گنج

۴- آیات ۳۷ تا ۴۷

۴۴ بیت

إِنْ تَحْرِصْ عَلیٰ هُدٰاهُمْ فَإِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَهْدِی مَنْ یُضِلُّ وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ (۳۷) وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ لاٰ یَبْعَثُ اَللّٰهُ مَنْ یَمُوتُ بَلیٰ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ (۳۸) لِیُبَیِّنَ لَهُمُ اَلَّذِی یَخْتَلِفُونَ فِیهِ وَ لِیَعْلَمَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّهُمْ کٰانُوا کٰاذِبِینَ (۳۹) إِنَّمٰا قَوْلُنٰا لِشَیْ‌ءٍ إِذٰا أَرَدْنٰاهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (۴۰) وَ اَلَّذِینَ هٰاجَرُوا فِی اَللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مٰا ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی اَلدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ لَأَجْرُ اَلْآخِرَةِ أَکْبَرُ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ (۴۱) اَلَّذِینَ صَبَرُوا وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ (۴۲) وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ إِلاّٰ رِجٰالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ (۴۳) بِالْبَیِّنٰاتِ وَ اَلزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ اَلذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّٰاسِ مٰا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ (۴۴) أَ فَأَمِنَ‌ اَلَّذِینَ مَکَرُوا اَلسَّیِّئٰاتِ أَنْ یَخْسِفَ اَللّٰهُ بِهِمُ اَلْأَرْضَ أَوْ یَأْتِیَهُمُ اَلْعَذٰابُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَشْعُرُونَ (۴۵) أَوْ یَأْخُذَهُمْ فِی تَقَلُّبِهِمْ فَمٰا هُمْ بِمُعْجِزِینَ (۴۶) أَوْ یَأْخُذَهُمْ عَلیٰ تَخَوُّفٍ فَإِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ (۴۷)

اگر حرص‌ورزی بر هدایت ایشان پس بدرستی که خدا هدایت نمی‌کند کسی را که گمراه می‌کند و نیست مر ایشان را هیچ یاری‌کنندگان (۳۷) و سوگند خوردند بخدا مغلطه‌ترین سوگند ایشان را که بر نمی‌انگیزد خدا کسی را که می‌میرد آری وعده و او نیست بر او حق و لیکن بیشتر مردمان نمی‌دانند (۳۸) تا بیان کند از برای ایشان آنچه اختلاف می‌کردند در آن و تا جدا نماید آنان را که کافر شدند که ایشان بودند دروغگویان (۳۹) جز این نیست گفتار یا هر چیزی را چون بخواهیم آن را آنکه بگوئیم مر او را که بشو پس می‌شود (۴۰) و آنانی که هجرت کردند در راه خدا از بعد آنکه ستم کرده شدند هر آینه جای می‌دهیم ایشان را در دنیا جای خوب و هر آینه اجر آخرت بزرگتر است اگر باشد که بدانند (۴۱) آنان که شکیبایی نمودند و بر پروردگارشان توکل می‌کنند (۴۲) و نفرستادیم پیش از تو مگر مردانی را که وحی می‌کردیم بسوی ایشان پس بپرسید از اهل ذکر اگر باشید که ندانید (۴۳) بحجتها و کتابها و فرو فرستادیم بتو ذکر را تا بیان کنی از برای مردم آنچه فرو فرستاده شد بایشان و باشد که ایشان اندیشه کنند (۴۴) آیا پس ایمن شدند آنان که مکر کردند بدیها را که زیر و زبر کند خدا با ایشان زمین را یا بیاید ایشان را عذاب از جایی که ندانند (۴۵) یا بگیرد ایشان را در گردیدنشان پس نیستند ایشان عاجزکنندگان (۴۶) یا بگیرد ایشان را بر ترسی پس بدرستی که پروردگار شما هر آینه مهربان رحیم است (۴۷)

