گنج

۲- آیات ۱۶ تا ۲۵

۳۰ بیت

وَ لَقَدْ جَعَلْنٰا فِی اَلسَّمٰاءِ بُرُوجاً وَ زَیَّنّٰاهٰا لِلنّٰاظِرِینَ (۱۶) وَ حَفِظْنٰاهٰا مِنْ کُلِّ شَیْطٰانٍ رَجِیمٍ (۱۷) إِلاّٰ مَنِ اِسْتَرَقَ اَلسَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهٰابٌ مُبِینٌ (۱۸) وَ اَلْأَرْضَ مَدَدْنٰاهٰا وَ أَلْقَیْنٰا فِیهٰا رَوٰاسِیَ وَ أَنْبَتْنٰا فِیهٰا مِنْ کُلِّ شَیْ‌ءٍ مَوْزُونٍ (۱۹) وَ جَعَلْنٰا لَکُمْ فِیهٰا مَعٰایِشَ وَ مَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرٰازِقِینَ (۲۰) وَ إِنْ مِنْ شَیْ‌ءٍ إِلاّٰ عِنْدَنٰا خَزٰائِنُهُ وَ مٰا نُنَزِّلُهُ إِلاّٰ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ (۲۱) وَ أَرْسَلْنَا اَلرِّیٰاحَ لَوٰاقِحَ فَأَنْزَلْنٰا مِنَ اَلسَّمٰاءِ‌ مٰاءً فَأَسْقَیْنٰاکُمُوهُ وَ مٰا أَنْتُمْ لَهُ بِخٰازِنِینَ (۲۲) وَ إِنّٰا لَنَحْنُ نُحْیِی وَ نُمِیتُ وَ نَحْنُ اَلْوٰارِثُونَ (۲۳) وَ لَقَدْ عَلِمْنَا اَلْمُسْتَقْدِمِینَ مِنْکُمْ وَ لَقَدْ عَلِمْنَا اَلْمُسْتَأْخِرِینَ (۲۴) وَ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ یَحْشُرُهُمْ إِنَّهُ حَکِیمٌ عَلِیمٌ (۲۵)

و بدرستی که گردانیدیم در آسمان برجها و آراستیم آن را برای نگرندگان (۱۶) و نگاهداشتیم آن را از هر شیطان رانده شده (۱۷) مگر آنکه بدزدیده گوش فرا داشت پس ز پی رفت او را شهاب روشن (۱۸) و زمین وسعت دادیم آن را و افکندیم در آن کوه‌های استوار و رویانیدیم ما در آن از هر چیز سنجیده (۱۹) و ساختیم برای شما در آن مایهای تعیش و کسی را که نیستید مر او را روزی‌دهندگان (۲۰) و نیست هیچ چیز مگر نزد ما خزینه‌هایش و نمی‌فرستیم آن را مگر باندازۀ دانسته شده (۲۱) و فرستادیم بادها را بارگرفته‌ها پس فرو فرستادیم از آسمان آب را پس نوشانیدیم شما را از آن و نیستید شما مر آن را خزانه‌داران (۲۲) و بدرستی که ما هر آینه مائیم که زنده کنیم و بمیرانیم و مائیم وارثان (۲۳) و بتحقیق دانستیم پیش‌رفتگان را از شما و بتحقیق دانستیم واپس‌ماندگان را (۲۴) و بدرستی که پروردگار تو او محشور می‌کند ایشان را که او درست کار داناست (۲۵)

هم به تحقیق آنکه گرداندیم ماخلق یعنی برجها اندر سما
در عیون ناظرین آراستیماز کواکب آنچه در وی خواستیم
داشتیم از دیو مردودش نگاهتا نیابند از صعود آن جای راه
جز کسی کو ز آسمان دزدد سخنچون رود بر استراق آنجا به فن
پس ورا آید ز پی اندر شتابتا بسوزد ناگهش روشن شهاب
هم زمین را برکشیدیم از قرارکوهها در وی فکندیم استوار
هم برویاندیم ما اندر زمینخود ز کلّ شیء موزون و متین
هم بگرداندیم اسباب معاشمر شما را این زمین پیدا و فاش
همچنین برساختیم از بهرتانآنکه را نَبوید روزی ده بر آن
چون مواشی یا خدم کم یا که بیشکه شما دانیدشان مرزوق خویش
نیست ز اشیاء چیزی اندر مسکنشجز که نزد ماست اصل و مخزنش
می بنفرستیم جز آنچه بجاستهم به اندازه ای که آن معلوم ماست
یعنی آنچه خلق را آید به کاروآن بود بر وفق نظم روزگار
برفرستادیم ز استعدادهاحاملان مر ابرها را بادها
بادها یا می کند آبستن آنمر درختان را به اثمار آن چنان
باد گر ز اندازه آید بیشترنه به جا ماند درختی، نه ثمر
ز آسمان پس بر فرستادیم آبپس خوراندیم آن شما را بر حساب
نیستید آن را شما از خازنینتا نگه دارید در عمق زمین
بلکه ما آن را نگهدارنده ایمدر مقام خود به کار آرنده ایم
زنده ما سازیم مر اجسام راهم بمیرانیم جسم تام را
وارث خلقیم ما خود بی سخنباقی اندر بعد افناشان ز تن
مرگ باشد جمله را جز ذات ماوین یک است اندر بقاء ز آیات ما
می بدانیم از شما تا کیست پیشکیست واپس مانده هم ز اسلام و کیش
یا ز مردم از زمان بوالبشرآنچه مرده وآنچه میرد بعدتر
با مصلّین بود در صف صبح و شامیک زنی در حسن و نیکویی تمام
پیشتر رفتند بعضی ز اهل صفتا نبینند آن پری را در طرف
بعض دیگر آمدند اندر عقبدر تماشا تا کنند او را طلب
آمد این آیت که می داند خدازآنکه رفت او بر جلو یا بر قفا
میکند پروردگارت مجتمعهر دو را اندر مقامی متّسع
باشد او محکم فعال و راستکارمطلع هم بر نهان و آشکار