گنج

۳- آیات ۸ تا ۱۱

۴۸ بیت

اَللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا تَحْمِلُ کُلُّ أُنْثیٰ وَ مٰا تَغِیضُ اَلْأَرْحٰامُ وَ مٰا تَزْدٰادُ وَ کُلُّ شَیْ‌ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدٰارٍ (۸) عٰالِمُ اَلْغَیْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ اَلْکَبِیرُ اَلْمُتَعٰالِ (۹) سَوٰاءٌ مِنْکُمْ مَنْ أَسَرَّ اَلْقَوْلَ وَ مَنْ جَهَرَ بِهِ وَ مَنْ هُوَ مُسْتَخْفٍ بِاللَّیْلِ وَ سٰارِبٌ بِالنَّهٰارِ (۱۰) لَهُ مُعَقِّبٰاتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُغَیِّرُ مٰا بِقَوْمٍ حَتّٰی یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ وَ إِذٰا أَرٰادَ اَللّٰهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلاٰ مَرَدَّ لَهُ وَ مٰا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وٰالٍ (۱۱)

خدا می‌داند آنچه بر می‌دارد هر ماده و آنچه را می‌کاهد رحمها و آنچه را می‌افزاید و همه چیز نزد او باندازه است (۸) دانای نهان و آشکار است بزرگست برتر است (۹) یکسانست از شما کسی که پوشید گفتار را و کسی که آشکار کرد آن را و کسی که او پنهانست بشب و آشکار است بروز (۱۰) مر او راست از پی هم در آینده‌ها از پیش روی او و از پس پشت او که نگهبانی می‌کنندش از امر خدا بدرستی که خدا تغییر نمی‌دهد آنچه با جمعیست تا وقتی که تغییر دهند آنچه در نفسهای ایشانست و چون خواهد خدا بجمعی بدی پس به گردانیدن نباشد مر آن را و نباشد مر ایشان را غیر خدا هیچ مددکاری (۱۱)

گو خدا داند که هر زن حمل اودر رحم چبود بد است آن یا نکو
نر بود یا ماده، کوته یا درازکآهد از وی یا شود افزوده باز
کم بود ز اعضایش اعنی در رحمیا که افزون هست مستور این مهم
قصد یا مدت بود زآن بی مقالاندکش شش مه فزون نزدیک سال
نزد او هر چیز باشد نیز هممر به اندازه بدون بیش و کم
اوست دانا بر نهان و آشکاربس بزرگ و بس بلند از اقتدار
هست یکسان گر کسی قولی نهانسازد از وی یا کند با کس عیان
یعنی اندر نفس سازد مختفییا که گوید فاش با یار وفی
وآنکه او در شب طلبکار خفاستفعل خود پوشنده اندر پرده هاست
وآنکه او ظاهر کنندة فعل خودهست اندر روز نزد نیک و بد
شد مساوی پیش آن دانای رازکو بداند سرّ و جهر جمله باز
خود بُوند آیندگان او را ز پیهم ز پیش روی و هم از پشت وی
تا نگهداری کنندش ز امر حقمر ملایک از حوادث بر نسق
یا نویسند آن کرام الکاتبینقول و فعل بنده را اندر زمین
دَه ملک باشد موکل بی نکولبنده را وین هست اشارت بر عقول
در حدیث آمد نمی گشت ار ملکمر موکل بندگان را یک به یک
جنّیانشان می ربودند از زمینرمز معقول است این نیکو ببین
گفته اند این آیه از وجه نزولهست راجع مر ضمیرش بر رسول
روزی آمد عامر ابن طفیلسوی او با جملۀ اصحاب و خیل
گفت اسلام آورم گر من، به راستچیست بهرم ، گفت آنچه عامه راست
در خلافت گفت داریم استواربعد خود، گفت این بود با کردگار
گفت، بر قومی کنی فرمانرواگفت، نی بر عدل این باشد بنا
گفت، پس بدهی چه منصب ناگزیرگفت، بر اصطبل و اسبانی امیر
گفت، حاجت نیست بر این منصبمزآنکه من اسبان خود را صاحبم
با تو خواهم کرد تنها گفتگوتا بیابم حق و باطل را نکو
گشت راضی مصطفی(ص) با او نشستگفت، خادم حربه ای گیرد به دست
از قفا ناگه به پیغمبر زندبیخبر کآن تیغ بر خود بر زند
احمد(ص) آن را دید و گفت ای ذوالمننکن کفایت شرّ ایشان را ز من
تافت برقی زود و خادم را فشردگو تو آن شمشیر بر وی خورد و مرد
رفت عامر گفت از لشکر به زودپر کنم این شهر را من از جحود
در ره از مرکب به محرومی فتاددست و پایش خرد گشت و جان بداد
إنَّ االلهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَومجز که خود بدهند تغییر آن زلوم
در خبر باشد که چون تحریم خمرشد موکّد ز امر حق بر زید و عمر
بود روزی مصطفی(ص) اندر عبوریک جوانی دید ز انصار او ز دور
شیشۀ بود از شرابش در بغلچون فتادش چشم بر شاه اجل
گفت یا رب پرده یک بار دگربر کشی بر روی کار من اگر
ترک این عصیان کنم تائب شومستر کن ای پرده پوش ذوالکرم
گفت پیغمبر مر او را چیست اینگفت باشد سرکه ای سلطان دین
گفت آور پیش تا بینم که چیستچون چشید آن دید غیر از سرکه نیست
هم چشیدند از وی آن اصحاب و یاربود سرکه آن جوان بگریست زار
گفت بود این خمر ای سلطان جانچون تو را دیدم نمودم توبه زآن
گفت پیغمبر که آری خمر بودتوبه کردی یافت تغییر آن به زود
حق نخواهد بهر کس جز نیکوییگر بد آید پیش، خود باعث تویی
نیکویی از نیکویی ها زایدتبد کنی آن بد یقین پیش آیدت
حکمت حق چونکه یابد اقتضاءتا که قومی را رسد سوء القضاء
نیست پس رد کردن آن را بی خلافباز نتوان داشت یعنی بر گزاف
مَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَال راباش موقن تا شناسی حال را
غیر حقشان والی ای یعنی که نیستتا که دارد باز از ایشان گر بدی است