گنج

۴- آیات ۱۲ تا ۱۸

۵۹ بیت

هُوَ اَلَّذِی یُرِیکُمُ اَلْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ یُنْشِئُ اَلسَّحٰابَ اَلثِّقٰالَ (۱۲) وَ یُسَبِّحُ اَلرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَ اَلْمَلاٰئِکَةُ مِنْ خِیفَتِهِ وَ یُرْسِلُ اَلصَّوٰاعِقَ فَیُصِیبُ بِهٰا مَنْ یَشٰاءُ وَ هُمْ یُجٰادِلُونَ فِی اَللّٰهِ وَ هُوَ شَدِیدُ اَلْمِحٰالِ (۱۳) لَهُ دَعْوَةُ اَلْحَقِّ وَ اَلَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لاٰ یَسْتَجِیبُونَ لَهُمْ بِشَیْ‌ءٍ إِلاّٰ کَبٰاسِطِ کَفَّیْهِ إِلَی اَلْمٰاءِ لِیَبْلُغَ فٰاهُ وَ مٰا هُوَ بِبٰالِغِهِ وَ مٰا دُعٰاءُ اَلْکٰافِرِینَ إِلاّٰ فِی ضَلاٰلٍ (۱۴) وَ لِلّٰهِ یَسْجُدُ مَنْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ ظِلاٰلُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ اَلْآصٰالِ (۱۵) قُلْ مَنْ رَبُّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ قُلِ اَللّٰهُ قُلْ أَ فَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ لاٰ یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ نَفْعاً وَ لاٰ ضَرًّا قُلْ هَلْ یَسْتَوِی اَلْأَعْمیٰ وَ اَلْبَصِیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی اَلظُّلُمٰاتُ وَ اَلنُّورُ أَمْ جَعَلُوا لِلّٰهِ شُرَکٰاءَ خَلَقُوا کَخَلْقِهِ فَتَشٰابَهَ اَلْخَلْقُ عَلَیْهِمْ قُلِ اَللّٰهُ خٰالِقُ کُلِّ شَیْ‌ءٍ وَ هُوَ اَلْوٰاحِدُ اَلْقَهّٰارُ (۱۶) أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَسٰالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِهٰا فَاحْتَمَلَ اَلسَّیْلُ زَبَداً رٰابِیاً وَ مِمّٰا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی اَلنّٰارِ اِبْتِغٰاءَ حِلْیَةٍ أَوْ مَتٰاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ کَذٰلِکَ یَضْرِبُ اَللّٰهُ اَلْحَقَّ وَ اَلْبٰاطِلَ فَأَمَّا اَلزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفٰاءً وَ أَمّٰا مٰا یَنْفَعُ اَلنّٰاسَ فَیَمْکُثُ فِی اَلْأَرْضِ کَذٰلِکَ یَضْرِبُ اَللّٰهُ اَلْأَمْثٰالَ (۱۷) لِلَّذِینَ اِسْتَجٰابُوا لِرَبِّهِمُ اَلْحُسْنیٰ وَ اَلَّذِینَ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُ لَوْ أَنَّ لَهُمْ مٰا فِی اَلْأَرْضِ جَمِیعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْا بِهِ أُولٰئِکَ لَهُمْ سُوءُ اَلْحِسٰابِ وَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ اَلْمِهٰادُ (۱۸)

اوست که می‌نماید شما را برق برای بیم دادن و امیدوار گردانیدن و پدید می‌آورد ابرهای گرانبار را (۱۲) و تسبیح می‌کند رعد بستایش او و فرشتگان از ترس او و می‌فرستد صاعقه‌ها را پس می‌رساند آن را بهر که می‌خواهد و ایشان مجادله می‌کنند در خدا و او سخت عقوبتست (۱۳) مر او راست دعوت حق و آنان که می‌خوانند از غیر او اجابت نمی‌کنند مر ایشان را بچیزی مگر چون کشانیده دو دستش بسوی آب تا برسد بدهنش و نیست آن رسنده بآن و نیست خواندن کافران جز در گمراهی (۱۴) و مر خدا را سجده می‌کند هر که در آسمانها و زمین است خواه و ناخواه و سایه‌هاشان در بامداد و شبانگاهها (۱۵) بگو کیست پروردگار آسمانها و زمین بگو خداست بگو آیا پس گرفتید از غیر او دوستان که مالک نمی‌باشند از برای خودهاشان سودی و نه زیانی بگو آیا مساوی می‌باشند نابینا و بینا یا آیا مساوی می‌باشند تاریکیها و روشنی یا گردانیدند برای خدا انبازانی که آفریدند چون آفریدن او پس مشتبه شد آفرید بر ایشان بگو خدا آفریننده همه چیز است و اوست یکتای مهرکننده (۱۶) فرو فرستاد از آسمان آب را پس روان شد رودخانه‌ها از آن آب باندازه خود پس برداشت این آب روان کف بلند را و از آنچه می‌افروزند بر آن در آتش از برای طلب پیرایه یا مایه تعیش کف است مثل آن همچنین می‌زند خدا مثل حق و باطل را پس اما کف پس می‌رود انداخته شده و اما آنچه نفع می‌دهد مردم را پس دیر می‌ماند در زمین همچنین می‌زند خدا این مثلها را (۱۷) از برای آنان که اجابت نمودند مر پروردگارشان را خوبیست و آنان که اجابت نکردند مر او را اگر آنکه بود مر ایشان را در زمین است همه و مثلش با آن هر آینه فدا داده بودند بآن آنها از برای ایشانست بدی حساب و منزل ایشان دوزخ است و بد است آن بستر (۱۸)

