گنج

۴- آیات ۲۲ تا ۲۷

۲۰ بیت

لاٰ تَجْعَلْ مَعَ اَللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُوماً مَخْذُولاً (۲۲) وَ قَضیٰ رَبُّکَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً إِمّٰا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ اَلْکِبَرَ أَحَدُهُمٰا أَوْ کِلاٰهُمٰا فَلاٰ تَقُلْ لَهُمٰا أُفٍّ وَ لاٰ تَنْهَرْهُمٰا وَ قُلْ لَهُمٰا قَوْلاً کَرِیماً (۲۳) وَ اِخْفِضْ لَهُمٰا جَنٰاحَ اَلذُّلِّ مِنَ اَلرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ اِرْحَمْهُمٰا کَمٰا رَبَّیٰانِی صَغِیراً (۲۴) رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمٰا فِی نُفُوسِکُمْ إِنْ تَکُونُوا صٰالِحِینَ فَإِنَّهُ کٰانَ لِلْأَوّٰابِینَ غَفُوراً (۲۵) وَ آتِ ذَا اَلْقُرْبیٰ حَقَّهُ وَ اَلْمِسْکِینَ وَ اِبْنَ اَلسَّبِیلِ وَ لاٰ تُبَذِّرْ تَبْذِیراً (۲۶) إِنَّ اَلْمُبَذِّرِینَ کٰانُوا إِخْوٰانَ اَلشَّیٰاطِینِ وَ کٰانَ اَلشَّیْطٰانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً (۲۷)

مگردان با خدا خدای دیگر پس بنشینی نکوهش کرده شده تنها وا گذاشته شده (۲۲) و حکم کرد پروردگارت که نپرستید مگر او را و به پدر و مادر نیکویی کردن اگر پرسند نزد تو به پیری یکیشان یا هر دوشان پس مگوی مران دو را اف و زجر مکن آن دو را و بگوی مر آن دو را گفتنی خوب (۲۳) و فرود آور برای آن دو تا بال تواضع را از مهربانی و بگو پروردگار من رحمت کن آن دو تا را هم چنان که تربیت کردند مرا که بودم خرد (۲۴) و پروردگار شما داناتر است بآنچه در نفسهای شماست اگر باشد نیکوکاران پس بدرستی که او باشد مر بازگشت‌کنندگان را آمرزنده (۲۵) و بد خویشت را حقش و بیچاره را و رهگذران را و مباش پاشیدنی باسراف (۲۶) بدرستی که باشندگان باسراف باشند برادران شیاطین و باشد شیطان مر پروردگارش را ناسپاس (۲۷)

با خدا اندر الوهیّت مگیرمر اِله دیگر از شرک ضمیر
این است لَّا تَجعَلْ مَعَ االلهِ إلَهکت جزاء دوزخ بود بی اشتباه
پس تو بنشینی به دوزخ زآن جهترانده و مخذول اندر عاقبت
حکم از پروردگارت شد بجاکه بنپرستید جز او را شما
هم کنید احسان شما بر والدینزآن یکی ور سالخورد آید به عین
یا رسند آن هر دو بر سنّ کِبَرپس مگو اُف یا به مادر یا پدر
بانگ بر ایشان ز دلتنگی مزننرم و نیکو گو مر ایشان را سخن
هل فرو بال تواضع بهرشانرحمت آور نی که قهر از قهرشان
گو خدایا رحم کن بر این دو پیرکِم بپروردند چون بودم صغیر
گفت پیغمبر که چیزی نیک ترهم به رحمتهای حق نزدیکتر
نیست از احسان و بر،ّ بر والدینبِه ز هر خیری است این در نشأتین
حق تعالی بر شما داناتر استآنچه اندر نفسهاتان مضمر است
گر شما باشید از شایستگاندر مقام والدین از امتحان
پس باوّابین مر او باشد غفوریا رب از ما عفو کن گر شد قصور
جرم ما نه یک، نه صد، بیش از حد استنیک کن هر خصلتی کز ما بد است
ده به ذاالقربی حقوق او تمامیعنی از خویشان نزدیکت به نام
گفته اند ارباب اخبار و اصولدارد این نسبت به خویشان رسول
در اسیری گفت زین العابدینشامی ای را خوانده ای قرآن یقین
گفت آری گفت ذی القربی تو راگشته معلوم ایچ از قول خدا
آن مگر ماییم گر داری نظرخواند این آیت بر او پس سر به سر

« اشاره از فدک است »

چونکه این آیت رسید از کبریاداد بر زهراء(س) فدک را مصطفی (ص)
از عبید االله موسی از فدککرد استفسار مأمون بی ز شک
این خبر را او نوشت اندر جوابپس فدک را کرد رد او بر شتاب
صدق مطلب را خدا داند همهتا چرا شد منتزع از فاطمه(س)
نیست بر صدّیق و فاروق امیناز خردمند احتمال ظلم و کین
بعد احمد(ع) بودهاند ایشان امیربر امور خلق و حکم حق بصیر
فاطمه(س) لیک این یقین شد نیست شککه غمین بوده است از نزع فدک
مسلمین را هم در آن گر بوده حقترضیۀ او بود اولی بر فرق
در ره خیر البشر اسلامیانمی گذشتند از تمام مال و جان
از زمینی چون ز فرزند رسولبودشان اهمال این نبود قبول
خاصه کو شد مدعی با اهتمامکه به من بخشیده این خیر الانام
قول او هم بی تأمل حجت استچون به شأن او ز تطهیر آیت است
شیعه گوید خواستند از وی گواهتا چه بوده است اصل آن داند اِله
راست کرداری چو صدّیق شفیقعادلی یا همچو فاروق دقیق
این کنند از عقل دور آمد یقینوآنگهی با اجتماع مسلمین
عالِم حاکم به هر کاری خداستمیدهد پاداش هر کس هر چه خواست
دور از تفسیر گشتیم ای خلیلحقّ مسکین هم بده و ابن السبیل
صرف بر ناحق مکن مال نفیسزآنکه مسرف شد ، برادر با بلیس
فکر و اعضاء را مکن صرف هویهم حواس و مشعر و طبع و قوا
ناسپاسی باشد این بر رب ناسهست شیطان مر خدا را ناسپاس