گنج

۷- آیات ۵۰ تا ۶۰

۵۲ بیت

وَ إِلیٰ عٰادٍ أَخٰاهُمْ هُوداً قٰالَ یٰا قَوْمِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ مُفْتَرُونَ (۵۰) یٰا قَوْمِ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِنْ أَجْرِیَ إِلاّٰ عَلَی اَلَّذِی فَطَرَنِی أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ (۵۱) وَ یٰا قَوْمِ اِسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُرْسِلِ اَلسَّمٰاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرٰاراً وَ یَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلیٰ قُوَّتِکُمْ وَ لاٰ تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِینَ (۵۲) قٰالُوا یٰا هُودُ مٰا جِئْتَنٰا بِبَیِّنَةٍ وَ مٰا نَحْنُ بِتٰارِکِی آلِهَتِنٰا عَنْ قَوْلِکَ وَ مٰا نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ (۵۳) إِنْ نَقُولُ إِلاَّ اِعْتَرٰاکَ بَعْضُ آلِهَتِنٰا بِسُوءٍ قٰالَ إِنِّی أُشْهِدُ اَللّٰهَ وَ اِشْهَدُوا أَنِّی بَرِیءٌ مِمّٰا تُشْرِکُونَ (۵۴) مِنْ دُونِهِ فَکِیدُونِی جَمِیعاً ثُمَّ لاٰ تُنْظِرُونِ (۵۵) إِنِّی تَوَکَّلْتُ عَلَی اَللّٰهِ رَبِّی وَ رَبِّکُمْ مٰا مِنْ دَابَّةٍ إِلاّٰ هُوَ آخِذٌ بِنٰاصِیَتِهٰا إِنَّ رَبِّی عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (۵۶) فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقَدْ مٰا أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَیْکُمْ وَ یَسْتَخْلِفُ رَبِّی قَوْماً غَیْرَکُمْ وَ لاٰ تَضُرُّونَهُ شَیْئاً إِنَّ رَبِّی عَلیٰ کُلِّ شَیْ‌ءٍ حَفِیظٌ (۵۷) وَ لَمّٰا جٰاءَ أَمْرُنٰا نَجَّیْنٰا هُوداً وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنّٰا وَ نَجَّیْنٰاهُمْ مِنْ عَذٰابٍ غَلِیظٍ (۵۸) وَ تِلْکَ عٰادٌ جَحَدُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ وَ عَصَوْا رُسُلَهُ وَ اِتَّبَعُوا أَمْرَ کُلِّ جَبّٰارٍ عَنِیدٍ (۵۹) وَ أُتْبِعُوا فِی هٰذِهِ اَلدُّنْیٰا لَعْنَةً وَ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ أَلاٰ إِنَّ عٰاداً کَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلاٰ بُعْداً لِعٰادٍ قَوْمِ هُودٍ (۶۰)

و فرستادیم بقوم عاد برادرشان هود را گفت ای قوم من بپرستید خدا را نیست مر شما را از هیچ خدایی جز او نیستید شما مگر افتراکنندگان (۵۰) ای قوم من نمی‌طلبم از شما بر آن مزدی نیست مزد من مگر بر آنکه بیافرید مرا آیا پس در نمی‌یابید بعقل (۵۱) و ای قوم من آمرزش خواهید از پروردگارتان پس توبه کنید بسوی او تا فرستد از آسمان بر شما باران پی در پی و بیفزاید شما را قوتی با قوت شما و اعراض مکنید در حالی که اصرار کنید بر گناهان (۵۲) گفتند ای هود نیاوردی بما حجتی روشن و نیستیم ما واگذارندگان خدایان خود را از گفتار تو و نیستیم ما مر ترا گروندگان (۵۳) نمی‌گوئیم مگر آنکه رسانیده‌اند ترا برخی خدایان ما ببدی گفت بدرستی که من گواه می‌گیرم خدا را و گواه باشید که من بیزارم از آنچه شرک می‌آورید (۵۴) از جز او پس مکر کنید بمن همه پس مهلت مدهید مرا (۵۵) بدرستی که من توکل کردم بر خدا که پروردگار من و شماست نیست هیچ جنبندۀ مگر که او گیرنده است موی پیشانی او را بدرستی که پروردگار من بر راه راست است (۵۶) پس اگر اعراض کنید پس بحقیقت رسانیدیم شما را آنچه فرستاده شدم بآن بسوی شما و جانشین گرداند پروردگار من گروهی را غیر شما و ضرر نمی‌رساند او را چیزی بدرستی که پروردگار من بر همه چیزی نگهبانست (۵۷) و چون آمد فرمان ما رهانیدیم هود را و آنان که گرویده بودند با او برحمتی از ما و رهانیدیم ایشان را از عذاب درشت (۵۸) و این قوم هود انکار کردند آیتهای پروردگارشان را و نافرمانی کردند پیغمبران او را و پیروی کردند فرمان هر سرکش حق ناپذیر را (۵۹) و پی آورد شدند در این دنیا لعنت را و روز قیامت آگاه باشید بدرستی که عاد کافر شدند پروردگارشان را آگاه باشید هلاک باد مر عاد را که قوم هودند (۶۰)

