گنج

۸- آیات ۵۸ تا ۶۲

۴۴ بیت

وَ إِنْ مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّٰ نَحْنُ مُهْلِکُوهٰا قَبْلَ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهٰا عَذٰاباً شَدِیداً کٰانَ ذٰلِکَ فِی اَلْکِتٰابِ مَسْطُوراً (۵۸) وَ مٰا مَنَعَنٰا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآیٰاتِ إِلاّٰ أَنْ کَذَّبَ بِهَا اَلْأَوَّلُونَ وَ آتَیْنٰا ثَمُودَ اَلنّٰاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِهٰا وَ مٰا نُرْسِلُ بِالْآیٰاتِ إِلاّٰ تَخْوِیفاً (۵۹) وَ إِذْ قُلْنٰا لَکَ إِنَّ رَبَّکَ أَحٰاطَ بِالنّٰاسِ وَ مٰا جَعَلْنَا اَلرُّؤْیَا اَلَّتِی أَرَیْنٰاکَ إِلاّٰ فِتْنَةً لِلنّٰاسِ وَ اَلشَّجَرَةَ اَلْمَلْعُونَةَ فِی اَلْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَمٰا یَزِیدُهُمْ إِلاّٰ طُغْیٰاناً کَبِیراً (۶۰) وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اُسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ قٰالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِیناً (۶۱) قٰالَ أَ رَأَیْتَکَ هٰذَا اَلَّذِی کَرَّمْتَ عَلَیَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلاّٰ قَلِیلاً (۶۲)

و نیست هیچ قریۀ مگر که مائیم هلاک‌کننده‌اش پیش از روز قیامت یا عذاب‌کننده‌اش عذابی سخت باشد آن در کتاب نوشته شده (۵۸) و باز نداشت ما را که بفرستیم آیتها را مگر آنکه تکذیب کردند آن را پیشینیان و دادیم ثمود را ناقه بیناکننده پس ستم کردند بآن و نمی‌فرستیم آیتها را مگر برای بیم دادن (۵۹) و هنگامی که گفتیم مر ترا بدرستی که پروردگار تو احاطه کرده بمردمان و نگردانیدیم آن خوابی را که نمودیم ترا مگر ابتلایی برای مردمان و آن درخت لعنت کرده شده در قرآن و بیم می‌دهیم ایشان را پس نمی‌افزایدشان مگر زیاده‌روی عظیمی (۶۰) و چون گفتیم مر فرشتگان را سجده کنید مر آدم را پس سجده کردند مگر ابلیس گفت آیا سجده کنم از برای آنکه آفریدی از گل (۶۱) گفت خبر ده مرا که این کسی که تفضیل دادی بر من هر آینه اگر باز پس داری مرا تا روز رستخیز هر آینه بنیاد براندازم البته فرزندانش را مگر اندکی (۶۲)

نیست هیچ آن قریه ای الاّ که مامی کنیم آن را هلاک اعنی فنا
پیش از روز قیامت یا عذابمی کنیم ار نیستند اهل صواب
این بود در لوح محفوظ از یقینثابت و مسطور از جان آفرین
می ندارد باز ما را یا ثقاتاینکه بفرستیم آنسان معجزات
یعنی آن معجز که خواهند از رسولز اقتراحات نفوس بوالفضول
جز که خود کردند از پیشینیانبر رسل تکذیب زآنها بالعیان
ناقه را دادیم بر قوم ثمودآیتی بود آن مبرهن در نمود
پس بدان کافر شدند ایشان همهوآن سبب شد بر هلاک آن رمه
ما بنفرستیم هیچ آیات خودجز به ترسانیدن هر بی رشد
پس اگر مانند زآن پس ناقبولهست استیصالشان حتم از اصول
یاد کن گفتیم چون ربّ الاناممردمان را خود فرو گیرد تمام
چون به طغیان ثابت و یکدل شوندجمله بر دست تو مستأصل شوند
ما نگرداندیم رؤیای تو راجز که فتنۀ مردمان در ماجرا
اندر این خواب است بسیار اختلافدر میان اهل تفسیر و عفاف
در حدیبیه چنین دید او به خوابکه بُد اندر حج و عمره با شتاب
گفت و ین واقع نگشت آن سال هانسال دیگر گشت تعبیرش عیان
آن دورویان طعنه ها گفتند بسکز چه خواب او نشد معلوم پس
هست هم قولی که آن معراج بوددید خواب آن را که در یقظه نمود
مردمان در فتنه افتادند بسطعنه می زد زآن رهش هر خار و خس
خوابهای دیگر او هم دیده بودواندر اخبار است مشروح آن شهود
نیست جای جمله در تفسیر ماخواب او کشف است در تعبیر ما
زآن یکی بود اینکه دید اندر برشمیرود بوزینگان بر منبرش
زین غمین گردید سلطان بشرجبرئیلش داد زین معنی خبر
که بوند آل اُمیه آن گروهاهل حق آیند ز ایشان بر ستوه
میکُشند اتباع و فرزندان تویابد از ایشان خلل بنیان تو
واقعاتی را که بُد آن در نهفتجمله را با سیّد لولاک گفت
زآن سپس او را کسی خندان ندیدکه ز جبریل آن حکایت ها شنید
گفت، منهال عمر روزی به شاممن به زین العابدین کردم سلام
گفتم او را صبح چون کردی در اینکافرستان، ای مه برج یقین
گفت بر آنسان که اسرائیلیاندر میان آل فرعون آن زمان
مابقی را گر نویسم متصلگرددم از دیده جاری خون دل
شسته گردد دفتر تحریر منزین گذشتم گوش کن تفسیر من
ما نگرداندیم خوابت را مگرفتنه ای و آزمونی بر بشر
هم درختی را که ملعون است آنشد به قرآن ذکر بهر امتحان
بر ابوجهل است تعبیر شجریا که بر آل اُمیه سر به سر
ما بترسانیمشان اندر بسیجپس به جز طغیان نیفزایند هیچ
چونکه گفتیم آن ملایک را کنیدسجدة آدم ز روی عقل و دید
سجده پس کردند آنها جز بلیسگفت آیا سجده آرم بر خسیس
کآفریدستی تو اش از خاک و گلبر منش تا چیست فضل معتدل
گفت آیا هیچ دیدی خود تو اینکه گرامی داری اش بر من چنین
بر من اعنی ده خبر تا از چه بودفضل او بر من که بتوانی نمود
باز پس گر داری ام تا رستخیزیابم استیلاء به فرزندانش نیز
بر همانسان که ببندند از علنچارپایان را خلایق در رسن
من به فرزندانش در هر مسلکیمیشوم مستولی الاّ اندکی