گنج

۱۱- آیات ۷۶ تا ۷۹

۳۵ بیت

وَ إِنْ کٰادُوا لَیَسْتَفِزُّونَکَ مِنَ اَلْأَرْضِ لِیُخْرِجُوکَ مِنْهٰا وَ إِذاً لاٰ یَلْبَثُونَ خِلاٰفَکَ إِلاّٰ قَلِیلاً (۷۶) سُنَّةَ مَنْ قَدْ أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ مِنْ رُسُلِنٰا وَ لاٰ تَجِدُ لِسُنَّتِنٰا تَحْوِیلاً (۷۷) أَقِمِ اَلصَّلاٰةَ لِدُلُوکِ اَلشَّمْسِ إِلیٰ غَسَقِ اَللَّیْلِ وَ قُرْآنَ اَلْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ اَلْفَجْرِ کٰانَ مَشْهُوداً (۷۸) وَ مِنَ اَللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نٰافِلَةً لَکَ عَسیٰ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقٰاماً مَحْمُوداً (۷۹)

و بدرستی که نزدیک بود بلغزاند ترا از زمین تا بیرون کنند ترا از آن و آن‌گاه درنگ نمی‌کردند پس از تو مگر اندکی (۷۶) سنّت کردیم آنکه به تحقیق که فرستادیم پیش از تو از رسولان ما و نیابی مر دستور ما را تغییری (۷۷) بر پا دارید نماز را نزد زوال آفتاب تا تاریکی شب و خواندن صبح را بدرستی که خواندن صبح باشد حاضر شده بملائکه شب و روز (۷۸) و از شب پس بیدار شو بآن زیادتی مر ترا شاید که جا بدهد ترا پروردگارت بجایگاه ستوده (۷۹)

بود نزدیک از زمینت زآن فسونتا بلغزانند و سازندت برون
بعد بیرون رفتنت پس خود درنگناورند الاّ قلیل از عار و ننگ
مشرکان از مکه، وز یثرب یهودخواستند او را برون سازند زود
هود گفتندش رسولان را مقامبوده تا بوده است از حق ارض شام
مسکن ار گیری تو در شام از بلادما به تصدیقت گراییم از وداد
او چنین پنداشت کایشان خیرخواهبا وی اند از این نصیحت بی گناه
یک دو منزل از مدینه هم برونرفت سوی شام تا گیرد سکون
آمد این آیت که خواهند از شرورکز زمین یثربت سازند دور
گر چنین باشد پس از اندک زمانخود شوند آواره ایشان از مکان
عادت حق گشته جاری از قدمکه نبی ای تا بود در قوم هم
جمله محفوظند ایشان از عذابپس به اخراجت کنند از چه شتاب
سنت این کردیم خود بر انبیاآنچه پیش از تو فرستادیم ما
سنت ما آنچه بوده است از نشانمی نیابی هیچ تبدیلی در آن
دار برپا مر نماز اندر زوالتا به تاریکی شب اندر مجال
از زوال شمس یعنی تا غروبغَسَق لیل است آن عشائین از وجوب
هم نماز صبح را برپای دارکوست مشهود ملایک در گذار
می کنند افرشتگان شب صعودهم نزول افرشتگان روز زود
چون ببینند آن نماز صبحگاهبر مصلّین می شوند از حق گواه
از نمازت شمّه ای گفتیم پیشنک شنو تفصیل آن اجمال خویش
پنج قسم آمد نماز اندر یقیناولین باشد نماز واصلین
چون کسی کاندر کسی دارد لقاءوآن نگردد واقع الاّ در خفاء
یعنی اندر عالم اخفی که هستجمله هستیها در آن معدوم و پست
همچو ذرّات هوا در آفتابنیست چیزی تا که آید در حساب
هم نماز دیگر از وجه شهوددر مقام روح آید در نمود
هم نمازی را مناجات است نامدر مقام سرّ به تحقیق کرام
هم نمازی کآن حضور آمد به نامجای آن قلب است گر دانی مقام
هم نمازی کآن به نام است انقیادبر مقام نفس دارد استناد
لِدُلُوک الشَّمس یعنی ز استواتشمس وحدت رو نماید بر فنات
عبد از هستی خود فانی شودباقی اندر هست ربّانی شود
اندر این حالت وجودی بهر اونیست تا باشد مصلّی مو به مو
بعضی از شب بر تهجّد کن قیامزاید از واجب کز آن یابی مقام
زآن برانگیزاندت پروردگاربر مقامی بس پسندیده به کار
وآن بود ختم ولایت بالتمامبر ظهور مهدی کامل مقام
چون رسد دور ولایت بر کمالخاتمیّت را در آن باشد مجال
شرح آن را گفته ایم از پیشترباز هم گوییم در جای دگر