وَ قُلْنٰا مِنْ بَعْدِهِ لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ اُسْکُنُوا اَلْأَرْضَ فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ اَلْآخِرَةِ جِئْنٰا بِکُمْ لَفِیفاً (۱۰۴) وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْنٰاهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً (۱۰۵) وَ قُرْآناً فَرَقْنٰاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی اَلنّٰاسِ عَلیٰ مُکْثٍ وَ نَزَّلْنٰاهُ تَنْزِیلاً (۱۰۶) قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لاٰ تُؤْمِنُوا إِنَّ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذٰا یُتْلیٰ عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقٰانِ سُجَّداً (۱۰۷) وَ یَقُولُونَ سُبْحٰانَ رَبِّنٰا إِنْ کٰانَ وَعْدُ رَبِّنٰا لَمَفْعُولاً (۱۰۸) وَ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقٰانِ یَبْکُونَ وَ یَزِیدُهُمْ خُشُوعاً (۱۰۹) قُلِ اُدْعُوا اَللّٰهَ أَوِ اُدْعُوا اَلرَّحْمٰنَ أَیًّا مٰا تَدْعُوا فَلَهُ اَلْأَسْمٰاءُ اَلْحُسْنیٰ وَ لاٰ تَجْهَرْ بِصَلاٰتِکَ وَ لاٰ تُخٰافِتْ بِهٰا وَ اِبْتَغِ بَیْنَ ذٰلِکَ سَبِیلاً (۱۱۰) وَ قُلِ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی اَلْمُلْکِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ اَلذُّلِّ وَ کَبِّرْهُ تَکْبِیراً (۱۱۱)
و گفتیم ما پس از او مر بنی اسرائیل را که ساکن شوید آن زمین را پس چون آید وعده آخرت آوریم شما را آمیخته با هم (۱۰۴) و بحق فرو فرستادیم قرآن را و بحق فرود آورد و نفرستادیم ترا مگر مژده دهنده و بیم کننده (۱۰۵) و قرآنی که جدا جدا کردیم آن را تا بخوانی آن را بر مردمان بآرام و فرو فرستادیم آن را فرو فرستادنی (۱۰۶) بگو بگروید بآن یا نگروید بدرستی که آنان که داده شدند علم را پیش از آن چون خوانده میشود بر ایشان برو میافتد مر چانهها (زنخها) سجدهکنان (۱۰۷) و میگویند منزه است پروردگار ما بدرستی که باشد وعده پروردگار ما هر آینه کرده شده (۱۰۸) و برو میافتند بزنخها (چانهها) میگزیند و میافزاید ایشان را تضرع (۱۰۹) بگو بخوانید خدا را باسم اللّٰه یا بخوانید بنام رحمان هر کدام که بخوانید پس مر او راست نامهای نیک و بلند مکن نمازت را و آهسته مکن آن را و بجوی میانه آن طریقی (۱۱۰) و بگوی ستایش مر خدای را که گرفت فرزندی و نبودی مر او را انبازی در پادشاهی و نبوده مر او را یاوری از خواری و تعظیم کن مر او را تعظیم کردنی (۱۱۱)
پس به اسرائیلیان گفتیم اینکه شما گردید ساکن در زمین
پس چو آید وعده آریم از ردیفمر شما را از بِکُم جِئنَا لَفِیف
در قیامت می شوید انگیختهخود به هم پیچیده و آمیخته
ما فرستادیم قرآن را به راستهم فر ود آمد به حق کز ما سزاست
بود یعنی حق و ثابت در اصولهم به حق کردیم نازل بر رسول
هست مذکور این خبر ز ابن سماککه شد او بیمار و مشرف بر هلاک
خضر تلقین کرد این آیت بر اوبر وجع بر خواند و در دم شد نکو
نی فرستادیم ای روشن ضمیرما تو را الاّ مبشر هم نذیر
تا به ما گردند خلق امیدوارهم بترسند از گنه در اعتذار
هم پراکنده فرستادیم هینمختلف یعنی که قرآن را چنین
تا که خوانی از ره شایستگیبر خلایق جمله با آهستگی
هم فرستادیم آن را بیست سالهر زمان بر اقتضای وقت و حال
ای محمّد (ص) گو که ایمان آوریدخود به قرآن یا که نارید از پدید
هیچ از وی کم نگردد یا زیادمؤمنان دارند بر وی انقیاد
آن کسان که علم را داده شدنداز ازل در راه ایمان آمدند
یا که بیش از این بیان و این خطابخوانده اند آیات حق را از کتاب
خوانده گردد چون بر ایشان سوی اوبر زنخ ها می فتند اعنی به رو
یعنی افتند از تشکر در سجودرب ما گویند خود پاک است و بود
از خلاف وعده بر چیزی که دادشد وفاء هر وعدة او بر عباد
می فتند اندر زنخ ها زآن وقوعمی فزایدشان ز قرآن بر خشوع
گو که االله را بخوانید از بسیجیا که رحمان را نباشد فرق هیچ
هست نیکو خواندن این هر دو نامنامهای نیک پس او راست تام
صوت خود را بر مدار اندر نمازهم مکن آهسته بیش از حد تو باز
کن طلب راهی میان جهر و سرّباش در خیر الامور اعنی مُصر
« تحقیق »
جمع کن یعنی میان عالمینکوست فرق و جمع پس رو بَین بَین
جمع صورت با حقایق بالتمامناید الاّ از تو ای فخر انام
یا ولی ای کو خلیفۀ مصطفی استآگه از سرّ بقاء بعد از فناست
جمله احکام شریعت هم شهودبا حقیقت کرده جمع از تار و پود
سرّ هر شیئی بداند مو به مومی نگردد نکته ای مفقود از او
در تصوف چون گشاید نطق و لبنیست پنهان مویی از وی نیم شب
وا نماید نکته ها را مو به موتا مقام وحدت بی کثرت او
چون کسی کاندر سرای خود تمامهست واقف کاین کدام است آن کدام
همچنین از شرع و صورت با خبرآن چنان که صیرفی بر سیم و زر
یا که از راه و منازل کاروانسرّ جمله بیند از عین عیان
حاصل آن کاندر میان جهر و سرّجو رهی اندر نماز مستمر
گو سپاس و حمد حق را بی عددکآن بنگرفت از برای خود ولد
هم نه در شاهی ورا باشد شریکهم نه یار و دوست کآن هم نیست نیک
یعنی آن کز عجز باشد و احتیاجباشد اندر دوستی زو لاعلاج
هم نما تعظیم و تکبیرش چنانکه بدانی برتر از وصف است آن
کس نداند وصف او جز ذات اووصف دریا ناید از رشحات او
وصف خود ممکن نداند سر به سرتا چه جای وصف خلاّق البشر
عقلها در وصف او مبهوت و ماتکن به وسع خود تو پس تکبیر ذات
منت ایزد را که اندر این مقامشد ز تفسیر صفی نیمی تمام
هم دگر خواهم ز لطف حق مددنیم دیگر تا باتمام آن رسد