گنج

۹- آیات ۶۳ تا ۶۹

۳۰ بیت

قٰالَ اِذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزٰاؤُکُمْ جَزٰاءً مَوْفُوراً (۶۳) وَ اِسْتَفْزِزْ مَنِ اِسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ وَ شٰارِکْهُمْ فِی اَلْأَمْوٰالِ وَ اَلْأَوْلاٰدِ وَ عِدْهُمْ وَ مٰا یَعِدُهُمُ اَلشَّیْطٰانُ إِلاّٰ غُرُوراً (۶۴) إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ وَ کَفیٰ بِرَبِّکَ وَکِیلاً (۶۵) رَبُّکُمُ اَلَّذِی یُزْجِی لَکُمُ اَلْفُلْکَ فِی اَلْبَحْرِ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ کٰانَ بِکُمْ رَحِیماً (۶۶) وَ إِذٰا مَسَّکُمُ اَلضُّرُّ فِی اَلْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلاّٰ إِیّٰاهُ فَلَمّٰا نَجّٰاکُمْ إِلَی اَلْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَ کٰانَ اَلْإِنْسٰانُ کَفُوراً (۶۷) أَ فَأَمِنْتُمْ أَنْ یَخْسِفَ بِکُمْ جٰانِبَ اَلْبَرِّ أَوْ یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حٰاصِباً ثُمَّ لاٰ تَجِدُوا لَکُمْ وَکِیلاً (۶۸) أَمْ أَمِنْتُمْ أَنْ یُعِیدَکُمْ فِیهِ تٰارَةً أُخْریٰ فَیُرْسِلَ عَلَیْکُمْ قٰاصِفاً مِنَ اَلرِّیحِ فَیُغْرِقَکُمْ بِمٰا کَفَرْتُمْ ثُمَّ لاٰ تَجِدُوا لَکُمْ عَلَیْنٰا بِهِ تَبِیعاً (۶۹)

گفت برو پس کسی که پیرو شود ترا از ایشان پس بدرستی که دوزخ جزای شماست جزای تمام (۶۳) و لغزش ده کسی را که توانی از ایشان بآوازت و برانگیزان بر ایشان با سوارانت و پیادگانت و شرکت کن با ایشان در مالها و اولاد و وعده ده ایشان را و وعده نمی‌دهد ایشان را شیطان مگر فریب را (۶۴) بدرستی که بندگان من نیست مر ترا بر ایشان تسلطی و بس باشد پروردگارت وکیل (۶۵) پروردگار شماست که میراند برای شما کشتی را در دریا تا بجوئید از فضلش بدرستی که او باشد بشما مهربان (۶۶) و چون مس کند شما را ضرر در دریا گم می‌شود آن را که می‌خوانید از غیر او پس چون نجات دادتان بسوی بیابان روی گردان شدید و باشد انسان ناسپاس (۶۷) آیا پس ایمن شدید که فرو برد با شما طرف بر را (خشکی را) یا فرستد بر شما تندباد سنگریزه‌پاشی را پس نیابید برای خود حافظی را (۶۸) یا ایمن شدید که باز گرداند شما را در آن بار دیگر پس فرستد بر شما در هم شکننده از باد پس غرق کند شما را بسبب آنکه کافر شدید پس نیابید برای خود بر ما بآن از پی آینده (۶۹)

گفت رو هر کس تو را گردد مطیعپس به دوزخ جایتان ب اشد جمیع
این جزاء موفور باشد بر شماپس بجنبان شان توانی گر ز جا
یعنی از بادت نجنبد هر کسیجز که باشد در ره طاعت خسی
هر که را پس می توانی تا به موتمی بجنبان بر مراد خود ز صوت
می برانگیزان بر ایشان لشکرتاز سوار و از پیاده در برت
از سوارانش تو را بدهم خبرتا شناسی چونکه گردد حمله ور
خشم و شهوت، نخوت و عجب و ریاءهر یک اندازندت اندر صد بلاء
همچو باد صرصر آیندت به تاختهر زمانی با لباسی ناشناخت
ور شناسی هم نپندارم به کارهیچ از ایشان جان بری در گیر و دار
تا زنی چشم و بگردانی کلاهروزگارت گشته در یک دم سیاه
این بود بر مرد و نامرد آزمونتا بدانی حد خود را در شئون
گفت زآن رو از پیاده و ز سواربر خلایق حمله کن از هر کنار
شرکت اندر مال و فرزندانشانهم نما در وعدة احسانشان
وعد شیطان نیست جز کذب و فریبکس نَبُرد از غیر خواری زآن نصیب
بر عبادم نیست استیلاء تو رامی نبیند از رهی اصلا تو را
بس بود پروردگارت در سبیلبندگان خویش را یار و وکیل
تا نگهشان دارد از وسواس تووز هوای نفس و از ارجاس تو
بر شما باشد کسی پروردگارکه براند فُلکها را در بحار
تا کنید از فضل او روزی طلبرحمتش بهر شما سازد سبب
بر شما باشد خدا بس مهربانحل مشکلها کند در هر زمان
چون رسد سختی شما را در بحورغیر او نارید چیزی در خطور
گم شود از یادتان در جستجومی پرستید آنچه را الاّ که او
پس چو او برهاندتان بر سوی بررو بگردانید ز او بار دگر
هست انسان بس به نعمت ناسپاسمیشود طاغی چو گشت او بی هراس
پس شدید آیا که ایمن از هلاکاو فروتان میتوان بردن به خاک
یا فرستد بر شما بادی که سنگبر شما بارد چو باران بی درنگ
پس نیایید ایچ اندر شهر خویشمر نگهدارنده ای از بهر خویش
ایمن آیا هم شدید از آنکه بازعودتان بدهد به دریا ز اهتزا
پس فرستد باد همچون برقتانبشکننده تا نماید غرقتان
از پی کفرانتان پس سوی ماره نیابید اندر آن غرق و فنا