گنج

۷- آیات ۳۸ تا ۴۳

۴ بیت

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ وَ جَعَلْنٰا لَهُمْ أَزْوٰاجاً وَ ذُرِّیَّةً وَ مٰا کٰانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَةٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ لِکُلِّ أَجَلٍ کِتٰابٌ (۳۸) یَمْحُوا اَللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ اَلْکِتٰابِ (۳۹) وَ إِنْ مٰا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ اَلَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ اَلْبَلاٰغُ وَ عَلَیْنَا اَلْحِسٰابُ (۴۰) أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا نَأْتِی اَلْأَرْضَ نَنْقُصُهٰا مِنْ أَطْرٰافِهٰا وَ اَللّٰهُ یَحْکُمُ لاٰ مُعَقِّبَ لِحُکْمِهِ وَ هُوَ سَرِیعُ اَلْحِسٰابِ (۴۱) وَ قَدْ مَکَرَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلِلّٰهِ اَلْمَکْرُ جَمِیعاً یَعْلَمُ مٰا تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ وَ سَیَعْلَمُ اَلْکُفّٰارُ لِمَنْ عُقْبَی اَلدّٰارِ (۴۲) وَ یَقُولُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ اَلْکِتٰابِ (۴۳)

و بتحقیق فرستادیم رسولان چند از پیش از تو و گردانیدیم از برای ایشان زنان و فرزندان و نباشد مر رسولی را که بیاورد آیتی را مگر به دستور خدا از برای هر اجلی نوشته‌ایست (۳۸) محو می‌گرداند خدا آنچه خواهد و ثابت می‌دارد و نزد اوست اصل کتاب (۳۹) و اگر بنمائیم ترا بعضی از آنچه وعده می‌دهیم ایشان را یا بمیرانیم ترا پس جز این نیست بر تست رسانیدن و بر ماست حساب (۴۰) آیا ندیدند که ما می‌آییم زمین را کم می‌کنیم آن را از اطرافش و خدا حکم می‌کند نیست رد کننده مر حکم او را و اوست زود حساب (۴۱) و بدرستی که مکر کردند آنان که بودند پیش از ایشان پس مر خدا راست مکر همه می‌داند آنچه کسب می‌کند هر نفسی و زود باشد که بداند کافران که مر کراست انجام آن سرای (۴۲) و می‌گویند آنان که کافر شدند نیستی تو فرستاده شده بگو کافیست خدا گواه میان من و میان شما و کسی که نزد اوست دانش کتاب (۴۳)

آمد آیت که فرستادیم ماپیشتر از تو رسولان ز اقتضا
همچنین دادیمشان فرزند و زنبیش از آنچه بر تو دادیم این زمن
هم رسولی را نشاید کآیتیآورد جز کش دهد حق رخصتی
هر زمانی راست حکمی از خداکه نوشته بر عباد از ابتدا

« در معنی محو و اثبات »

مقتضی با حال خلق آن زماناز شرایع وز رسوم این جهان
مختلف چون باشد اوقات از قدرحکم وقتی نیست چون وقت دگر
یا که آجال خلایق را تمامهست حکم اعنی نوشته در نظام
محو سازد هر چه را خواهد خداییعنی آن بر نسخ دارد اقتضای
هم نماید ثابت آن را که صلاحباشدش با حکمت اندر افتتاح
هم بود در نزد او امّ الکتابلوح محفوظ اعنی از وجه صواب
در بیان محو و اثباتت به طورفلسفی قائل بود بر دور و کور
سیصد و شصت و سه ألف اندر مداربگذرد چون از شمار روزگار
دور گیتی بر سرآید بالتمامدور دیگر ثبت گردد در نظام
هست اندر محو و اثبات از دلیلاختلافاتی فزون از هر قبیل
گفته اند ارباب تفسیر آن تمامذکر جمله نیست لازم در کلام
حاصل آن جمله را سازد صفیبر تو ظاهر تا نماند مختفی
آنچه باشد ثابت اندر علم ذاتبی ز تغییر از وجود ممکنات
لوح محفوظ آن بود کز وجه تامداند اسرار حقایق را تمام
پس بود تغییر در وی ممتنعهم در آن اسرار اشیاء مجتمع
وآنچه از غیب آید آن اندر شهودمختلف گردد در اطوار وجود
یافت آن بر محو و اثبات اعتبارشد چو حکمش مختلف در روزگار
اختلافش تا ثمر از تخم و نبتجمله اندر لوح محوظ است ثبت
همچنان که تخمها در خاکهااختلاف او راست در نشو و نما
تخم تا گردد شجر بدهد ثمرپس شود رزق و حیات هر بشر
محو گردد هر زمان حالی ز ویحکم دیگر باشد از حالش ز پی
اصل آن ثابت بود در خاک و آبلیک یابد در مقامات انقلاب
همچنین دان رتبه ها را جا به جاهر مقامی راست حکمی ز اقتضا
تا مقامی کآن به حکم واحد استقصدها راجع به علم قاصد است
صدقه بدهی صدقه را باشد اثرمحو سازد هست اگر در ره خطر
هیزم آن یک می کشید از اهتمامگفت عیسی گشته عمر این تمام
روز عمرش تا به شام آید به سرسالمش دیدند در روز دگر
گفت با عیسی حواری کز چه رواین بگفتی نیست رنجی اندر او
جُست عیسی وجه آن از جبرئیلگفت صدقه داد و رَست او در سبیل
بودش اندر دست نانی بهر خودزو فقیری خواست داد آن را به مرد
جستجو کردند پس چون مردمشبود ماری در میان هیزمش
در دهانش بود سنگی کاوفتادگفت این سنگ است آن نانی که داد
این خبر را داد بهر آن صریححسن صدقه تا کند ظاهر مسیح
باز بر تفسیر گردم زین جهتگفت بنماییمت ار بر مصلحت
بعضی از آن را که وعده داده ایمکافران را ز اسر و قتل و قحط و بیم
یا بمیرانیم پیش از آن تو رانیست کارت هیچ بر آن ماجرا
بر تو نبود غیر تبلیغ و پیامهست هم بر ما شمار فعل عام
مکیان آیا نمی بینند اینآنکه می آییم ما اندر زمین
یعنی آید بر زمین کافرانحکم ویرانی ز ما ز اطراف آن
حق نماید حکم و آن را در طلبنیست موجودی که اندازد عقب
هم بود او بس سریع اندر حسابکافران را بعد نقص و انقلاب
کافران که پیش از ایشان بوده اندبا رسل کردند مکر و غدر چند
مکرها پس نزد حق باشد تمامداند آنچه کسب کردند این انام
زود دانند این گروه کافرانکآخر نیکو که دارد در جهان
کافران گویند نبوی تو رسولگو تو ای احمد(ص) به قوم ناقبول
که بود کافی گواهی را خدادر میان من دگر بین شما
وآنکه باشد نزد او امّ الکتابیعنی آن روح الامین با بوتراب
آنچه ز اخبار دو فرقه منجلی استقصد از امّ الکتاب ای دون علی است
لیک گویند اهل تحقیق و اصولعام باشد این بر ارباب وصول
تا قیامت یعنی اندر هر زمانشاهدان هستند ز ارباب عیان
تا گُوَه باشند در هر محضرمکاین کتاب از حق و من پیغمبرم