« در بیان ذکر هود(ع) »

قصۀ دیگر بر این مقصود گفتو الی عاد اخاهم هود گفت
ما فرستادیم یعنی سوی عادهود را کو بود ناهی از فساد
گفت یا قَومِ اعبُدُواْ االلهَ و َاتَّقُواْکه شما را نیست معبودی جز او
خود شما نبوید غیر از مُفتَرُونز اتخاذ آن شریکان بر فسون
من نخواهم از شما ای قوم منمزد تبلیغ رسالت بی سخن
نیست مزدم جز بر آن کو آفریدمر مرا دارید هیچ از عقل و دید
عادیان را قطع باران شد سه سالکاندر افتادند در قحط و وبال
هم عقیم و عاقر آن نسوانشانزین دو محنت شد جهان زندانشان
هود گفت آمرزش ای قوم از خداباز خواهید از پی دفع عنا
پس به سوی او شما گردید بازکو بود بر بندگانش کارساز
بر شما باران فرستد ز آسمانقوّت اندر قوّت افزاید عیان
گردد اولاد شما یعنی زیاددفع دشمن تا نمایند از بلاد
رو نتابید از من از اعراض هااز گنهکاری خود و اغماض ها
قوم گفتند ایچ ناوردی تو پیشحجتی بر صحت دعویِ خویش
ما نه معبودان خود را تارکیماز کلام تو که گویی مشرکیم
هم تو را ما نیستیم از مؤمنینزآنچه گویی از نصیحت ها و دین
هم نگوییمت به شأن إلَّا اعتَرَاکاز اِلهانت رسیده رنج و باک
کرده ای ذم اِلهان بس فزونمر تو را ز ایشان رسیده است این جنون
گفت من گیرم خدا را بر گواههم شما را خود گُوه بی اشتباه
آنکه بیزارم ز انبازانتانوآنچه بپرستید جز حق بازتان
کید پس با من کنید از اهتماممر شما خود با خدایان بالتمام
با هم از شورا نمایید انجمنمتفق گردید در اهلاک من
پس مرا مهلت بندهید از هلاککز شما در دل ندارم هیچ باک
زآنکه من کردم توکل بر خداکوست رب ما و هم رب شما
نیست مر جنبنده ای الاّ که حقموی پیشانیش گیرد در نسق
اخذ موی ناصیت تمثیل دانز اقتدارش بر تمام کُن فکان
بر خلایق مالک است و مقتدرذوالتصرف بر تمام جهر و سرّ
هست ربّم بر صراط مستقیمفعل او بر حق و عدل است از قدیم
می کشاند سوی خود بر تربیتهر وجودی را به قدر آن سمت
پس کنید اعراض هیچ ار زین کلامپس رساندم من رسالت ها تمام
آنچه بفرستاده گشتم من بر آنمر شما را آن رساندم با نشان
گر کنید اعراض پس پروردگارقوم دیگر آورد در روزگار
تا که باشند آن شما را جانشینوز شما یک تن نماند در زمین
هم بنتوانید تا چیزی ضرربر من آرید ار نباشد در قدر
زآنکه آن پروردگار فرد حیمر نگهبان است خود بر کلّ شیء
واندر آن هنگام کآمد امر مابر عذاب آنسان که بود اندر قضا
هود را دادیم در ساعت نجاتوآنکه با او داشت در ایمان ثبات
امر حق شد تا روند ایشان بروناز میان قوم از عالی و دون
چار ألف ایشان معیّن بوده اندکز یقین بر هود مؤمن بوده اند
بودشان بخشایشی از ما به مُشتبر نجات از آن عذاب بس درشت
چونکه رستند از عذاب دنیویباز برهند از عذاب اخروی
این قبور عادیان است و دیارکه در احقاف است پیدا ز اعتبار
استخوانهاشان سراسر سوختهز آتشی کز قهر بود افروخته
گر کنید از دیده عبرت نگاهبشنوید از خاکشان افغان و آه
چونکه از آیات حق سر وازدندسرکش از پروردگار خود شدند
همچنین گشتند عاصی بر رسلهست انکار یکی، انکار کل
پیروی کردند بی ادراک و دیدآن گروه از کلّ جبّار عنید
امر جبّاران بر ایشان شد مطاعلیک ز امر حق نمودند امتناع
از پی آمد بهر ایشان لعنتیاندر این دنیا فزون بر حسرتی
همچنینشان در قیامت لعنت استدوری آنها را ز لطف و رحمت است
می بدانید آنکه بر پروردگارعادیان گشتند منکر ز اختیار
می بدانید آنکه در یوم القیامعادیان دورند از رحمت تمام