گنج

۵- آیات ۲۸ تا ۳۹

۴۰ بیت

وَ إِمّٰا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ اِبْتِغٰاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّکَ تَرْجُوهٰا فَقُلْ لَهُمْ قَوْلاً مَیْسُوراً (۲۸) وَ لاٰ تَجْعَلْ یَدَکَ‌ مَغْلُولَةً إِلیٰ عُنُقِکَ وَ لاٰ تَبْسُطْهٰا کُلَّ اَلْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً (۲۹) إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ اَلرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّهُ کٰانَ بِعِبٰادِهِ خَبِیراً بَصِیراً (۳۰) وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَوْلاٰدَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاٰقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیّٰاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کٰانَ خِطْأً کَبِیراً (۳۱) وَ لاٰ تَقْرَبُوا اَلزِّنیٰ إِنَّهُ کٰانَ فٰاحِشَةً وَ سٰاءَ سَبِیلاً (۳۲) وَ لاٰ تَقْتُلُوا اَلنَّفْسَ اَلَّتِی حَرَّمَ اَللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِیِّهِ سُلْطٰاناً فَلاٰ یُسْرِفْ فِی اَلْقَتْلِ إِنَّهُ کٰانَ مَنْصُوراً (۳۳) وَ لاٰ تَقْرَبُوا مٰالَ اَلْیَتِیمِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتّٰی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ اَلْعَهْدَ کٰانَ مَسْؤُلاً (۳۴) وَ أَوْفُوا اَلْکَیْلَ إِذٰا کِلْتُمْ وَ زِنُوا بِالْقِسْطٰاسِ اَلْمُسْتَقِیمِ ذٰلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً (۳۵) وَ لاٰ تَقْفُ مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ اَلسَّمْعَ وَ اَلْبَصَرَ وَ اَلْفُؤٰادَ کُلُّ أُولٰئِکَ کٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً (۳۶) وَ لاٰ تَمْشِ فِی اَلْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ اَلْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ اَلْجِبٰالَ طُولاً (۳۷) کُلُّ ذٰلِکَ کٰانَ سَیِّئُهُ عِنْدَ رَبِّکَ مَکْرُوهاً (۳۸) ذٰلِکَ مِمّٰا أَوْحیٰ إِلَیْکَ رَبُّکَ مِنَ اَلْحِکْمَةِ وَ لاٰ تَجْعَلْ مَعَ اَللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ فَتُلْقیٰ فِی جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً (۳۹)

و اگر اعراض کنی از ایشان برای طلب رحمتی از پروردگارت که امید می‌داری او را پس بگوی مر ایشان را گفتاری نرم (۲۸) و نگردان دستت را بربسته بگردنت و مگشایش همگی گشادن (اسراف مکن) پس بنشین ملامت کرده شده مغموم (۲۹) بدرستی که پروردگارت گشاده می‌گرداند روزی را برای آنکه می‌خواهد و تنگ می‌گرداند بدرستی که او باشد ببندگانش آگاه بینا (۳۰) و مکشید فرزندانتان را از بیم تنگدستی ما روزی می‌دهیم ایشان را و شما را بدرستی که کشتن ایشان باشد گناهی بزرگ (۳۱) و پیرامون نگردید زنا را بدرستی که آن باشد کاری زشت بد راهی است (۳۲) و مکشید نفسی را که حرام کرد خدا مگر بحق و کسی که کشته شد مظلوم پس بحقیقت گردانیدیم از برای وارثش تسلطی پس نباید که اسراف کنند در قتل بدرستی که او باشد یاری کرده شده (۳۳) و پیرامون نگردید مال یتیم را مگر بآنکه آن بهتر است تا برسد بکمال قوتش و وفا کنید به پیمان بدرستی که پیمان باشد پرسیده شده (۳۴) و تمام کنید پیمانه را چون به پیمایید و وزن کنید بترازو و یا قپان درست آن بهتر است و خوب‌تر بحسب عاقبت (۳۵) و پیرو مشو آنچه نباشد مر ترا بآن دانش بدرستی که گوش و چشم و دل آنها باشد از آن پرسیده شونده (۳۶) و راه مرو در زمین از روی کبر و ناز بدرستی که تو رخنه نتوانی کرد زمین را هرگز و نخواهی رسید هرگز بکوهها در بلندی (۳۷) همه آن باشد بدیش نزد پروردگارت ناخوش داشته شده (۳۸) آن از آن چیزیست که وحی فرستاد بتو پروردگارت از حکمت و قرار مده با خدا الهی دیگر پس انداخته شوی در دوزخ ملامت کرده رانده شده (۳۹)

