گنج

۱۲- آیات ۸۰ تا ۸۸

۳۹ بیت

وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اِجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطٰاناً نَصِیراً (۸۰) وَ قُلْ جٰاءَ اَلْحَقُّ وَ زَهَقَ اَلْبٰاطِلُ إِنَّ اَلْبٰاطِلَ کٰانَ زَهُوقاً (۸۱) وَ نُنَزِّلُ مِنَ اَلْقُرْآنِ مٰا هُوَ شِفٰاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لاٰ یَزِیدُ اَلظّٰالِمِینَ إِلاّٰ خَسٰاراً (۸۲) وَ إِذٰا أَنْعَمْنٰا عَلَی اَلْإِنْسٰانِ أَعْرَضَ وَ نَأیٰ بِجٰانِبِهِ وَ إِذٰا مَسَّهُ اَلشَّرُّ کٰانَ یَؤُساً (۸۳) قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلیٰ شٰاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدیٰ سَبِیلاً (۸۴) وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلرُّوحِ قُلِ اَلرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَ مٰا أُوتِیتُمْ مِنَ اَلْعِلْمِ إِلاّٰ قَلِیلاً (۸۵) وَ لَئِنْ شِئْنٰا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ ثُمَّ لاٰ تَجِدُ لَکَ بِهِ عَلَیْنٰا وَکِیلاً (۸۶) إِلاّٰ رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ إِنَّ فَضْلَهُ کٰانَ عَلَیْکَ کَبِیراً (۸۷) قُلْ لَئِنِ اِجْتَمَعَتِ اَلْإِنْسُ وَ اَلْجِنُّ عَلیٰ أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هٰذَا اَلْقُرْآنِ لاٰ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کٰانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً (۸۸)

و بگو پروردگار من داخل گردان مرا داخل گردیدن راستی و بیرون آور مرا بیرون آوردن راستی و بگردان از برای من از نزدت تسلطی یاری‌کننده (۸۰) و بگو آمد حق و ناچیز شد باطل بدرستی که باطل باشد ناچیز (۸۱) و فرو فرستیم از قرآن آنچه آن شفا و رحمتی است از برای گروندگان و نمی‌افزاید ستمکاران را جز زیان (۸۲) و چون انعام می‌کنیم بر انسان روی بگرداند و دور شود بیکطرف و چون مس کند او را شر و سختی باشد بسیار ناامید (۸۳) بگو هر کس می‌کند بمانندش پس پروردگار شما داناتر است بآنکه او درست‌تر است از جهة راه (۸۴) و می‌پرسند ترا از روح بگو از امر پروردگار من است و داده نشدید از دانش مگر اندک (۸۵) و اگر بخواهیم هر آینه ببریم آنچه وحی کردیم بتو پس نیابی برای خود بآن بر ما کار گذاری را (۸۶) مگر رحمتی از پروردگارت بدرستی که فضل او باشد بر تو بزرگ (۸۷) بگو هر آینه اگر جمع شوند آدمیان و پریان بر آنکه بیاورند بمانند این قرآن را نیاورند مانندش را و اگر چه باشند بعضی‌شان مر بعضی را هم پشت (۸۸)

« محل استجابت دعا »

گو مرا داخل کن ای پروردگارراست اندر قبر و بر صدقم در آر
یعنی اندر وقت بعثم در حضوربا کرامت آورم بیرون ز گور
یا به غارم چون تو گشتی رهنمونهم سلامت آور از غارم برون
یا که داخل کن به یثرب نیک فرتو مرا هم آر بیرون با ظفر
لیک تحقیق این بود گر مایلیاستماعش را به وجه کاملی
که مرا داخل به عین الجمع کنوحدت بی کثرت اعنی بی سخن
مُدخَل مرضی و نیکو کالتفاتدیده را نبود به سوی غیر ذات
هم به سوی کثرت و تفصیل بازخارج اعنی راجعم کن در جواز
مُخرَجَ صِدق آنکه دور از آفت استنی در آن ز آشوب و تلوین علت است
سوی نفس و آن صفات و آن خصالنی در آن بعد از هدی باشد ضلال
و از صراط استقامت و اعتدالنیست یک مو انحراف از هیچ حال
هم بگردان بهر من از نزد خودحجتی یاری کننده در رشد
ناصری کآن باشد اندر کار مناز پی اثبات و تمکین یار من
اندر اشیاء باشم از بعد فناءثابت اندر حال تمکین و بقاء
گو که آمد حق و باطل شد برونیعنی آمد هستی بی چند و چون
هستی موهوب حقانی نشانکه نه تبدیل است و تغییری در آن
گشت ناچیز آنچه باطل بود و زشتیعنی آن هستی امکانی سرشت
کآن بود لایق به تغییر و زوالهستی وهمی است فانی لامحال
بوده فانی فانیُ الذات از ازلباقی الذات است باقی لم یزل
آنچه گفتم بو د تأویل کلاملیک بِه تفسیر بهر فهم عام
ما فرستیم آنچه از قرآن شفاستمؤمنان را یا که رحمت وین بجاست
لیک نفزاید بر استمکارگانهیچ قرآن غیر خسران و زیان
چونکه بر انسان کنیم اِنعام ماصحت و امنیت و ملک و غنا
رو بگرداند ز حق از ناشناسدور سازد نفس خود را از سپاس
ور که بر وی رنج و فقری در رسیداز خدا گردد به زودی ناامید
گو کند هر کس هر آنچه از خوب و زشتآن بود بر صنعت و شکلی که هِشت
پس بود رب شما بیقال و قیلأعلَمُ بِمَن هُوَ أهدَی سَبیل
هست داناتر بر آن یعنی که راهیافته است او بر صوابی از اِله
از تو می پرسند از روح این زمنگو که آن باشد ز امر رب من
نیست او از عال م خلق و ز حدتا که تعریفش به حس ممکن بود
نی شما داده شدید از مدرکیهم ز دانایی به غیر از اندکی
میبریم آن را اگر خواهیم همکه به سویت وحی کردیم از کرم
یعنی این قرآن که باشد بحر نورمحو سازیم از صحایف وز صدور
هم نیابی تو بدان بر ما وکیلتا که آن را گیرد از رب جلیل
رحمتی الاّ که از پروردگاربر تو آن را خود نماید واگذار
بر تو می باشد بزرگ افضال حقماند اندر امّتت بیحرف و دق
کس نیابد بهر محوش هیچ دستتا قیامت در خلایق باقی است
گو شوند ار جمع یکجا انس و جانتا که مثلش آورند اندر جهان
مثل آن نارند هرگز آیتیخلق هم پشت ار شوند از قوتی