گنج

۶- آیات ۳۱ تا ۳۷

۵۳ بیت

وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُیِّرَتْ بِهِ اَلْجِبٰالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ اَلْأَرْضُ أَوْ کُلِّمَ بِهِ اَلْمَوْتیٰ بَلْ لِلّٰهِ اَلْأَمْرُ جَمِیعاً أَ فَلَمْ یَیْأَسِ اَلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ لَوْ یَشٰاءُ اَللّٰهُ لَهَدَی اَلنّٰاسَ جَمِیعاً وَ لاٰ یَزٰالُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا تُصِیبُهُمْ بِمٰا صَنَعُوا قٰارِعَةٌ أَوْ تَحُلُّ قَرِیباً مِنْ دٰارِهِمْ حَتّٰی یَأْتِیَ وَعْدُ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُخْلِفُ اَلْمِیعٰادَ (۳۱) وَ لَقَدِ اُسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ فَأَمْلَیْتُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کٰانَ عِقٰابِ (۳۲) أَ فَمَنْ هُوَ قٰائِمٌ عَلیٰ کُلِّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ شُرَکٰاءَ قُلْ سَمُّوهُمْ أَمْ تُنَبِّئُونَهُ بِمٰا لاٰ یَعْلَمُ فِی اَلْأَرْضِ أَمْ بِظٰاهِرٍ مِنَ اَلْقَوْلِ بَلْ زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مَکْرُهُمْ وَ صُدُّوا عَنِ اَلسَّبِیلِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اَللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ هٰادٍ (۳۳) لَهُمْ عَذٰابٌ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ لَعَذٰابُ اَلْآخِرَةِ أَشَقُّ وَ مٰا لَهُمْ مِنَ اَللّٰهِ مِنْ وٰاقٍ (۳۴) مَثَلُ اَلْجَنَّةِ اَلَّتِی وُعِدَ اَلْمُتَّقُونَ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ أُکُلُهٰا دٰائِمٌ وَ ظِلُّهٰا تِلْکَ عُقْبَی اَلَّذِینَ اِتَّقَوْا وَ عُقْبَی اَلْکٰافِرِینَ اَلنّٰارُ (۳۵) وَ اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ اَلْکِتٰابَ یَفْرَحُونَ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مِنَ اَلْأَحْزٰابِ مَنْ یُنْکِرُ بَعْضَهُ قُلْ إِنَّمٰا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اَللّٰهَ وَ لاٰ أُشْرِکَ بِهِ إِلَیْهِ أَدْعُوا وَ إِلَیْهِ مَآبِ (۳۶) وَ کَذٰلِکَ أَنْزَلْنٰاهُ حُکْماً عَرَبِیًّا وَ لَئِنِ اِتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ‌ بَعْدَ مٰا جٰاءَکَ مِنَ اَلْعِلْمِ مٰا لَکَ مِنَ اَللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ وٰاقٍ (۳۷)

و اگر آنکه می‌بود قرآنی که برفتار در آورده شدی بآن کوه‌ها یا پاره پاره شدی بآن زمین یا بسخن در آورده شدی بآن مردگان بلکه مر خدا راست امر همگی آیا پس ندانستند آنان که گرویدند که اگر می‌خواست خدا هر آینه هدایت کرده بود مردمان را همگی و همیشه آنان که کافر شدند می‌رسد ایشان را بسبب آنچه کردند مصیبتی سخت یا فرود می‌آیی نزدیک بخانه ایشان تا بیاید وعده خدا بدرستی که خدا خلاف نمی‌کند وعده را (۳۱) و بتحقیق استهزا کردند برسولان پیش از تو پس مهلت دادم مر آنان را که کافر شدند پس گرفتمشان پس چگونه باشد عقوبت من (۳۲) آیا پس کسی که او نگهبانست بر هر نفسی بآنچه کسب کرد و گردانیدند از برای خدا شریکان بگو نام برید آنها را بلکه خبر می‌دهید او را بآنچه نمی‌داند در زمین بلکه بظاهریست از گفتار بلکه آراسته شد از برای آنها که کافر شدند حیله ایشان و باز داشته شدند از راه و کسی را که اضلال کرد خدا پس نباشد مر او را راهنمایی (۳۳) مر آنها را عذابیست در زندگانی دنیا و هر آینه عذاب آخرت سخت‌تر است و نباشد مر ایشان را از خدا هیچ نگاهدارنده (۳۴) مثل بهشتی که وعده داده شد پرهیزکاران می‌رود از زیرش نهرها میوه‌اش و سایه‌اش دائمی است اینست انجام آنان که پرهیزکار شدند و انجام کافران آتش است (۳۵) و آنان که دادیم ایشان را کتاب شاد می‌شوند بآنچه فرو فرستاده شد بتو و از طایفه‌های دشمن کسی است که انکار می‌کند برخی از آن را بگو جز این نیست فرموده شدم که بپرستم خدا را و شرک نیاورم باو بسوی او می‌خوانم و بسوی اوست بازگشت (۳۶) و همچنین فرو فرستادیم آن را حکمی عربی و اگر از پیروی کنی خواهشهای ایشان را پس آنکه آمد ترا از دانش نباشد مر ترا از خدا هیچ سرپرستی و نه نگاهدارنده (۳۷)

