گنج

۹- آیات ۷۶ تا ۸۰

۲۸ بیت

وَ ضَرَبَ اَللّٰهُ مَثَلاً رَجُلَیْنِ أَحَدُهُمٰا أَبْکَمُ لاٰ یَقْدِرُ عَلیٰ شَیْ‌ءٍ وَ هُوَ کَلٌّ عَلیٰ مَوْلاٰهُ أَیْنَمٰا یُوَجِّهْهُ‌ لاٰ یَأْتِ بِخَیْرٍ هَلْ یَسْتَوِی هُوَ وَ مَنْ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (۷۶) وَ لِلّٰهِ غَیْبُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا أَمْرُ اَلسّٰاعَةِ إِلاّٰ کَلَمْحِ اَلْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ إِنَّ اَللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ (۷۷) وَ اَللّٰهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ اَلسَّمْعَ وَ اَلْأَبْصٰارَ وَ اَلْأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (۷۸) أَ لَمْ یَرَوْا إِلَی اَلطَّیْرِ مُسَخَّرٰاتٍ فِی جَوِّ اَلسَّمٰاءِ مٰا یُمْسِکُهُنَّ إِلاَّ اَللّٰهُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (۷۹) وَ اَللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمْ سَکَناً وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ جُلُودِ اَلْأَنْعٰامِ بُیُوتاً تَسْتَخِفُّونَهٰا یَوْمَ ظَعْنِکُمْ وَ یَوْمَ إِقٰامَتِکُمْ وَ مِنْ أَصْوٰافِهٰا وَ أَوْبٰارِهٰا وَ أَشْعٰارِهٰا أَثٰاثاً وَ مَتٰاعاً إِلیٰ حِینٍ (۸۰)

و زد خدا مثلی دو مرد یکی از آن دو گنگ است که قادر نیست بر چیزی و اوست گران بر صاحبش هر کجا متوجه می‌گرداندش نمی‌آرد خیری آیا یکسانست او و کسی که می‌فرماید بعدالت و اوست بر راه راست (۷۶) و مر خدا راست نهانی آسمانها و زمین و نیست فرمان قیامت مگر چون نظر انداختن چشم بآن نزدیکتر است بدرستی که خدا بر هر چیزی تواناست (۷۷) و خدا بیرون آورد شما را از شکمهای مادرهاتان که نمی‌دانستید چیزی را و گردانید برای شما گوش و دیده‌ها و دلها را باشد که شما شکر کنید (۷۸) آیا ندیدند بسوی پرندۀ رام‌شدگان در میان آسمان نگه نمی‌داردشان مگر خدا بدرستی که در آن هر آینه آیتهاست مر جمعی که ایمان می‌آورند (۷۹) و خدا گردانید برای شما از خانه‌هاتان آرامگاه و گردانید برای شما از پوستهای شتر و گاو و گوسفند خانه‌ها که سبک بر می‌دارید آنها را روز کوچکتان و روز ماندنتان و از پشمهای آنها و کرکهایشان و موهاشان پوشش و فرش و مایۀ تجارت تا هنگامی (۸۰)

حق مثل زد بر دو مردی کأبکم استزآن دو یک قادر نه بر شیئی هم است
هست از فهم سخنها بی تمیزوز صنایع می نداند هیچ چیز
هست بر مولای خود ثقل و وبالجملگی درمانده مولایش به حال
هر کجا او را فرستد بهر کارباز ناید بر نکویی سوی یار
زآنکه عاجز باشد از گفت و شنودنه بفهمد نه بفهماند به زود
او بود آیا مساوی با کسیکوست مَن یَأمُرُ بِالْعَدل ای دون بسی
یعنی او باشد سخن گو در مقامبا کفایت باز و با رشدی تمام
وصف او بر عدل زآن کرد از کمالزآنکه باشد عدل جامع در خصال
باشد او در نفس خود بر راه راستقصدش از هر کار حاصل بی خطاست
مر خدا را باشد از وجه یقینعلم بر غیب سماوات و زمین
نیست خود کار قیامت سر به سرنزد حق إلَّا کَلَمحِ الْبَصَر
بلکه از آن هم قیامت اقرب استزآنکه آن دو فعل و این یک مطلب است
بستن و بگشودن است آن دیده راوین است بستن یا گشودن برملا
این نه در رفتار ماه و هفته استتا زنی چشمی قیامت رفته است
حق به هر چیزی است قادر بی شکیبعث و حشر از قدرتش باشد یکی
مر شما را حق تعالی در حیاتاندر آورد از بطون امهات
می ندانستید چیزی را شمااز منافع یا مکاره ز ابتدا
مر شما را داد اند ر جلبهاگوشها و چشمها و قلبها
شاید او را شکر گویید و سپاسگر که باشید از نعمها حق شناس
ننگرند آیا خلایق سوی طیررام در جوّ سماء از بهر سیر
جز حق ایشان را نمی دارد نگاهمؤمنان را این است آیات از اِله
خانه ها برساخت حقتان استوارتا در آن یابید آرام و قرار
همچنین برساخت از بهر شمااز جلود چارپایان خانه ها
پرده ها یعنی که در صحراء زنیدوآن ز پشم میش و اشتر بر کُنید
در سفرها تا به روز حمل و نقلبر شما باشد سبک از روی عقل
یا که در وقت اقامت در مقامیعنی اندر راه و منزل بالتمام
هم ز پشم میش و او بار شترهم ز موی بز پدید آورد پُر
بر شما پوشیدنی ها نزد حسنرم و نیکو تا که گردد مندرس