اوست آن کس کو نماید بر شمابرق را از خوف و طمعی در هوا
مر مسافر را بود از برق بیملیک طامع ز اوست باران را مقیم
در هوا گردد پدید از وی سحابابرهایی که گرانبارند ز آب
میکند بر حمد او تسبیح رعدچونکه یابد حکم غرّیدن به وعد
یا که چون آواز رعد آید به گوشمیکند تسبیح سامع زآن خروش
زآنکه موجب بانگ او بر خشیت استیاد حق کردن در آن دم نوبت است
کم بود کز مهر دل یادش کنیجز که بیم از قهر جلاّدش کنی
زآن بترساند تو را از کلّ شیءتا کنی از ترس و خوفی یاد وی
هست این هم نوعی از الطاف اوکت نماید سوی خویش از خوف رو
گر ز مهری روی دل با او کنیبدهدت از خلق عالم ایمنی
ترسی از موشی که جنبد در حصیرزو نترسی این ذلیل است ای فقیر
گر جوی ترسی به خلوتها ز حقمی بترسند از نشانت ماخَلَق
ور کنی یادش دمی از روی مهراز تو اندیشد به رفتارش سپهر
مر صواعق را فرستد از سماکتا کند زو هر که را خواهد هلاک
نقل از باقر(ع) نمایند این خبربا رواتی بس صدیق و معتبر
صاعقه بر مؤمن و کافر رسدجز بر آن کو ذکر حق با وی بود
میکنند ایشان جدال اندر خدایکز چه چیز است او به عقل مقتدای
یا جدل سازند با پیغمبرشکو صفت از حق کند در محضرش
حق بود بس سخت قوّت در محالهم مگر ابله کند در وی جدال
هست او را خواندن حق وآن کسانکه به غیر او بخوانند از بتان
نی اجابت کرده بر چیزی شوندنی به مقصودی ز تمییزی شوند
جز به مثل آنکه بگشاید کفشسوی آب از دور بهر مصرفش
تشنه ای کو بر سر چاهی رسدبی رسن بی دلو از راهی رسد
آب را خواند کش آید بر دهننی رسنده باشدش آب ای حسن
زآنکه نه داناست بر خواننده آبهم نه قادر تا بر او گیرد شتاب
خواندن کفار هم باشد چنینمر بتان را نیست سودی اندر این
خواندن ایشان نباشد جز ضلالهیچ مر اصنام را با ابتهال
میکند سجده خدا را بالیقینآنچه باشد در سماوات و زمین
یا ز طوعی چون ملایک وآن عبادکه کنندش طاعت از عشق و وداد
یا ز کَرهی همچو کفار دیارکه بخوانندش به وقت اضطرار
سایۀ اهل سماوات و زمینصبح و شامش سجده آرند از یقین
سرّ ایجاد این نه بر پیرایه استهر چه حادث باشد او را سایه است
ای محمّد (ص) کیست گو پروردگاربر سماوات و زمین بر استوار
نیست ایشان را جوابی گو خداستزین کنی الزامشان بُد صدق و راست
گو فرا گیرید آیا پس شماغیر او معبود و گیرید اولیا
که به نفس خویش مالک نیستندهم نه بر سود و زیان مَبنیستَند
کور و بینا گو که آیا در بصرمر مساوی باشد از روی نظر
یا برابر باشد آن ظلمات و نورنور ایمان ظلمت شرک و غرور
ساختندی با خدا آیا شریکآنچه را نبوند بر خلقی ملیک
همچنان که آفریده است آن خدایتا تشابه نبود اندر خلق و رای
یعنی آنسان کو جهانی آفریدهم کنند ایشان ز نو خلقی پدید
حاصل آنکه خالقی نگرفته اندکه توانند آفرید از خلق چند
گو خدا کو واهب تمییزهاستآفرینندة تمام چیزهاست
در الوهیّت بود یکتا به ذاتغالب او بر هر چه هست از ممکنات
آب را نازل نمود او ز آسمانرودها زآن پس به هر سو شد روان
در هر آن وادی به قدر وسع و تابنی فزون ز اندازه تا سازد خراب
پس کفی را حمل کرد آن سیل بریعنی آورد از تموّج بر زبر
وز هر آنچه برفروزند آن به ناربهر زیور یا متاعی اهل کار
هست چون آن کف که باشد روی آبهمچنان که ذکر شد در انتساب
حق زند مر حق و باطل را مثلبر چنان آبی که آید در محل
در منابع میرود بعضی از اودر عروق ارض هم بعضی فرو
هست بالای فلز یا روی آبقول باطل چون کفی در انقلاب
پس رود کف ساقط و مطروح و پستوآن فلز ماند به قعر اندر نشست
وآنچه باشد نفع مردم را در آنپس بماند در زمین صافی روان
حق مثلها را زند اینسان تمامتا که عبرت باشد آن بر خاص و عام
یعنی آنها که اجابت آورندربّ خود را هم به نیکی درخورند
وآنکه ننمودند اجابت زو یقینگر که ز ایشان باشد آنچه در زمین
یا که باشد مثل آن با او همهفدیه بدهند آن به حق بی واهمه
آن گُره باشند در سوء الحساببر جهنم باشد ایشان را ایاب