آمد این آیت که قرآن گر که بوداینکه راند کوه ها را از حدود
یا زمین بشکافته گشتی بدانمرده یا زنده شود زو در زمان
هم نیاوردندی ایمان این گروهور نه زین قرآن شود برکنده کوه
حق بر آیاتی که کردند اقتراحقادر است اما بر آن نبود صلاح
حاصلی گر داشت بر ایمانشانبوده کافی زآن همه قرآنشان
می نگشتند ایچ آیا ناامیدمؤمنان ز ایمان این قوم عنید
یا ندانستند آیا که خداره نماید گر که خواهد جمله را
دائم آنان را که خود کافر شدندمیرسدشان زآنچه کردند و کنند
قارعه که برکند از بیخشانز اسر و قتل و قحط و غارت ناگهان
یا تو بر نزدیکشان آیی فروداز دیار اعنی حدیبیه به زود
این وقایع بهرشان یابد وقوعبر قوارع باشد ایشان را رجوع
تا که آید وعدة حق بی ز صوتفتح مکه یا قیامت یا که موت
وعده حق نیست اندر وی خلافواندر آیات اقتراح و اختلاف
سخریت پیش از تو هم شد بر رسلپس بدادم مهلت آنان را ز کل
پس گرفتیم آن کسان را بر عذابپس چگونه کافران را بُد عِقاب
باشد آیا آنکه بر هر نفس اومر نگهبان یا جزاء ده بی غلو
بر هر آنچه آن نفس کرده اکتساباز نکویی و از بدی ها بیحساب
نیست یعنی قادر ذوالاقتداربا ضعیف عاجزی یکسان به کار
حذف گر باشد خبر در این کلامهست از وجه قرینه در مقام
می بگردانند از بهر خداکافران از چیزها انبازها
گو نهید از بهر ایشان وصف و نامهمچو حیّ و قادر و خالق تمام
پس ببیند آن صفتها در امورهیچ از ایشان خواهد آمد در ظهور
گر شود ظاهر به وجهی فائقندبر پرستش پس همانا لایقند
یا خبر بدهید او را از یقینبر هر آنچه کو نداند در زمین
یا بتان را نام بر ظاهر نهیدنه از حقیقت محض قولی بل بعید
بلکه زینت داده گشته ز اشتباهکافران را مکرشان بی انتباه
در نظر یعنی اباطیلی قبیحجلوه گر گشته است بر شکل صحیح
داشته مر باز هم گردیده انداز ره حق وز طریق ارجمند
واگذارد هر که را حق در ضلالهادی ای نبود مر او را بی سؤال
کافران را هست اندر این جهانمر عذاب و ابتلاء از هر نشان
در سرای آخرت باشد دگرمستحقان را عذابی صعب تر
هم نگهدارنده ای نبود به جاتا نگهشان دارد از قهر خدا
وصف آن جنّت که در نظم و نسقکرده پرهیزندگان را وعده حق
جاری انهارش ز زیر قصرهاستمیوه هایش دائم اندر نصرهاست
سایۀ آن قصرها در ایمنیهمچو سایۀ این جهان منسوخ نی
این بود عقبای هر پرهیزکارعاقبت هم کافران را هست نار
وآنکه دادیم آن جماعت را کتابشاد می گردند ایشان بی حساب
زآنچه بفرستاده ایم آن بر تو ماوآن یهودانند ز ارباب ولا
یعنی آنها که به اسلام آمدندتابع پیغمبر و قرآن شدند
وز نصاری همچنین هشتاد تنکه به اسلام آمدندی ممتحن
هم ز جیش کفر ز ارباب کتابکآن یهودند و نصاری ز انتساب
منکر بعضند ز آیات مبینکه موافق نیستشان با شرع و دین
ای محمّد (ص) گو جز این نبود که منگشته ام مأمور از حق بی سخن
تا به یکتایی پرستم من خداهم نیارم شرک بر وی چون شما
خلق را خوانم به سویش در خطابهم به سوی او بود ما را ایاب
همچنان که من فرستادم عیانانبیاء را بر زبان قومشان
هم فرستادم تو ر ا محکم کتاببر زبان قوم تو با فصل و باب
که مترجم اوست بر لفظ عربتا کنند از حسن آن قومت عجب
گر شوی تابع تو بر اهوائشانبعد از آن کآمد تو را علم و عیان
می نباشد از عذاب حق تو راهیچ یاری یا نگهداری به جا
گفت این دانند تا قوم از قرارکامر و نهی اوست ز امر کردگار
بر پیمبر سرزنش کردند بسکه شد افزون بر نکاح او را هوس
همّ او صرف است یکجا با زنانبوده کی پیغمبری را این نشان