گنج

۱۴- آیات ۳۷ تا ۴۱

۲۵ بیت

قٰالَ لاٰ یَأْتِیکُمٰا طَعٰامٌ تُرْزَقٰانِهِ إِلاّٰ نَبَّأْتُکُمٰا بِتَأْوِیلِهِ قَبْلَ أَنْ یَأْتِیَکُمٰا ذٰلِکُمٰا مِمّٰا عَلَّمَنِی رَبِّی إِنِّی تَرَکْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کٰافِرُونَ (۳۷) وَ اِتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبٰائِی إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ مٰا کٰانَ لَنٰا أَنْ نُشْرِکَ بِاللّٰهِ مِنْ شَیْ‌ءٍ ذٰلِکَ مِنْ فَضْلِ اَللّٰهِ عَلَیْنٰا وَ عَلَی اَلنّٰاسِ‌ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَشْکُرُونَ (۳۸) یٰا صٰاحِبَیِ اَلسِّجْنِ أَ أَرْبٰابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اَللّٰهُ اَلْوٰاحِدُ اَلْقَهّٰارُ (۳۹) مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاّٰ أَسْمٰاءً سَمَّیْتُمُوهٰا أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمْ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ بِهٰا مِنْ سُلْطٰانٍ إِنِ اَلْحُکْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ أَمَرَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ ذٰلِکَ اَلدِّینُ اَلْقَیِّمُ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ (۴۰) یٰا صٰاحِبَیِ اَلسِّجْنِ أَمّٰا أَحَدُکُمٰا فَیَسْقِی رَبَّهُ خَمْراً وَ أَمَّا اَلْآخَرُ فَیُصْلَبُ فَتَأْکُلُ اَلطَّیْرُ مِنْ رَأْسِهِ قُضِیَ اَلْأَمْرُ اَلَّذِی فِیهِ تَسْتَفْتِیٰانِ (۴۱)

گفت نیاید شما را طعامی که روزی داده شوید آن را مگر آگاه گردانم شما را بتعبیر این خواب پیش از آنکه بیاید آن طعام شما را این از جمله علمهائیست که آموخته مرا پروردگارم بدرستی که من واگذاشتم کیش گروهی که نمی‌گروند بخدا و ایشان بآخرت ایشانند کافران (۳۷) و پیروی کردم کیش پدرانم را ابراهیم و اسحق و یعقوب نسزد ما را که انباز فرا داریم بخدا هیچ چیز را این از فضل خداست بر ما و بر مردمان و لیکن بیشتر مردمان شکر نمی‌کنند (۳۸) ای دو رفیق زندان آیا خدایان متعدد بهترند یا خدای یگانه غالب بر همه (۳۹) نمی‌پرستید از جز او مگر صاحبان نامهایی را که نامیده آنها را شما و پدرانتان فرو نفرستاده خدایان هیچ حجتی نیست حکم مگر خدای را فرموده است که نپرستید مگر او را اینست دین راست و درست و لیکن بیشتر مردمان نمی‌دانند (۴۰) ای دو رفیق در زندان اما یکی از شما پس بیاشاماند خواجه خود را شراب و اما آن دیگری پس بردار کرده شود پس می‌خورد مرغ از سر او حکم کرده شد کار خوابی که در باب آن تعبیر می‌خواستید (۴۱)

« تعبیر نمودن خواب زندانیان را حضرت یوسف(ع) »

گفت ناید مر طعامی بر شماکه خورید از آن به وقت اقتضا
جز که من بدهم به تأویلش خبرپیش از آن کآید شما را در نظر
گویم اعنی تا چه آید پیشتانتا که بر توحید باشد کیشتان
اینکه گفتم کرده تعلیمم خداینه از کهانت باشد این یا از هوای
ترک کردم زآنکه من از ناپسندملت قومی که بر حق نگروند
هم به دار آخر ایشان کافرندز ابتداء بر گمرهی تا آخرند
پیروی بنموده ام هم از رشدبر رسوم و ملت آباء خود
کوست ابراهیم کامل اعتقادهم دگر اسحاق و اسرائیل راد
نیست بهر ما روا کانباز و جفتبا خدا گیریم پیدا و نهفت
نی به او سازیم چیزی ما شریکوین خود از فضل خدا بر ماست نیک
داده ما را برتری بر کل ناساکثر از خلقند لیکن ناسپاس
نعمتیم اعنی که ما بر مردمانخلق از این نعمت ندارند امتنان
ای دو یار سجن آیا بهتر استآن خدایان پراکنده که هست
یا خدای واحد القهار کوغالب و یکتاست اندر جستجو
نی پرستید از ورای او تمامغیر اسمائی که خود هِشتید نام
مر شما و آبائتان کز رخصتیحق بنفرستاده بر وی حجتی
بر عبادت نیست فرمان از خداجز خدا را از تمام ماسوی
امر کرد از گفتۀ پیغمبرانآنکه نپرستید جز او را عیان
این است دین راست، نادانند لیکاکثری از مردمان بد یا که نیک
ای دو یار سجنِ من، یک از شمامی شود سه روز دیگر او رها
پس بیاشاماند او مانند پیشخَمر اندر بزم بر مولای خویش
وآن دگر را کوست طباخ از نصیبمیزنند از حکم شاهش بر صلیب
پس خورند از مغز او بی شک طیورشد قضاء اینگونه جاری در امور
آنچه را جُستید تأویلش ز منممتنع باشد خلافش بی سخن
پس ببردند آن دو را بعد سه روزمر برون از سجن و پیدا شد رموز