گنج

۵- آیات ۴۸ تا ۵۶

۲۸ بیت

أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلیٰ مٰا خَلَقَ اَللّٰهُ مِنْ شَیْ‌ءٍ یَتَفَیَّؤُا ظِلاٰلُهُ عَنِ اَلْیَمِینِ وَ اَلشَّمٰائِلِ سُجَّداً لِلّٰهِ وَ هُمْ دٰاخِرُونَ (۴۸) وَ لِلّٰهِ یَسْجُدُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ مِنْ دٰابَّةٍ وَ اَلْمَلاٰئِکَةُ وَ هُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ (۴۹) یَخٰافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ یَفْعَلُونَ مٰا یُؤْمَرُونَ (۵۰) وَ قٰالَ اَللّٰهُ لاٰ تَتَّخِذُوا إِلٰهَیْنِ اِثْنَیْنِ إِنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَإِیّٰایَ فَارْهَبُونِ (۵۱) وَ لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ لَهُ اَلدِّینُ وٰاصِباً أَ فَغَیْرَ اَللّٰهِ تَتَّقُونَ (۵۲) وَ مٰا بِکُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اَللّٰهِ ثُمَّ إِذٰا مَسَّکُمُ اَلضُّرُّ فَإِلَیْهِ تَجْئَرُونَ (۵۳) ثُمَّ إِذٰا کَشَفَ اَلضُّرَّ عَنْکُمْ إِذٰا فَرِیقٌ مِنْکُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ (۵۴) لِیَکْفُرُوا بِمٰا آتَیْنٰاهُمْ فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ (۵۵) وَ یَجْعَلُونَ لِمٰا لاٰ یَعْلَمُونَ نَصِیباً مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ تَاللّٰهِ لَتُسْئَلُنَّ عَمّٰا کُنْتُمْ تَفْتَرُونَ (۵۶)

آیا ندیدند بسوی آنچه آفرید خدا از چیزی که می‌گردد سایه‌هایش از راست و چپها سجده کنند مر خدای را ایشان ذلیلانند (۴۸) و مر خدا را سجده می‌کند آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از جنبنده و ملائکه و ایشان سرکشی نمی‌کنند (۴۹) می‌ترسند از پروردگارشان را از بالاشان و می‌کنند آنچه مأمور می‌شوند (۵۰) و گفت خدا که نگیرید دو خدا را که دوتاست جز این نیست که او اله یکتاست پس از من بترسید (۵۱) و مر او راست آنچه در آسمانها و زمین است و مر او راست دین که واجب می‌پرستید است آیا پس جز خدا (۵۲) و آنچه با شماست از نعمتی پس از خداست پس اگر برسد شما را ضرری پس باو می‌نالید (۵۳) پس چون دفع کرد ضرر را از شما همان‌گاه پاره‌ای از شما بپروردگارشان شرک می‌آورند (۵۴) تا کفران ورزند بآنچه دادیمشان پس برخورید پس زود باشد که بدانید (۵۵) و می‌گردانند برای آنچه نمی‌دانند بهره از آنچه روزی دادیمشان بخدا سوگند هر آینه پرسیده می‌شود از آنچه بودند افترا می‌کردید (۵۶)

هیچ آیا می ندیدند آن فِرَقسوی آنچه گشته خلق از ماخَلَق
می بگردد بر یمین و بر شمالسایه هاشان در سجود ذوالجلال
خاضع و ساجد بود هر ذی وجوددر تفاصیل مراتب با شهود
سایۀ هر شاخ و برگی در زمینبین به جنبش بر یسار و بر یمین
موجدش را در خضوع است و سجودداند او کش داده ذی جودی وجود
پیش او باشد ذلیل و خاکساربالطبیعه یا ز روی اختیار
همچنین دان ماسوی را سر به سرخاضع او را از معانی تا صور
آدمی کو زین تذلّل غافل استنیست آدم، کمتر از سنگ و گل است
هم نماید سجده حق را از یقینآنچه باشد در سماوات و زمین
از همه جنبندگان و افرشتگانسرکشی نارند از حق نیمِ آن
رب خود را خائفند از فوقشانامر حق در بندگی شد طوقشان
فوق یعنی زیر فرمان حقندنی به هستی خود سرند و مطلقند
می کنند آن را که مأمور از وی اندبی ز امدادش به هستی لاشیءاند
گفت خود هم حق تعالی دو خدامی مگیرید از پرستش مر شما
غیر از این نبود شما را آن اِلهواحد است و نیست در آن اشتباه
پس بترسید ای عباد من ز منکه شریک آرید اندر ذوالمنن
هست او را مر سماوات و زمینهم ز روی فرض و واجب ز اوست دین
پس شما ترسید آیا جز ز ویبا وجودش نیست موجودی به شیء
ور رسد چیزی شما را از نعمهم بود از جانب او بیش و کم
یعنی ار ترسید بر چیزی ز کسمی نترسید او بود دارا و بس
پس رسد گر بر شما ناگه ضرربا تضرّع هم بخوانیدش دگر
از شما برداشت سختی ها چه اوفرقه ای آرند پس بر شرک رو
از شما قومی به حق مشرک شوندو از خدا بر غفلتی تارک شوند
کفر تا ورزند بی امید و بیمبر هر آنچه ما به ایشان داده ایم
برخورید از زندگی پس چند گاهزود پس دانید و یابید انتباه
می بگردانند بهر این بتانکه ز علم و عقل دورند از نشان
بهره زآنچه ما به ایشان داده ایمجمله از اَنعام و فُلک و زرّ و سیم
تا الله از آن جمله پرسیده شوندوآنچه بندند افتراء از ناپسند