گنج

۱۴- آیات ۹۶ تا ۱۰۳

۳۴ بیت

قُلْ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ إِنَّهُ کٰانَ بِعِبٰادِهِ خَبِیراً بَصِیراً (۹۶) وَ مَنْ یَهْدِ اَللّٰهُ فَهُوَ اَلْمُهْتَدِ وَ مَنْ یُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِهِ وَ نَحْشُرُهُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ عَلیٰ وُجُوهِهِمْ عُمْیاً وَ بُکْماً وَ صُمًّا مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ کُلَّمٰا خَبَتْ زِدْنٰاهُمْ سَعِیراً (۹۷) ذٰلِکَ جَزٰاؤُهُمْ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِآیٰاتِنٰا وَ قٰالُوا أَ إِذٰا کُنّٰا عِظٰاماً وَ رُفٰاتاً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِیداً (۹۸) أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اَللّٰهَ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ قٰادِرٌ عَلیٰ أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ وَ جَعَلَ لَهُمْ أَجَلاً لاٰ رَیْبَ فِیهِ فَأَبَی اَلظّٰالِمُونَ إِلاّٰ کُفُوراً (۹۹) قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِکُونَ خَزٰائِنَ رَحْمَةِ رَبِّی إِذاً لَأَمْسَکْتُمْ خَشْیَةَ اَلْإِنْفٰاقِ وَ کٰانَ اَلْإِنْسٰانُ قَتُوراً (۱۰۰) وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسیٰ تِسْعَ آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ فَسْئَلْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ إِذْ جٰاءَهُمْ فَقٰالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یٰا مُوسیٰ مَسْحُوراً (۱۰۱) قٰالَ لَقَدْ عَلِمْتَ مٰا أَنْزَلَ هٰؤُلاٰءِ إِلاّٰ رَبُّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ بَصٰائِرَ وَ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یٰا فِرْعَوْنُ مَثْبُوراً (۱۰۲) فَأَرٰادَ أَنْ یَسْتَفِزَّهُمْ مِنَ اَلْأَرْضِ فَأَغْرَقْنٰاهُ وَ مَنْ مَعَهُ جَمِیعاً (۱۰۳)

بگو بس است خدا گواه میان من و میان شما بدرستی که او باشد ببندگانش آگاه بینا (۹۶) و کسی را که هدایت کند خدا پس اوست راه یافته و کسی را که گمراه گذارد پس هرگز نخواهی یافت مر ایشان را یاوران از غیرش و حشر کنیم ایشان را روز قیامت بر روهاشان کوران و گنگان و کران جایگاهشان دوزخست هرگاه فرو نشیند زبانه زیاد کنیم ایشان را از جهة افروختن آتش (۹۷) آن جزای آنهاست بسبب آنکه ایشان کافر شدند بآیتها ما و گفتند آیا چون باشیم استخوانها و ریزه ریزها آیا مائیم هر آینه برانگیخته‌شدگان خلقی تازه (۹۸) آیا نمی‌بینید بدرستی که خدایی که آفرید آسمانها و زمین را تواناست بر آنکه بیافریند مانند ایشان را و گردانید برای ایشان اجلی که نیست شکی در آن پس سرباز زدند ستمکاران مگر ناسپاسی (۹۹) بگو اگر شما مالک می‌بودید خزینه‌های رحمت پروردگارم را هر آینه امساک می‌کردید شما از ترس آخر کردن و باشد انسان بخیل (۱۰۰) و بحقیقت دادیم موسی را نه نشانه روشن پس بپرس از بنی اسرائیل وقتی که آمد ایشان را پس گفت مر او را فرعون بدرستی که من هر آینه گمان می‌برم تو را ای موسی جادو کرده شده (۱۰۱) گفت بتحقیق دانسته که فرو نمی‌فرستد اینها را مگر پروردگار آسمانها و زمین دلیلهای روشن و بدرستی که من هر آینه گمان می‌برم ترا ای فرعون هلاک کرده شده (۱۰۲) پس خواست که بر کنده کند ایشان را از زمین پس غرق کردیمش و هر که با او بود همه (۱۰۳)

گو بود کافی شهادت را خدادر میان من، دگر بین شما
زآنکه باشد آن خدای بی نظیربر عباد خویش آگاه و بصیر
بر هدایت کرد حکم او هر که رااوست پس ره یافته بر مدعا
وآنکه را گمره نماید از فِرَقپس نیابی دوست او را غیر حق
حشرشان سازیم اندر رستخیزگنگ و کور و کر به ر وی پُر ستیز
جایشان دوزخ دهیم اندر سکونآتش سوزانشان هر دم فزون
این است ایشان را جزاء کابتر شدندجمله بر آیات ما کافر شدند
که شویم آنگه که خاک و استخوانمیشویم انگیخته از نو عیان
می نبینند ایچ آیا کاین چنینآفریده است او سماوات و زمین
هم تواند مثلشان را آفریدصعب نبود بهر او خلق جدید
هم بگردانده است آن دانای غیببهرشان وقتی که در وی نیست ریب
پس اِباء کردند استمکارگانوین نبود الاّ ز کفرانی عیان
گو بر ایشان گر شما مالک شویدبر خزانۀ رزق خلاّق مجید
می کنید امساک و بخل آرید پیشخود ز ترس فقر و درویشیِ خویش
هست ظنّت ز احتیاج آدمیثابت اندر وی به افزون یا کمی
ما مگر دادیم موسی را عیاننُه ز آیات مبیّن بر نشان
معجزاتی کز تواریخ و کتبهست واضح نزد اهل قشر و لب
لیک پرسید از پیمبر یک یهودکآن نُه آیت چیست خود برگو تو زود
گفته بوده است اینکه بر پروردگارشرک نارید از نهان و آشکار
هم ز خونریزی نمایید اجتنابوز زناء و سرقت از روی کتاب
هم ز سحر و از سعایت وز رباهم ز قذف محصنات از ناروا
وز جهاد ای دون بنگریزید همبوده این نُه حکم جاری در اُمم
ز آل اسرائیل پس می کن سؤالآمد ایشان را چو موسی در مقال
زآنچه شد مابین او با قبطیانیا که این آیات از ایشان چون عیان
گفت فرعونش که در پندار منعقل تو گشته مخبّط بی سخن
زآنچه ای موسی تو گویی بیهدهخود تو باشی جادویی کرده شده
گفت موسی که به دل زین آگهیگرچه بر لب ناوری از گمرهی
که بنفرستاده این آیات هانغیر خلاّق زمین و آسمان
هست این آیات روشن بر بصرجز که آن بیننده باشد کور و کر
بر گمان من تو ای فرعون نیزبر هلاکت مشرفی اندر ستیز
یا که غفلت رفته پندارم ز سرنیست هیچت التفات از نفع و ضرّ
بود آن پندار فرعون از گزافلیک بُد پندار موسی بی خلاف
خواست فرعون آل موسی را ز کیندورشان سازد به خواری از زمین
غرق پس کردیم او را ما به نیلوآنکه با او بود یکجا در سبیل