فرقه که به دانش درخورنداز زمان لبثشان آگه ترند
قصه ما اخبارشان بر صدق و راستمیکنیم اکنون تو را وآ ن بس بجاست
بوده اند ایشان تنی چند از فتیآمَنُوا بِاالله وَزِدنَاهُم هُدی
قلبشان را در ثبات و در قرارساختیم آنسان که باید استوار
در مقام صبر و هجرت از بلدهم جدایی ز اهل اوطان و ولد
چونکه اِستادند با قلب قوینزد طغیانوس یا دیو غوی
کرد چون بر بت پرستی دعوت اوپس بگفتند آن جوانان بر عدو
رب ما، رب سماوات است و ارضطاعتش بر ماسوی حتم است و فرض
ما بنپرستیم هرگز غیر اوهیچ معبود و الهی رو به رو
گر که بپرستیم غیری بر غلطقول ناحق گفته باشیم از شطط
برگرفتند این گروه از قوم مامر خدایان دگر غیر از خدا
بت پرستان حجتی نارند چونبهر ایشان اندر این تکلیف دون
کیست پس ظالمتر از آن بی فروغکز ضلالت بر خدا بندد دروغ
پس به حیلت چونکه مهلت جو شدنداز گروه کافران یک سو شدند
تا که نپرستند غیری یک نفسمر پرستش بر خدا آرند و بس