گنج

۱۳- آیات ۸۹ تا ۹۵

۱۷ بیت

وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا اَلْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ فَأَبیٰ أَکْثَرُ اَلنّٰاسِ إِلاّٰ کُفُوراً (۸۹) وَ قٰالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی تَفْجُرَ لَنٰا مِنَ اَلْأَرْضِ یَنْبُوعاً (۹۰) أَوْ تَکُونَ لَکَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ اَلْأَنْهٰارَ خِلاٰلَهٰا تَفْجِیراً (۹۱) أَوْ تُسْقِطَ اَلسَّمٰاءَ کَمٰا زَعَمْتَ عَلَیْنٰا کِسَفاً أَوْ تَأْتِیَ بِاللّٰهِ وَ اَلْمَلاٰئِکَةِ قَبِیلاً (۹۲) أَوْ یَکُونَ لَکَ بَیْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقیٰ فِی اَلسَّمٰاءِ وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتّٰی تُنَزِّلَ عَلَیْنٰا کِتٰاباً نَقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحٰانَ رَبِّی هَلْ کُنْتُ إِلاّٰ بَشَراً رَسُولاً (۹۳) وَ مٰا مَنَعَ اَلنّٰاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا إِذْ جٰاءَهُمُ اَلْهُدیٰ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا أَ بَعَثَ اَللّٰهُ بَشَراً رَسُولاً (۹۴) قُلْ لَوْ کٰانَ فِی اَلْأَرْضِ مَلاٰئِکَةٌ‌ یَمْشُونَ مُطْمَئِنِّینَ لَنَزَّلْنٰا عَلَیْهِمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مَلَکاً رَسُولاً (۹۵)

و بتحقیق مکرر گردانیدیم برای مردمان در این قرآن از هر داستانی پس سرباز زدند اکثر مردمان مگر ناسپاسی را (۸۹) و گفتند ایمان نمیاریم مر ترا تا آنکه روان کنی برای ما از زمین چشمه (۹۰) یا باشد مر تو را بوستانی از خرما بنان و انگور پس روان سازی نهرها را در میانش روان ساختی (۹۱) یا بیفکنی آسمان را هم چنان که دعوی کردی بر ما پاره پاره یا بیاوری خدا و فرشتگان را کفیل یا شاهد (۹۲) یا باشد مر تو را خانه از طلا یا بالا روی در آسمان و باور نداریم هرگز مر بالا رفتن تو را تا آنان که فرود آوری بر ما کتابی که بخوانیم آن را بگو منزه است پروردگارم آیا هستم مگر انسانی رسول (۹۳) و منع نکرد مردمان را که ایمان آرند چون آمد ایشان را هدایت مگر آنکه گفتند آیا برانگیخت خدا انسانی را رسول (۹۴) بگو اگر بودی در زمین ملائکه که راه می‌رفتند آرمیدگان هر آینه فرو فرستاده بودیم بر ایشان از آسمان ملکی را رسول (۹۵)

هر کجا گردانده ایم از بهر ناسما در این قرآن ز هر نوعی اساس
پس نمودند اکثری از آن اِباخواستند الاّ که کفران و دغا
بر تو گفتند آنکه ایمان نا وریمجز که از تو خارقی را بنگریم
چشمۀ آب از زمین سازی روانیا نمایی بوستانی در عیان
او تکون جنة لک من نخیلتفجر الانهار فیها کالسبیل
آسمان را یا که بر ما بفکنیپاره پاره گر به زعمت موقنی
یا ملایک را بیاری با خدابر گواهیِ نبوّت نزد ما
خانهای از زر بود یا مر تو رایا بود بر آسمانت ارتقا
هرگز ایمان بر تو ناریم از عیانتا به ما ناری کتابی ز آسمان
تا بخوانیم اندر آن تصدیق توکه نوشته حق پی توفیق تو
گو بود پروردگارم پاک از آنکه بر آن حکمی توان کرد از گمان
هستم آیا من همانا جز بشرکه فرستاده به خلقم دادگر
منع مردم را خود از ایمان نکردچون هدایت آمد از خلاّق فرد
جز که گفتند آدمی آیا خدابر رسالت می برانگیزد به ما
گو اگر بودی ملایک در زمینجای این مردم که هستند اینچنین
مشی می کردند بی اندوه و بیماندر آن حالی که بودندی مقیم
می فرستادیم بر ایشان ملکبر رسالت ز آسمان و از فلک