گر حریصی بر هدایتشان ز دلبین به سرّ لَا یَهدِی مَن یُضِلّ
پس خدا نارد به راه آن را که خواستگمرهش هم نیستشان یار این بجاست
بر خدا خوردند سوگند از ثبوتقولشان لَایَبعَثُ االلهُ مَن یَمُوت
سخت تر سوگند در انکار خودخورده اند از بعث قوم بی رشد
خلق برخیزند آری بی خلافنیست اندر وعدة حق اختلاف
لیک مردم این ندانند اکثریکاندر ایشان نیست از دانش فری
تا بیان سازد بر ایشان بی گزافآنچه را در وی نمایند اختلاف
کافران دانند هم کز بی فروغبوده اند ایشان همانا بر دروغ
غیر از این نبود که قول ما پدیدبر هر آن چیزی که خواهیم آفرید
این بود گوییم او را که بباشپس بباشد بی ز تعطیلی به جاش
وآن کسان که هجرت ان در راه دینکرده اند ایشان ز ایمان و یقین
بعد از آنی که ستم کرده شدنداز قریش و بر نجاشی ره زدند
جای ایشان را به شهر ی نیک تراندر این دنیا دهیم از آن سیَر
هستشان اکبر هم اجر آخرتگر بدانند اجر خود در مغفرت
صبر اندر غربت و آزارهاکرده اند و هم توکل بر خدا
پیش از تو نی فرستادیم همبر رسالت جز رجالی پاک دم
که بر ایشان وحی کردیم از یقینگشته جاری عادت باری بر این
بر رسالت تا فرستیم آدمینی ملک را نیستشان چون همدمی
پس ز اهل ذکر پرسید این رسومیعنی از ارباب تاریخ و علوم
گر نه اید آگه شما زین امر یکبُد نبی هر عصر آدم نی مَلَک
هم کمال آدمی را ز اهل ذکرباز جویید ار نه اید آگه به فکر
یعنی از آن کو به دل همدم شدهرسته از حیوانی و آدم شده
چون نشینی در حضورش با نسقبینی از آئینۀ او وجه حق
لحظۀ دیدار او در کلّ حالبهتر است از طاعت هفتاد سال
یا وصیّ است این نبی را یا ولیّکه دل از ذکر او نموده صیقلی
اهل ذکر است آنکه او صاحب دل استراه او گردیده طی بر منزل است
هستشان هم بیّنات و هم زُبُرپُر بود صندوقشان از لعل و دُر
برخلاف آنکه صندوقی تهی استیا در او جز خُبث و لعنت هیچ نیست
بر تو قرآن را فرستادیم ماتا کنی روشن به مردم هر کجا
آنچه باشد سویشان نازل در آنفکر شاید تا کنند این مردمان
ایمن آیا پس شدند از بی رشدآن کسان که مکرها کردند بد
زآنکه حقشان در زمین سازد فرویا عذابی آرد ایشان را به رو
آن عذابی که ندانند از کجاستاز چه گردد چاره و هم از چه خاست
یا که گیردشان در آن آمد، شدننیست کس عاجز کننده حق به فن
یا بگیرد باز اندر خوفشانپُر شود از خوف و خشیّت جوفشان
می ندانند آن تخوّف را سببتا رسد در خوف مرگ بولهب
گاه باشد آنکه شخصی مالدارترسد از نقصان مالش بی شمار
که مبادا مال من گردد تمامپس شوم بیآبرو در خاص و عام
گر که باشد زنده صد سال و دویستمر زوالی بهر مالش هیچ نیست
لیک خوفی در دل اندازد خداشکه نماند لذت از مال و نواش
پس نماید سیم و زر را زیر خاکماند آن در خاک و این گردد هلاک
این یکی بود از هزاران قسم خوفدورشان اینگونه وهم آید به طوف
پس خدا باشد رئوف و مهربانمینگیرد بر عقوبت ها به جان
میدهد یعنی که مهلت در عِقابشاید آرند از خطا ء رو بر صواب