از فقیران ور بگردانی تو روانتظار رزق را از بهر او
از خداوندی کز او داری امیدپس بگو قولی نکوشان با نوید
هم مگردان بسته دستت بر عُنقبخل می ناور به مسکین و قُنق
هم مکن بذل آنچه داری از اساستا نشینی خود برهنه از لباس
پیرهن بر سایل او داد از نیازچون برهنه بُد نیامد بر نماز
آمد این آیت که مگشا دست خویشبر هر آنچه داری از کم یا که بیش
این بود در حکم عقل مستقیملیک بس صعب است در پیش کریم
می گشاید رزق را پروردگاربر هر آنکه خواهد اندر روزگار
ور که خواهد تنگ سازد هم کساداو بود دانا و بینا بر عباد
وز شما از خوف فقر اندر نمطقتل فرزندان بود کفر و غلط
در زمان جاهلیّت دخترانزنده می کردند در گوران سران
تا مگر نبوند قادر بر جهازمنفعل گردند از خلق مجاز
گفتهایم از پیش شرح این تمامقتل ایشان گفت کفر است و حرام
رزق آنها و شما از جزء و کلهست بر ما نیست کس بر کس عُتُل
قتل فرزندان خطائی اکبر استهر کُشد فرزندِ خود را کافر است
می نگردید ایچ نزدیک زناکوست فعلی زشت و راهی بدنما
بر شما هم قتل نفس آمد حرامجز به حکم راست یعنی انتقام
کشته شد ور کس به ظلم و ناروابر ولیّ او بگرداندیم ما
امر و استیلاء و قدرت در قصاصپس به قتل اسراف نارد ز اختصاص
وارث دم باشد او منصور لیکبر همان قدری که مشروع است و نیک
همچنین نزدیک بر مال یتیممی نگردید ار امینید و سلیم
جز به وجهی خوب تر تا او رسدبر کمال رشد از روی سند
غبطه اش یعنی نگهدارید بازضبط اموالش کنید از امتیاز
تا رسد بر غایت رشد و بلوغهم به عقل ار هیچ از آن دارد فروغ
هم به عهد خود کنید از حق وفاءعهد مسئولیّت بر اهل ولاء
هم بپیمایید کیل آن را که جُستصدق و موزون با ترازوی درست
بهتر است از روی تأویل این یقینیعنی اندر عاقبت از روی دین
از پی آن می مرو در هر مقامکت نباشد دانشی بر وی تمام
زآنکه گوش و چشم و دل بی واهمهجمله مسئولند هر یک زآن همه
زین نصیحت مر صفی را در نظرهیچ ناید پند و وعظی نیک تر
یعنی آنکه گفت حق از پی مروآنچه را کز وی نداری علم تو
هم مرو راه از تکبّر تو به ارضکه بنشکافی زمین را تو به فرض
این بود از خودپسندی هم فرحگفت زآن لَا تَمشِ فِی الْأرضِ مَرَح
در بلندی کی رسی هرگز به کوهپس تذلّل کن، بِنه کبر و شکوه
کلّ اینها سیّئه است و ناپسندنزد ربّت هست مکروه و نژند
بیست و پنج از امر و نهی است ای پناهتا به این جا از مع االله اله
یازده امر است و نهی اش چاردهبوده اینها ثبت اندر لوح شه
این است آن چیزی که وحی از کردگاربر تو شد از حکمت کامل عیار
می مگردان با خدا دیگر خدایکه در افتی در جهنم ز اقتضای
مر ملامت دیده و رانده شدهشرک تو خود دوزخ است و غمکده